در آخرین بوسه لبخندم روی لب هایت جاماند. بوسه ام را می گذارم پشت در قهرکردی , قهرکردم , سر به سر تو بیا , در را تماما باز کن هر چه میخواهی برایم ناز كن من غرورم را شکستم , داشتی ؟
ارتباط با گروه
مشخصات گروه
اخرین بوسه
132536 پست
کاربر
13,401 کاربر
افزونه های فعال نشده
با کلیک بر روی افزونه مورد نظر آن را برای این گروه فعال خواهید کرد
 
کاربران گروه ( مشاهده همه )
 
مدیران گروه
 
ورود به سایت
نام کاربری
کلمه عبور
ورود
 

اخرین بوسه

گروه عمومی · 13401 کاربر · 132536 پست
ارسال ها کاربران


بالایک وبازنشربه پست دوستاتون اهمیت بدین



هدف ایجاد یک فضای صمیمی برای همه ی بچه های فیسنماس
mohsen شیطون
پسرکه باشی
غمات اشک نمیشن که از چشات بریزن میشن یه غده گنده تو دلت
پسرکه باشی
روت نمیشه خودتو واسه کسی لوس کنی که مبادا بگن بچه ننه اس
پسر که باشی
عشقت اینه که یکی بهت اعتماد داشته باشه و بهت تکیه کنه
تصنا / tasna.ir

www.tasna.ir

همه خبر های مهم رو تو این صفحه جمع می کنن برای اونایی که وقت ندارن خبر بخونن

نحوه نمایش خبرهاش هم جالبه

 

اگر براتون جالب بود بازنشر کنید

[لینک]
( mardi az jense baran ) بی‌حال
123.jpg

شخصیت اصلی داستان بنام موسی به همراه دو شریک راهزنش به ملکی وارد می شوند و قرار شد دیگر آخرین گناهشان باشد و آداب مسلمانی را بجا بیاورند.اما از قضا درآن باغ اسرار مخوفی پنهان است که هیچکسی تا بحال از آنجا جان سالم به در نبرده.موسی نیز درآنجا همانند خود صاحب امارت اسیر می شود.اما دیری نمی گذرد که به بانو صاحب آن کاغ دل می سپارد که به گمانش در بند همسریست.و همین برایشان وقایع دیگری را رقم می زند.درثانی کسیکه موسی همواره ملاقات می کرد و سپس به خطبه ی نکاح درش می آورد اصلا بانو نمی باشد.درواقع داستان درباره جدال نفس با شریعت است که یک مسلمان با خط مشی هایش در مقابل هوا و هوس چگونه مقابله می کند و این ضعف و قوت هیچ از ارج و ارزش دین نباید بکاهد.همچنین اشاره ای به فرقه ی یزیدیه شده که شخصیت مقابل قهرمان داستان پیرو آن فرقه ی ملعون می باشد و اینجا انتخاب بین عشق و دین کا را برای موسی سخت تر می کند اما برای دریافت حقیقت هیچ تفاوتی ندارد که عشق مقدم باشد یا دین.آنچه پیشی می گیرد تنها حقیقت است که باقی می ماند.سبک روایت هم کلاسیک بوده و کاملا برگرفته از تخیل می باشد و‌جز آداب و مناسک مربوط به کاسنی ها(یزیدیه)که حج شیطان برگزار می کنند ،وقایع داستانی کاملا برگرفته از خیال بنده ی حقیر است...

تیراژ:۱۰۰۰.چ اول.صفحات:۳۵۴.رمان تاریخی داستانی قرن ۱۴.قیمت روی جلد ۱۲هزارتومان اما قابل تخفیف!
mohsen شیطون
اين دخدرااااا... تو خونه سيب زمينى رو درسته قورت ميدن...
اما بيرون تو ملع عام، يه دونه چيپس نازكو با ٨ گاز و ٢ ترمز دستى و ٣ تا نيم كلاچ ميخورن :|
mohsen شیطون
نیمه گم شده عزیز انتظار ندارم تو این گرونی پیدات بشه فقط بگو اگه ظاهر ادما برات مهم نیس من نرم بدنسازی :|
mohsen شیطون
بعضیام هستن ارثی اینجورین،دست خودشون نیس،

بی چشم و رویی یکی از صفات شخصیتیشونه،

نباشه اصن بی هویت میشن ناااجور ...
mohsen شیطون
خسته ام... خسته
.
.
.
.
.
.
.
به قدری که دوست دارم ی خورده استراحت کنم *^_^*
چیه فک کردی قضیه خودکشیو شب بخوابم و صب بیدار نشمو از این سوسول بازیهاس.
نه باوو ما از اوناش نیستیم بازندگی میجنگیم *^_
mohsen شیطون
هر چی فکر میکنم .....
هر چی به مخم فشار میارم .....
به هر مقداری که فکر کنید توی ادبیات میگردم ....
ولی در انتها برای توصیف بعضی از افراد جامعه
جمله ای غیر از :
افاده ها طبق ، طبق ، سگها به دورش وقو وق !!!
پیدا نمیکنم تا لایقشون باشه ،
من دیگه حرفی ندارم .........
mohsen شیطون
تو خارج :
عزیزم ؟ baby ؟ میتونم چندلحظه بیام تو اتاقت ؟
تو ایران :
بعد از اینکه یه لگد به در میزنن میگن :
کره خر چه غلطی می کردی درو بسته بودی ؟؟
mohsen شیطون
اینقدر ب آرایش دخترا گیر ندید، هی دماغشو فلان کرده لباشو فلان کرده!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
لج میکنن دیگه آرایش نمیکنن اون وقت دیگه نمیشه نگاشون کرد!!
دودش تو چشم خودتون میره هاااااا
صفحات: < 5 6 7 8 9 >