bumim.ir
بروز رسانی 
بهنواز
شادشاد
بهنواز
تو راهپیمای یه دختر پرچم ایرانو با ماژیک کشیده بود رو صورتش !
پریدم پرچم رو بوس کنم{-49-}
با کیفش کوبید تو ملاجم !؟!



ایا این بود احترام به پرچم !؟{-56-}
ایا چنین برخوردی با یک شخص وطن پرست صحیح است!؟


مشاهده همه ی 2 نظر
ali
ali

زن

به یک زن احترام بگذارید، چون:

  میتوانید معصومیتش را در شکل یک دختر حس کنید

  میتوانید علاقه اش را در شکل یک خواهر حس کنید

  میتوانید گرمایش را در شکل یک دوست حس کنید

  میتوانید اشتیاقش را در شکل یک معشوقه حس کنید

  میتوانید فداکاریش را در شکل یک همسر حس کنید

  میتوانید روحانیتش را در شکل یک مادر حس کنید

  میتوانید برکتش را در شکل یک مادر بزرگ حس کنید

  با این حال او محکم و استوار نیز هست .

  قلبش بسیار لطیف، فریبنده، ملیح، بخشنده و سرکش است…

 او یک زن است… و زندگی!!

 به راستی زن با مرد برابر نیست؟!

  نمیدانم! شاید شما راست میگوئید که برابر نیست!!!

  اما...... به گمانم زن بیشتر از برابر است!

مشاهده همه ی 14 نظر
بهنواز
شادشاد
بهنواز

مــــن چـــادرم را کـــه مــے پـــوشـــم

فــکـــر نـــکــن از تـــمــام دخــتـــرانـــه هـــایــم

هــمــیـــن وقـــارش را بــلـــدم

نـــه اتــفــاقــا بـــر عـــکـــس نـــاز و عـــشـــوه را خـــوب بــلـــدم!!!!!

تـــو بـــرای مـــن ارزشـــے نـــداری کـــه بـــخــواهــم ارزشــهــایــم

را بـــرایــت صــــرف کـــنــم..

مــن بـــرای یـــک غـــریـــبــه کـــه تـــنـــها

چــنــد لــحـــظــه از کـنــار مــن مــیــگــذرد

دخــتـــرانـــه هــایــم را خـــرج نمـــے کــنـــم!

مـــن نــیـــازی بـــه نـــگـــاه هـــای بـــی ارزشـ نــــدارمـ!!!!!

من مخصوص یک نفر هستم. . .

تــو بــه هــمان بــے ارزش هــای تــوی خــیابان نــگاه کـــن

مشاهده همه ی 9 نظر
بهنواز
شادشاد
بهنواز
مشاهده همه ی 6 نظر
بهنواز
شادشاد
بهنواز
ﭼﻨﺪﻭﻗﺖ ﭘﯿﺶ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺮﻍ ﭘﺎﮎ ﻣﯿﮑﺮﺩ
ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻢ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﻏﻪ ﭼﺮﺑﯽ ﺩﺍﺭﻩ؟







ﻣﯿﮕﻪ ﻣﺮﻏﺎﯼ ﻣﺎﺩﻩ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯾﻦ
ﺁﺧﻪ ﻣﮕﻪ ﻣﺮﻍ ﻧﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﯾﻢ؟
مشاهده همه ی 3 نظر
بهنواز
شادشاد
بهنواز
یارو ميره تماشاي رقص باله،خوابش میبره
ازش ميـپرسن چطوربود؟






ميگه خيلي انسان بودن
ديدن من خوابم
همش رو نوك پا راه ميرفتن{-7-}
مشاهده همه ی 7 نظر
بهنواز
شادشاد
بهنواز
آرزو آرزوست دیگر...!
یک زوج در اوایل 60 سالگی ، در یک رستوران کوچک رومانتیک سی و پنجمین




سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.





ناگهان یک پری کوچک سر میزشان ظاهر شد و گفت: چون شما زوجی اینچنین مثال




زدنی هستید و درتمام این مدت به هم وفادار موندید ، هر کدامتان میتوانید یک آرزو




بکنین.





خانم گفت: اووووووووووووووووه، من میخواهم به همراه همسر عزیزم ، دور دنیا را




سفر کنم.





پری چوب جادوئیش را تکان داد و دوتا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک در




دستش ظاهر شد.





حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فکر کرد و گفت:خب ، این خیلی رومانتیکه و فقط یکبار در




زندگی اتفاق میافته ، خیلی متاسفم عزیزم ولی من آرزوی من اینه که همسری 30 سال




جوانتر از خود داشته باشم.





خانم و پری سخت ناامید شده بودن ولی آرزو، آرزو دیگه!!!!





پری چوب جادوئیش را چرخاند و .....آقا 92 ساله شد
خخخخخخخخخخخخخخخخخخ
مشاهده همه ی 7 نظر