bumim.ir

اعیاد شعبانیه بر شما کاربران عزیز مبارک باد 
http://s6.picofile.com/file/8219093984/5.gif

http://www.animaatjes.nl/glitter-plaatjes/g/glitter-teksten/i118175470_61983_www-animaatjes-nl.gif


http://s1.picofile.com/file/6648952712/8eucqcw.gif

http://kowsarblog.ir/media/users/alzahra-mo/comments/p36304/1_h.mahdi.aj__3__1.gif?mtime=1352007262
http://upload7.ir/imgs/2014-09/01036835979761466427.png

http://s6.picofile.com/file/8219094100/8.gif

بروز رسانی 
فاطمه سادات ( صاحبِ ابدی ِ قــَـلبــَـم خُــدا )
فاطمه سادات ( صاحبِ ابدی ِ قــَـلبــَـم خُــدا )
دیگر دست های کسی نبود که تویِ راهروی بخش جراحی توی دست هایم عرق کند ،
دیگر وقتی چشم هایم را می بستم کسی نبود پشت پلک هایمیک بوس یواش بکارد ،
دیگر کسی نبود که اس ام اس بزند امروز برای بیرون رفتن هوا چه قدر خوب است ،
دیگر کسی نبود که هوایم را داشته باشد و شروع گریه هایِ از سر ِ ناچاری ام ، از سر شانه های او باشد ...
دیگر کسی نبود که برای محمد رضا سوپرایز تولدش؛ آهنگ گل ارکیده باشد ، یک بار با پیانو و یک بار با گیتار!
دیگر کسی نبود که گوشی اش روی پله های موسسه زبان پرت شود ، و دلیل حواس پرتیِ دختر ِ بیست و سه ساله ی آن روزهاباشد . دیگر کسی نبود که بلیت های فرانسه اش را به خاطرِ چشم های قرمزم پاره کند و بگوید برویم دربند و به چشم های ریز شده ام موقع خوردن آلوچه هایِ ترش مزه بخندد ...
دیگر کسی نبود که بداند بالشم هر شب چه قدر اشک به خودش دیده و بلد باشد از شکستگی سلول های قلبم مراقبت کند .
او یک روز چمدانش را بسته بود.
پیراهن های تنهایی اش را گذاشته بود تویش ،
از این شهر و از این ورطه رخت خود را بیرون کشیده بود
و بغض های فرودگاه امام را مال خودش کرده بود و رفته بود .
اویِ همیشه خندان، صاحب ردیف ترین دندان ها و ردیف ترین حال ها ، پای قافیه های زندگی اش شکسته بود و رفته بود ..
اویِ صاحبِ زاغ ترین نگاه ها و گیرا ترین ابرو های گره خورده ،
تمام موهایش را زیر تزریق های شیمی مصنوعی از دست داده بود و رفته بود....
اویِ همیشه قوی ِ ایستاده ام ، شاخه ای باد شکسته شده بود و برگ های رویاهاش زردِ دلمرده شد و رفته بود.
برای آخرین لحظه دست هایم را با تمام توانش فشار داده بود ،
تمام ِ توانش به اندازه ی همان بچگی هایمان بود که توی باغِ شوهرِ عمه فائزه بهم قول داده بود وقتی که بزرگ شدیم باز هم اینجوری مراقبم باشد،
و همینجوری دست هایم را فشار داده بود.
برای اخرین بار نگاه بی رمقش را از دور به چشم هایم انداخته بود
و خواسته بود چیزی بگوید
اما از بغض پشت انگشت اشاره اش را گاز گرفت!
دیدم که چمدان هایش را بردند ، سمیرا و سعید بازوهایش را که جای امن غصه های من بود را گرفتند و بردند ،
دیدم که رفت ،
از آن رفتن ها که هر چه قدر هم التماس خدا را کنی برگشتی ندارد.

عطر سوسن
مشاهده همه ی 4 نظر
█♥Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ✿ՏԹՐɿՌԹ✿Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ♥█
مهربونمهربون
█♥Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ✿ՏԹՐɿՌԹ✿Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ♥█

گل,گلهای زیبا,گلهای عجیب غریب

عطر سوسن
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید