bumim.ir
بروز رسانی 
sayeh
ناراحتناراحت
sayeh

هر درختی که قطع می شد

دری چوبی بود که سال ها بعد به رویم باز نمی شد

هر پرنده ای که برنمی گشت

آسمانی بود

که سالها بارانی اش را به تن می کرد

هر گلوله که شلیک می شد

زنی بود که از تنهایی می ترسید

مردی بود که برای همیشه به  عکس ها می رفت

هر دستی که به سویم دراز می شود

ادامه ی خیانتی است

که سالها بعد در سینه ام فرو خواهد رفت

هر صدا

رادیویی جیبی است

که سربازی را از تنهایی در می آورد

هر نقشه سفری است

به دورها...

درهای چوبی، آلبوم های عکس، خیانت و رادیوی جیبی راتحمل می کنم

اما تحمل دوری را ندارم

نقشه را در دستانم مچاله می کنم

حالا هرکجا بروی

در مشت منی

مشاهده همه ی 2 نظر
sayeh
ناراحتناراحت
sayeh
ما زن ها رسم خوبی داریم.
زمانه که سخت میگیرد شروع میکنیم به کوتاه کردن موها، حرف ها، رابطه ها !
من همیشه همین بوده ام. نه! انگار کمی فرق کرده ام..... کمتر گریه می کنم... بیشتر فریاد میزنم...حرف می زنم... زخم زبان میزنم... کار خودم را میکنم.... بعد دوباره شب ها که همه جا را سیاهی گرفت باز ارام و بی صدا گریه میکنم. حالا ناخنهایم را بلندتر میکنم... موهایم را بلندتر.. رابطه ها را بیشتر...
همیشه که نباید یک جور عاصی بود... نه؟َ!
اصلا تو خیال کن من خیلی خوشحالم و هی دلم غنج می رود.... به کجای این دنیای خمار برمی خورد؟
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sayeh
ناراحتناراحت
sayeh
ساعتي نيست كه درشهر گرفتاري نيست

شهرغارت شده ونعره ي عياري نيست

نه زليخا و عزيزي ، نه ترنجي، نه كسي،

يوسف از چاه برون آمده،بازاري نيست!

حسن‌، آنست،كه در صورت بسياري هست،

عشق، چيزي است، كه در چنته ي بسياري نيست!

نه مغول،دست كشيده ست زخونخواري خويش،

مو به مو گشته ولي ،گردن ِعطاري نيست!

شيخ ما گشت پي ِ آدم و در شهر نبود،

گشته ايم از همه سو اينهمه را،(آري نيست)!

درقطاريم و به مقصد نگران، ناچاريم،

كوه ميريزد و دهقانِ فدا كاري ، نيست!

كاش آزادتر از خاك بيابان بوديم،

خرّم آن باغ كه در چنبرِ ديواري نيست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sayeh
ناراحتناراحت
sayeh
هرچه مردم ساده تر. حکامشان سفاک تر!

گرگ کمتر می درد . از گله ی چالاک تر!

سادگی ها . مانع آزادگی هامان شده ست

هرچه کوه و دره کمتر . نعره بی پژواک تر!

شستن مغز بشر . یا خوردن آن بدتر است!

کیست اکنون . عاقلان. درچشمتان ضحاک تر!!؟

ترس زاهد حاصل بالا نشستنهای اوست

ازسر منبر خدارا دیده وحشتناک تر!!

گرچه عریانی به چشم زاهدان بی قیدی است

هرچه طول جامه کمتر . باصفا تر پاک تر!!

دامنت را رنگ کن از باده زاهد. میشود-

-باغ پرگل تر . یقینا بی خس و خاشاک تر!

...

های یوسف ! روز محشر با گریبانت مناز

نیست از قلب پریشان زلیخا چاک تر!

پنجره ها
مشاهده همه ی 3 نظر
sayeh
ناراحتناراحت
sayeh
بین ما " خطی ست قرمز " ، پس تو با ما نیستی
یک قدم بردار ، می بینی که تنها نیستی

... خیر خواهان توایم ای شیخ! ما را گوش کن،
فرصت امروز را دریاب ، فردا نیستی

یک سخن کافی ست گفتن، گر درین خانه کَس است
یا نشانی را غلط دادی به ما ، یا نیستی!

هیچ می ترسی ز هول روز رستاخیز؟ نه !
از مسلمانی همین داری که " ترسا " نیستی!

ای که با یک سنگ کوچک، خاطرت گِل می شود،
مشکل از اطفال شیطان نیست، دریا نیستی!

نیل در پیش و عصا در دست و فرعون از عقب،
فرق دارد آخر این قصه ، موسی نیستی!!
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sayeh
ناراحتناراحت
sayeh

گاه مثل غزلی تازه که ناگاه بیاید

یک نفر کاش که با خستگی ام راه بیاید

چشم دارم به نگاهی و براهی که تو باشی

شب قدم میزنم از شوق اگر ماه بیاید

عشق دارد سر دیوانگی و عقل ندارد

یک نفر کاش در این مساله کوتاه بیاید

اخم کن تا غزلی تازه بیاید به سراغم

شعر با اخم تو اشکی ست که ناگاه بیاید

-

باز هم فاصله افتاده میان من و راهم

یک نفر کاش در این فاصله از راه بیاید

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sayeh
ناراحتناراحت
sayeh
هزار بار گفتم

با این باد های هرزه نپر

به انها نخ نده

حالا

بالای آن دکل

با سیم های لخت فشار قوی

دست و پنجه نرم کن

- باد بادک جوان-
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
sayeh
ناراحتناراحت
sayeh

ن پنجره، آن خانه، آن دیوار دیگر نیست

آن خاطرات مشترک با یار دیگر نیست

راحت بخواب ای کوچه! ای همسایه ی بی خواب!

همپرسه ی بیدار تو بیدار دیگر نیست

شوقی که روزی می کشاندم زیر بارانت

ای آسمان... دست از سرم بردار دیگر نیست

دارد کسی تنهاییش را می کشد بر دوش

چشم انتظار هیچ کس انگار دیگر نیست

بی ترس حالا یکه تازی کن شب تاریک!

زلف کسی در شهر میداندار دیگر نیست

 

باید به فکر خواب باشم، خواب... تنها خواب

درمان این دیوانگی سیگار دیگر نیست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید