bumim.ir
بروز رسانی 
sayeh
ناراحتناراحت
sayeh
نوروز، نماد جاودانِ نو شدن است
تجدید جوانیِ جهان کهن است
زین‌ها همه خوب تر که هر نو شدنش
یادآور نام پاک ایرانِ من است
سال نو پیشاپیش مبارک
آرزوی سالی خوش برای همه ی دوستانم
مشاهده همه ی 1 نظر
sayeh
ناراحتناراحت
sayeh
چیزی برای نوشتن نیست!
شعری نسروده ام
تنها به جریان هوایی که از بینی ام خارج می شود
و تصویرهایی که می بینم..
نه، فکر هم نمی کنم...
اما مدام در خانه راه می روم
آنقدر که کف پاهایم سیاه می شود
و کم کم ضعف می کنم...
و کم کم 5 صبح می شود...
و کم کم 5 عصر می شود..
ابرها می آیند
می روند و تابستان می شود
و پاییز می شود
و زمستان می شود
و موهایم...
چروک ابروهایم..
من خواب هستم شاید
من خواب هستم شاید
و این شعرها را نسروده ام
و این دردها را نکشیده ام
و این یأس ها را پایین نداده ام...
شایدمن خواب هستم شاید
که اینگونه از پلک هایم،بی هیچ واهمه ای
ستاره های سمی پایین می ریزد
از میان وزن هایی که در شعرهایم شکسته ام
از میان نفس هایی که برای دوستت دارم...
برای دوستت دارم، آه برای دوستت دارم نکشیده ام...
من خواب هستم شاید که سال هاست خواب می بینم
مهمان ناخوانده ی حیات، زمان، و مکان هستم


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sayeh
ناراحتناراحت
sayeh
زن حقیقت عشق را زود تشخیص می دهد
با حس نیرومند زنی ،
و اگر دبّه در می آورد از آن است که
عشق هم برایش کافی نیست ،
او بیش از عشق می طلبد،
جان ِ تو را ...
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sayeh
ناراحتناراحت
sayeh


شیر هم که باشی جلوی جماعت گاو کم میاری!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sayeh
ناراحتناراحت
sayeh
مهم نیست کف پاتُ شستی یا نه
حتی مهم نیست کف پات نرمه یا زبر
اما این مهـمـــــــه
که وقتی از زندگی کسی رد می شی ؛
... رد پای قشنگی از خودت به یادگار بگذاری...
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sayeh
ناراحتناراحت
sayeh
و عشق....

ای هم بازی روح این تنهای خاکی.....

مانده ام در بازیگری تو!!....

گاه آن چنان صحنه ای درام را اجرا می کنی....

که هر آنچه در این هستی بی انتها است.....

بر حال هم بازیت ، می گریند.....

و گاه بدان گونه در این صحنه شادی می آفرینی....

که همه به رقص و پایکوبی مشغول می شوند.....

تاریخ را بر این حرف گواه است.....

عجب!!!....

براستی چیست مرام تو ای عشق.....

مشاهده همه ی 1 نظر
sayeh
ناراحتناراحت
sayeh
ر عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.
می گویند خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند...
وقتی نزدیکتر به هم بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی میکرد
بخاطر همین تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ولی از سرما یخ زده میمردند...
ازاینرو مجبور بودند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان منقرض شود.
پس دریافتند که بهتر است باز گردند و گردهم آیند و آموختند که :
با زخم های کوچکی که همزیستی با کسان بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند ، چون گرمای وجود دیگری مهمتراست
و این چنین توانستند زنده بمانند


پنجره ها
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sayeh
ناراحتناراحت
sayeh
بدبختی این حسن را دارد که دوستان حقیقی را به ما می شناساند
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید