ما نسلی هستیم که مهمترین حرفهای خود را نگفتیم و فقط نوشتیم واقعی بودیم باورمان نکردند مجازی شدیم فیلترمان کردند و چه دنیایی ساخته اند برای ما نسل سوخته..
ارتباط با گروه
مشخصات گروه
دلسوخته ها
5726 پست
کاربر
2,024 کاربر
لینکستان
 
افزونه های فعال نشده
با کلیک بر روی افزونه مورد نظر آن را برای این گروه فعال خواهید کرد
 
کاربران گروه ( مشاهده همه )
 
مدیران گروه
 
ورود به سایت
نام کاربری
کلمه عبور
ورود
 

دلسوخته ها

گروه عمومی · 2024 کاربر · 5726 پست
ارسال ها کاربران
1366907079958624_orig.gif33712631245464835376.gif88701341017353738262.gifقابل توجه دوستان وکاربران فعال در گروه دلسوخته ها88701341017353738262.gif

33712631245464835376.gif

53.gif53.gif53.gif53.gif

記号。矢印。左 のデコメ絵文字 جهت رشد و پویایی گروه به مدیران جدید نیاز داریم記号。矢印。左 のデコメ絵文字

記号。矢印。左 のデコメ絵文字 عزیزانی که تمایل به مدیریت دارنــــــــــد記号。矢印。左 のデコメ絵文字

記号。矢印。左 のデコメ絵文字 و روزی حداقل1

ساعت وقت برای گروه بزارند記号。矢印。左 のデコメ絵文字

13953751421268965102.gif


174.gif

مخصوصا کادر مدیریت
خوشحالیم که لحظات خوشی را در کنار شما میگذرانیم...

ولی لایک ونشر پستهای همدیگر احترام به دوستانمون محسوب میشه ...

هيراد آروم و عادی
دلمشغولی عمده ی او وجود است." همیشه ازش آگاه بودم: من حق وجود داشتن نداشتم. به حسب تصادف پدید آمده بودم. مثل یک سنگ، یک گیاه، یک میکروب وجود داشتم. زندگیم الله بختکی و در هر جهتی می رویید." (2) هر گاه که روکانتن به اطرافش از حیث موجودیت نگاه می کند دچار حسی می شود که خود آن را تهوع می خواند.

آنتوان روکانتن شخصیت اصلی رمان تهوع مورخی ست که پس از سالها ی متوالی سفر کردن تصمیم می گیرد که در شهر ساحلی کوچک بوویل مستقر شود تا کتابی در باب مارکی دورولبون بنویسد." نباید آشکار کرد که مارکی دورولبون عجالتاً نمودار یگانه توجیه وجود من است."(1)
روکانتن تنهاست زیرا اعتقاد دارد که راست نمایی همزمان با دوستان ناپدید می شود و از طرفی خود را نزدیک مردم، در سطح تنهایی می داند. دلمشغولی عمده ی او وجود است." همیشه ازش آگاه بودم: من حق وجود داشتن نداشتم. به حسب تصادف پدید آمده بودم. مثل یک سنگ، یک گیاه، یک میکروب وجود داشتم. زندگیم الله بختکی و در هر جهتی می رویید."(2) هر گاه که روکانتن به اطرافش از حیث موجودیت نگاه می کند دچار حسی می شود که خود آن را تهوع می خواند." چقدر ناگوار بود! و از سنگ ریزه می آمد، مطمئنم، از سنگ ریزه گذشت و آمد توی دستم. بله، خودش است، درست خودش است: نوعی تهوع توی دستها."(3) روکانتن پس از مدتی به تجربه پی می برد که موسیقی و به طور کلی هنر باعث می شود که تهوع ناپدید شود.
روکانتن برای رهیدن از چنبره ی موجودیت، در می یابد که می بایست برای خود ارزش هایی بیافریند. او به ادبیات گرایش پیدا می کند و به نویسندگی چنگ می زند تا بتواند از زندگی بی معنای خود برهد." و کسانی خواهند بود که این رمان را خواهند خواند و خواهند گفت: «آنتوان روکانتن آن را نوشته است، آدم مو سرخی بود که در کافه ها پرسه می زد.»"(6)
هرگاه که روکانتن به اطرافش از جهت موجودیت نگاه می کند کثرت و گونا گونی ظاهری در نظرش رنگ می بازد و به هرچه که پیرامونش است وحدت وجودی می دهد."گونه گونی چیزها، فردیتشان، جز نمود نبود، یک لعاب."(4) از طرفی رابطه ی وجود و زمان یکی از مهم ترین موضوعات مورد نظر سارتر است. وجود در زمان کشیده می شود و هر لحظه متفاوت تر از قبل می شود. این فلسفه ی فکری سارتر ما را به یاد گفته ی مشهورهراکلیتوس، فیلسوف مشهور یونانی، می اندازد که:" نمی توان در یک رودخانه دو بار پا گذاشت. چرا که هنگامی که برای بار دوم از رودخانه عبور می کنیم، دیگر نه آن رودخانه رودخانه ی قبلی ست و نه تو آن آدم قبلی." روکانتن بارها از اینکه توانایی این را ندارد که گذشته ی خود را نگه دارد شکایت می کند. او خود را پیوسته در حال تغییر می بیند. حتی گاهی اوقات باورش نمی شود که همان خود دیروز است! " دیروز چه طور توانستم این جمله ی پوچ و پر طنطنه را بنویسم... چیزی که براستی دلم را می زند حالت متعالی دیشبم بود."(5)

بعد از مدتی روکانتن علت موجودیت خود را در اندیشیدن می یابد. همان طور که دکارت معتقد بود: "می اندیشم، پس هستم." بفرجام، برای رهیدن از چنبره ی موجودیت، در می یابد که می بایست برای خود ارزش هایی بیافریند. او به ادبیات گرایش پیدا می کند و به نویسندگی چنگ می زند تا بتواند از زندگی بی معنای خود برهد. " و کسانی خواهند بود که این رمان را خواهند خواند و خواهند گفت: «آنتوان روکانتن آن را نوشته است، آدم مو سرخی بود که در کافه ها پرسه می زد.»"(6)
سارتر در این رمان خود بیش از همه چیز به فلسفه ی اگزیستانسیالسم اشاره دارد. اگزیستانسیالیسم به انسان به عنوان موجودی مستقل از فرهنگ ، آداب و رسوم و قانون نگاه می کند.سارتر تأکید بر زندگی شخصی آنتوان روکانتن دارد و او را به عنوان یک انسان با تمام روحیات و خصوصیات خاص خود مورد بررسی قرار می دهد. این خود یکی از خصوصیات مکتب اگزیستانسیالیسم می باشد که انسان جدای از بسیاری از برچسب های نامربوط مورد مطالعه قراربگیرد.
پی نوشت:
تهوع/ ژان پل سارتر/ مترجم: امیر جلال الدین اعلم/ انتشارات: نیلوفر
1) صفحه ی 162
2) صفحه ی 181
3)صفحه ی 78
4)صفحه ی 240
5)صفحه ی 142
6)صفحه ی
نسیم
سلام
هیچ کس دلسوخته تر از زینب زینب سلام الله علیها نیست
بگذریم، روز میلاد اسوه ی صبر و وفا بر شما مبارک
هيراد آروم و عادی
رسال دعوتنامه عضویت در گروه دلسوخته ها
  • تعداد دوستان شما : 33338 کاربر
  • تعداد دوستان شما که عضو این گروه نیستند : 32202 کاربر
  • تعداد دوستانی که برای انها دعوتنامه ارسال نشده است : 48 کاربر

نکته : تا پایان ارسال از بستن این پنجره خودداری کنید

دعوتنامه با موفقیت برای 48 نفر از دوستان شما که عضو این گروه نبودند ارسال شد
هيراد آروم و عادی
ارسال دعوتنامه عضویت در گروه دلسوخته ها
  • تعداد دوستان شما : 33261 کاربر
  • تعداد دوستان شما که عضو این گروه نیستند : 32132 کاربر
  • تعداد دوستانی که برای انها دعوتنامه ارسال نشده است : 199 کاربر

نکته : تا پایان ارسال از بستن این پنجره خودداری کنید

دعوتنامه با موفقیت برای 199 نفر از دوستان شما که عضو این گروه نبودند ارسال شد
هيراد آروم و عادی
كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
كوك كن ساعتِ خویش !
كه مـؤذّن، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
كوك كن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
كه سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
كوك كن ساعتِ خویش !
كه سحرگاه كسی
بقچه در زیر بغل،
راهیِ حمّامی نیست
كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش !
رفتگر مُرده و این كوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
كوك كن ساعتِ خویش !
ماكیان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
كوك كن ساعتِ خویش !
كه در این شهر، دگر مستی نیست
كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست
و سحر نزدیک است


مرتضی کیوان هاشمی
sana عاشق
نازگل( مدیرفعال خبر بدین مهربون
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ ، ﺍﮔﻪ ﮔﺪﺍ ﺩﯾﺪﯼ
ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺗﻮ ﺩﻟﺖ ﻧﮕﻮ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﻪ ﯾﺎ ﺩﺭﻭﻍ … ﺑﺪﻡ ﯾﺎ
ﻧﺪﻡ … ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺑﯿﻪ ﯾﺎ ﺑﺪﯾﻪ
ﭼﺸﻤﺎﺗﻮ ﺑﺒﻨﺪ ﻭ ﮐﻤﮑﺶ ﮐﻦ ﺗﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺘﯽ ﮔﺪﺍﯾﯽ ﭘﯿﺶ
ﺧﺪﺍ
ﺧﺪﺍﻡ ﺗﻮ ﺩﻟﺶ ﺍﯾﻦ ﺳﻮﺍﻻ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﭙﺮﺳﻪ
ﭼﺸﻤﺎﺷﻮ ﺑﺒﻨﺪﻩ ﻭ ﺑﻬﺖ ﺑﺪﻩ

نازگل( مدیرفعال خبر بدین مهربون
هيراد آروم و عادی
ارسال دعوتنامه عضویت در گروه دلسوخته ها
  • تعداد دوستان شما : 32930 کاربر
  • تعداد دوستان شما که عضو این گروه نیستند : 31825 کاربر
  • تعداد دوستانی که برای انها دعوتنامه ارسال نشده است : 531 کاربر

نکته : تا پایان ارسال از بستن این پنجره خودداری کنید

دعوتنامه با موفقیت برای 531 نفر از دوستان شما که عضو این گروه نبودند ارسال شد
هيراد آروم و عادی
اد که می زند

می پذیرم، بادبادک ها به هیچ پیامبری، ایمان نیاوردند

تنها ما بودیم که قرقره می کردیم

نخ هایی که از آسمان دورمان پیچیدند

باد که می زند

باور می کنم، سیب از هیچ اعتقادی آویزان نبود ...

تنها حوا بود که می دانست جاذبه

سرگرمی ِ افتادنی هاست!

 

"هومن شریفی"

صفحات: 1 2 3 4 5 >