bumim.ir
بروز رسانی 
سرباز
آروم و عادیآروم و عادی
سرباز
ترجمه رشن فکری در ایران:

اگر کاندید اونا رای نیاورد:
  •  قطعا تقلب رخ داده 
  • باید ریخت تو خیابون ها 
  • باید معنویت را ذبح کرد ولو رقصیدن تو عاشورا
  • باید فحش داد و دشنام داد به طرفدارای مخالف
  • و حکومت هم دیکتاتوری است
اگر کاندید اونا رای اورد:
  • این بار نظام نتونست تقلب کنه (!)
  • ریختن تو خیابون ها نشانه بی شعوری و ضعف فرهنگ است، مگر نمی بینید آمریکایی ها و غربی ها چه طور به رای هم احترام می ذارن
  • به خاطر معنویت و بقای انقلاب هم که شده همه باید پشت رئیس جمهور منتخب باشند چه مخالفین چه موافقین
  • کسانی که انتقاد می کنند دلواپس هستند (شعار و ... که بماند)
مشاهده همه ی 2 نظر
سرباز
آروم و عادیآروم و عادی
سرباز
ماجراهای من و اون

من: جهاد فرهنگی هم یک نوع جهاد است
اون: پس یعنی شهید و جانباز هم داره؟!! من که تاحالا نشنیدم

من: این دفعه شما بگین جوابش چیه واقعا؟!
مشاهده همه ی 15 نظر
سرباز
آروم و عادیآروم و عادی
سرباز
ماجراهای من و اون:

اون: اسلام خیلی دین غمگین و خشکی هست اصلا باهاش حال نمی کنم
من: اصلا هم اینطوری نیست به نظرم، این همه روایت داریم برای طبیعت، آرامش خانواده و برو تا بالا

اون:  نه دیگه عزاداری و اینا منظورمه، همش حالت غم و این چیزا! تازه غمه زنی هم باید اضافه کنیم به کاراشون؛  مداحی هم که همش غم می خونه! اصلا آدم عاقل مگه میاد خودشو زخمی کنه؟
من: خب این عزاداری تخلیه روحی و برعکس نوعی عشق بازی هست این گریه شوق وصال هست نه گریه از دست دادن یار، بماند که بازخمی کردن منم مخالم همه مخالفن

اون: هیع 
من: چی شد؟

اون: هی چی گفتی یار! یاد یار خودم افتادم
من:  به به شکر خدا داری سر و سامان می گیری پس

اون: نه بابا نشد که بشه
من:  ای بابا چرا اخه؟

اون: دست رو دلم نذار، نمی بینی همش دارم این آهنگ های غمگین گوش می دم؟ 
من: اینجوری که افسرده می شی

اون: تو اصلا می دونی فاز چیه؟ الان فاز آهنگ غمگینه! بشینی غمگین گوش بدی با هدفون و بری تو عالم خودت به به چه حالی می ده
من: چی بگم

اون: آخ
من: چی شد؟

اون: هیچی به یاد عشقم رو بازوم حرف اول اسمش را نوشتم یکم دردم می گیره جا زخمم
من: اوه اوه

اون: این که چیزی نیست! خال کوبی رو بازوم که بدتره خخخخخخخ
من:  {-15-}


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سرباز
آروم و عادیآروم و عادی
سرباز
یک اعتراض به نظام جمهوری اسلامی ایران دارم
چرا جلوی احتکار بی دلیل ساندیس و آب میوه  را نمی گیرید؟

اکنون که نزدیک راهپیمایی های 22 بهمن ماه می شویم متاسفانه شاهد احتکار ساندیس،و آب میوه های چند شرکت داخلی هستیم.
همچنین کارخانه های تولید کیک هم اقدام به احتکار محصولات خود نموده اند.

اگر نظام،اسلامی و اهل عدالت هست چرا جلوی اینها را نمی گیرد؟
چرا با احتکار کنندگان برخورد صورت نمی گیرد؟

مگر نمی دانید من و همه چند ملیون ایرانی 22 بهمن فقط به خاطر کیک و ساندیس می آییم؟(!!!)
بنده اعلام می کنم اگر کیک و ساندیس ندهید در راهپیمایی شرکت نمی کنم.
این همه سال ما دست زن و بچه هایمان را گرفته ایم چندین کیلومتر راه رفتیم و شعار دادیم به خاطر کیک و ساندیس مگر می شود ندهید؟ خواهشا جلوی احتکار غیر قانونی این محصولات را بگیرد تا کیک و ساندیس کم نیاید. 
از طرف چند ملیون ایرانی شرکت کننده در راهپیمایی 22 بهمن ماه
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سرباز
آروم و عادیآروم و عادی
سرباز
ماجراهای من و او:

من: چه عروسک قشنگی داری دخترم
اون: اره من بهش جایزه دادم

من: خدا خیرتون بده، معلومه دخترتون را خیلی دوست دارید
اون: اره، بهش قول داده بودم اگه سنتور بلد شه یه جایزه خوشگل براش بگیرم، اخه خیلی حساس هستم رو موسیقیش

من: افرین دختر خوبی دارید پس
اون: نه بابا، دخترای امروزی دیگه با نسل ما فرق کردن، نمی دونم چرا؟ علتشو هم نفهیدم ولی می دونم عوض شدن

من: خب عوض شدن ادما حتما دلیل داره، خب بگذریم چه طور مگه؟
اون: هیچی، نه اهل نماز، نه اهل حجاب، نه هیچی

من: ان شاءالله درست میشه
اون:خدا کنه، من که موندم چه کنم، راستی این عروسک رو دیدین؟

من: وااااااااای چه قدر قدیمی هست!!
اون: اره بابای خدا بیامرزم بهم کادو داد

من: خدا رحمتش کنه، بابت چی؟
اون: هیچی بابا خدا بیامرزم به نماز و اینا خیلی حساس بود، هروقت نماز بلد می شدیم، یا حجاب سر می کردیم، برا تشویقمون یک عروسکی چیزی می خرید.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سرباز
آروم و عادیآروم و عادی
سرباز
داستان ها من و اون


من: سلام
اون: چه سلامی چه علیکی

من:چی شده باز؟
اون: هیچی اقا داشتم بی بی سی گوش می کردم دیدم چقدر عقب افتاده ایم

من: چه طور مگه؟
اون: هیچی دیگه رشد علمی ما خیلی ناچیزه دربرابر اونا، اونا دانشگاهاشون نخبه پرور هست ما چی؟

من: خب رشد علمی ما هم خیلی خوبه، ماهم دانشگاههای خیلی خوبی داریم، نخبه های زیادی داریم
اون: برو بابا باز تو شروع کردی ، با تو حوصله بحث ندارم!  ولش کن اصلا بگو آشنا برا پایان نامه داری یا نه

من: چه طور؟
اون: هیچی ترم آخرم حوصله تحقیق علمی و این مسخره بازی را ندارم می خوام بخرم، شنیدم پایان نامه هم می فروشن

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
سرباز
آروم و عادیآروم و عادی
سرباز
داستان ها من و اون


من: لباست چیه؟
اون: ترکیه ای
من: کفشت چیه؟
اون: مارک نایک آمریکا
من: ماشین لباس شوییت چیه؟
اون: کره ای
من: ظروف میوه خوریت چیه؟
اون: فرانسوی
من: دیگه چه خبرا
اون: هیچی اقتصاد مملکت پکیده! بیکاری! تازه داداشم رو از کارخانه اسنوا اخراج کردن!
من: {-15-}
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید