bumim.ir
بروز رسانی 
مواظب " پنجره " دلت باش، وقتی " بی پرده " حرف می زنی... MARYAM
مواظب " پنجره " دلت باش، وقتی " بی پرده " حرف می زنی... MARYAM
السلام علیک یا بقیة الله
ای یوسف زهرا سفرت کی به سر آید
با دست تو کی نخل عدالت ثمر آید
از پیک صبا کی شنوم آمدنت را
کی بانک ان المهدیت از کعبه برآید

ألـلَّـھُـــــمَــ ؏َـجــــــــِّـلْ لِوَلــــــیِـڪْ ألــــْـفـــــَـرَج🌼🍃

🍃🌸 اللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمَّدْ وَ آلِ مُحَمَّدْ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ




برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مواظب " پنجره " دلت باش، وقتی " بی پرده " حرف می زنی... MARYAM
مواظب " پنجره " دلت باش، وقتی " بی پرده " حرف می زنی... MARYAM
السَّلامُ عَلَیْکَ فِی آناءِ لَیْلِکَ وَأَطْرافِ نَهارِکَ السَّلامُ عَلَیْکَ یابَقِیَّةَ الله فِی أَرْضِهِ السَّلامُ

یا صاحب الزمان (عج)
جهان در انتظار توست


اَلّلهُمَّـ عَجِّل‌لِوَلیِّڪَ الفَرَج🌼🍃

🍃🌸 بِحَقِّ فاطِمَةَ الزَّهراء


#عاشقانه_های_پاک


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مواظب " پنجره " دلت باش، وقتی " بی پرده " حرف می زنی... MARYAM
مواظب " پنجره " دلت باش، وقتی " بی پرده " حرف می زنی... MARYAM
چراغ از #خنده_ات گیرم
که راه صبح بگشایم...

------------------

هرچه آسایش روح
هرچه آرامش دل
هرچه تقدیر بلند
هرچه لبخند قشنگ
هرچه از لطف خداست
همه تقدیم شما ...

امروزتون پراز معجزه خدا. . . .
روزتون بخیـــــر!



#حسین_منزوی


#عاشقانه_های_پاک

مشاهده همه ی 2 نظر
PARASTO1000
مهربونمهربون
PARASTO1000

بلعم بن باعورا زاهدی مستجاب الدعوه بود که به موسى و قومش نفرین کرد و سپس موسى به او نفرین کرد که ایمان و اعتقاد او به خداوند سلب شود و همین طور هم شد منتهى سه دعای مستجاب به پاداش زهدش به وی عطا شد، همسرش گفت: یکی از این سه دعا را درباره زیبا شدن من کن.
بلعم باعورا دعا کرد و همسرش یگانه زمان شد. در این هنگام همسرش از وی برتافت.


دعای دوم این بود که همسرش به صورت سگ درآمد .
دعای سوم این بود که به واسطه تقاضای فرزندانش دعا کرد که همسرش به صورت اول و طبیعی بازگشت.(1)
گویند: بلعم به اسم اعظم خدا آگاه بود که هرگاه خدا را به آن می خواند دعایش به اجابت می رسید.
طبق احادیث بلعم در ماجرای موسى و فرعون به فرعون پیوست . هنگامی که فرعون با یارانش به تعقیب موسى بیرون شدند، بلعم را گفت: از خدا بخواه موسى و همراهان را از پیشروی باز دارد که ما به آنها برسیم .
وی بر درازگوش خویش بنشست که به صحرا رفته ،موسى را نفرین کند .هر چه تلاش کرد، درازگوش حرکت نکرد. سرانجام حیوان به زبان آمد و گفت :وای بر تو! می خواهی پیامبر خدا و جمعی از مؤمنان را نفرین کنی ؟!
بلعم پیوسته درازگوش را می زد تا آن زبان بسته مرد و در آن حال اسم اعظم از وی جدا گشت.(2)


اما شداد بن عاد: پادشاهی است که ادعای خدایی کرد و بهشتی در دنیا ساخت . حضرت داود پیامبر که در زمان او زندگی می کرد ،وی را به پرستش خدای یگانه دعوت کرد و او را وعده بهشت داد. وی گفت: من خود در این جهان بهشتی همچون بهشت خدا می سازم. وی قصری ساخت که یک خشت آن از زر بود و خشت دیگر از نقره . باغی در آن به پا ساخت که بر بار درختان آن جواهر بود و به جای خاک، عنبر و مشک و زعفران پاک . به جای آب و ریگ در جوی ها عسل و شیر و لؤلؤ و مرجان به کار داشت . آن گاه که کار قصرها و باغ ها به پایان رسید چون خواست آن باغ ها و بهشت را تماشا و نظاره کند ،همین که از اسب فرود آمد، پایی بر زمین و پایی در رکاب، عزرائیل جان او را گرفت .
نیز گویند کشور و مملکت او ساویه نام داشت و قصرها و باغ های او را بهشت شداد و بهشت ارم و ارم ذات العماد نام نهادند.(3)



درباره ثمود بن عبود تفسیرهای متعدد ارائه شده و مرحوم دهخدا می گوید: شخصی بود به نام ثمود بن جائر بن ارم بن سام بن نوح (ع) . فرزندانی داشت که از قبائل قدیم عرب به شمار می روند که به آن قوم ثمود می گویند . در منطقه موصل میان حجاز و شام بوده و در قرآن کریم نام این قبیله به قوم ثمود تعریف شده، این قوم روستایی بودند و چند روستا و شهرهایی را در اختیار داشتند که از سنگ‌های بزرگ در میان کوه‌‌ها ساختند.
صاحب مجمل التواریخ می گوید: «ثمود» یکی از پسران ارم بن سلام بود .ثمود با فرزندان خود میان شام و حجاز مسکن اختیار کرد .جایی که آن را حجر خوانند و خدا حضرت صالح پیامبر را برای هدایت این جماعت فرستاد.(4)


1. فرهنگ دهخدا، ج 3، ص 4305.
2. بحار الانوار، ج 13، ص 377.
3. معارف و معاریف، ج 6، ص 464، ماده شداد.
4. فرهنگ دهخدا، ج 5، ص 6399 ماده.
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
PARASTO1000
مهربونمهربون
PARASTO1000
خصوصیات افرادی که اسم اعظم دارند چیست؟
اسم اعظم
اسم اعظم در اختیار بندگان خاص خدای متعال قرار دارد. امام صادق علیه السلام میفرمایند: بعیسى بن مریم دو حرف داده شد كه با آنها كار میكرد و بموسى چهار حرف و بابراهیم هشت حرف و بنوح پانزده حرف و به آدم بیست و پنج حرف داده شد و خداى تعالى تمام این حروف را براى محمد صلّى اللَّه علیه و آله جمع فرمود، همانا اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرفست و هفتاد و دو حرف آن بمحمد (ص) داده شد و یك حرف از او پنهان شد.[۱]

و هر کسی توانایی فراگیری او را ندارد. عمار ساباطى می گوید: به حضرت صادق علیه السّلام عرض كردم فدایت شوم مایلم بمن اسم اعظم را بیاموزى. فرمود تو طاقت آن را ندارى. وقتى من زیاد اصرار كردم فرمود همان جا باش آنگاه از جاى حركت كرده داخل اطاق شد، بعد مرا صدا زد كه داخل شو. من داخل شدم. فرمود این چیست؟

عرض كردم فدایت شوم برایم توضیح دهید. گفت امام دست بر روى زمین گذاشت دیدم خانه در حال دور زدن است چنان ناراحت شدم كه نزدیك بود از بین بروم. امام علیه السّلام خندید. عرضكردم فدایت شوم كافى است دیگر نمیخواهم.[۲]

و اگر بخواهیم ویژگی اساسی دارندگان اسم اعظم را بشمریم، یکی از آنها انقطاع کامل از غیر خداست که دل آنها صرفا متوجه خدا باشد و در هنگام خواندن خدا، اصلا توجهی به غیر او نداشته باشند:
از حضرت رسول اكرم (ص) پرسیدند كه: اسم اعظم پروردگار متعال كدامست؟ فرمود: هر اسمى از نامهاى خداوند متعال اعظم و بزرگ است. پس لازمست كه قلب خود را از غیر پروردگار متعال فارغ و تخلیه كرده، و سپس به هر یك از اسماء شریف او كه مى‏خواهى او را بخوان. پس او را اسم مخصوص كه اعظم و بزرگتر از اسماء دیگر باشد، نیست، بلكه او خداى یگانه و قهار است كه دعاء بندگان خود را اجابت مى‏فرماید. و فرمود رسول اكرم كه: خداوند متعال قبول نمى‏كند دعاء را از قلبى كه مشغول لهو و لعب باشد.[۳]

و حضرت صادق (ع) فرمود: چون یكى از شماها بخواهد كه آنچه دعاء مى‏كند مستجاب گردد؛ لازمست از تمام مردم مأیوس و منقطع شده، و او را امید و نظرى غیر از پروردگار متعال نباشد، و هر گاه خداوند متعال از قلب بنده خود آگاه شده و او را در چنین حالى ببیند؛ آنچه سؤال و دعاء كند به هدف اجابت رسیده و حاجت او را خواهد برآورد.[۴]

همچنین در تفسیر ابوالفتوح رازی، روایتی به این شکل از امام صادق (ع) بیان شده است:مردى به نزدیك صادق آمد- علیه السّلام. گفت: یا بن رسول اللّه! مرا خبر ده از نام مهترین  خدا. و در پیش او حوضى آب بود، و روزى  سرد بود، مرد را گفت: در این حوض  رو و غسل كن تا تو را خبر كنم. مرد در آب رفت و ساعتى بود، چون خواست كه به در آید  كسان  خود را گفت رها مكنى. (یعنی امام اجازه خروجش از آب را نداد) مرد ساعتى بود سردش شد، گفت: یا ربّ اغثنی، بار خدایا به فریاد من رس! (در حالتی که امیدش از همه غیر خدا قطع شده بود) صادق- علیه السّلام- گفت: این است كه گفتى، كه بنده در وقت درماندگى كه خداى تعالى را به این نام بخواند، خداى تعالى او را فریاد رسد.[۵]

نکته دیگری که درباره افراد دارای اسم اعظم می توان گفت، این است که این اسم، لزوما در اختیار معصومان نیست. و شخص می تواند با کمالات بسیار واجد آن باشد، هر چند این شخص معصوم نبوده و بعد از مدتی دچار گناه شود و اسم اعظم را نیز از دست بدهد. مانند بلعم باعوار که قرآن به ماجرای او اشاره می کند:
«وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوینَ * وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ[اعراف/۱۷۵-۱۷۶] و بر آنها بخوان سرگذشت آن كس را كه آیات خود را به او دادیم ولى (سرانجام) خود را از آن تهى ساخت و شیطان در پى او افتاد، و از گمراهان شد* و اگر مى‏خواستیم، (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانشها) بالا مى‏ بردیم (اما اجبار، بر خلاف سنت ماست پس او را به حال خود رها كردیم) و او به پستى گرایید، و از هواى نفس پیروى كرد! مثل او همچون سگ (هار) است.»

« حسین بن خالد از ابى الحسن امام رضا (ع) برایم نقل كرد كه آن حضرت فرمود: بلعم باعورا داراى اسم اعظم بود، و با اسم اعظم دعا مى‏كرد و خداوند دعایش را اجابت مى‏كرد، در آخر بطرف فرعون میل كرد، و از درباریان او شد، این ببود تا آن روزى كه فرعون براى دستگیر كردن موسى و یارانش در طلب ایشان مى‏گشت، عبورش به بلعم افتاد، گفت: از خدا بخواه موسى و اصحابش را به دام ما بیندازد، بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نیز به جستجوى موسى برود الاغش از راه رفتن امتناع كرد، بلعم شروع كرد به زدن آن حیوان، خداوند قفل از زبان الاغ برداشت و به زبان آمد و گفت: واى بر تو براى چه مرا مى‏زنى؟ آیا مى‏خواهى با تو بیایم تا تو بر پیغمبر خدا و مردمى با ایمان نفرین كنى؟ بلعم این را كه شنید آن قدر آن حیوان را زد تا كشت، و همانجا اسم اعظم از زبانش برداشته شد، و قرآن در باره‏اش فرموده: فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوِینَ»[۶]

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
PARASTO1000
مهربونمهربون
PARASTO1000

 

السلام علیک یا باب الحوائج ، یا قمر بنی هاشم

السلام علیک یا علمدار حسین  و سپهسالار کربلا

السلام علیک یا سقّای طفلان

سلام بر تو ای سمبل وفا، صفا، صداقت، شجاعت، مردانگی، دلیری و جوانمردی

السلام علیک یا ابوالفضل العباس

 

وقتی پرچم حضرت عباس(ع) و همراه اسرا آوردن تو قصر یزید ،

یزید پرچمو از دور دید به احترام پرچم پاشد ، وزیر پرسید؟؟؟

یا امیر چرا تا پرچم علمدار حسین (ع) دیدید پا شدید ؟؟؟؟؟

یزید جواب داد ای نفهم این پرچم و نگاه کن تیکه تیکه شده همه جاش

ولی فقط جای دست عباس(ع) سالمه...

این علمدار تا لحظه ایی که جوون تو بدنش بوده تا رمقه آخر به داداش وفادار بوده ...

قربون داداشی برم که امان نامه رو ندید رد کرد ،

شب آخر وقتی همه اومدن از بین دو انگشت امام حسین (ع)جایگاهشون و تو بهشت ببینن نگاه نکرد و رفت ....

 

امام گفت عباسم تو جایگاهتو نمیبینی ؟؟؟؟

حضرت عباس(ع) گفت بهشت من شمایید...

 

 

دلت نلرزد عباس من ،دشمن هرچقدر هم که بزرگ باشد

کمتر و کوچکتر از ان است که دل عباس مرا بلرزاند...

عباس را پدر نام نهاد،چون میخواست شیر دژم باشی

و از بیشه ی ال الله حفاظت کنی و هم خاطره ی

عمویش عباس را زنده نگه داری...

ابوالفضل را هم پدر کنیه بخشید چرا که میخواست

پدر همه ی خوبی ها و زیبایی ها باشی...

اما ماه بنی هاشم را فقط پدرنگفت،هرکه روی ماه تورا دید گفت...

ماه که باشی گرگ ها هم به طمع به دست اوردنت سربلند میکنند...

ماه بنی هاشم که باشی ،شمرهم برایت امان نامه می اورد...

اب مهم نیست عباس جان و دلم...خودت را دریاب...


برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
PARASTO1000
مهربونمهربون
PARASTO1000
  1. روایات

    در احادیث شیعه و سنی، نام نگهبان بهشت «[[رضوان (فرشته)|رضوان»، و نام نگهبان جهنم «مالک» است، که پیامبر اسلام در معراج با او دیدار کرد، و مشاهده کرد که چهره ای زشت دارد، و -بر خلاف دیگر فرشته‌ها- هرگز نمی‌خندد، زیرا آن‌چه خدا برای جهنمیان آماده کرده است را می‌بیند. در روایت دیگری آمده است: «مالک» از آن لحظه که به دوزخ‌بانی گمارده شده، هرگز نخندیده است، بلکه روزبه‌روز خشم و غضبش بر دشمنان خدا و گنهکاران افزوده می‌شود.[نیازمند منبع]

    منابع

  2. قرآن کریم، سوره زخرف، آیات ۷۷ و ۷۸ نام مالک آمده است.

قرآن حکیم، سوره مدثر، آیات ۳۰ و ۳۱ به تعداد نوزده اشاره شده است.
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
PARASTO1000
مهربونمهربون
PARASTO1000

مالِک خازِنِ جهنم یکی از فرشته‌های نگهبان و دربان دوزخ است، که در قرآن و احادیث شیعه و سنی به آن اشاره شده است.[۱] فرشته‌های موکل بر جهنم نوزده تن‌اند، که آن‌ها را زبانیة می‌نامند.[۲]

در قرآن

در آیه ۷۷ و ۷۸ سوره زخرف بیان شده که در آخرت جهنمیان خازن جهنم را صدا می‌زنند و می‌گویند:

وَ نَادَوْاْ يَا مَالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ قَالَ إِنَّكمُ مَاكِثُونَ، لَقَدْ جِئْنَاكمُ بِالحَْقّ‌ِ وَ لَكِنَّ أَكْثرََكُمْ لِلْحَقّ‌ِ كَارِهُونَ: و [جهنمیان] فریاد می‌کشند: ای مالک! [بگو] پروردگارت ما را بکشد، [او در پاسخ] می‌گوید: شما [در آتش و عذاب] ماندگار خواهید بود؛ زیرا وقتی حقیقت برایتان آورده شد، ولی اکثرتان از حق کراهت داشتید.

در آیه ۳۰ و ۳۱ سوره مدثر، در مورد جهنم آمده است:

عَلَيهَْا تِسْعَةَ عَشَرَ، وَ مَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً: بر آن نوزده [نگهبان] است؛ و ما دوزخبانان را جز از فرشتگان قرار ندادیم...

در آیه ۶ سوره تحریم آمده است:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ: اى مؤمنان! خود و خانواده خويش را از آتشى بازداريد كه هيزم آن آدميان و سنگ‌هاست. آتشى كه فرشتگانى بر آن گمارده شده كه خشن و سختگيرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمىكنند و آنچه را فرمان داده شده‌اند (به طور كامل) اجرا مىنمايند.

همچنین، در آیه ۱۸ سوره علق، مأموران دوزخ «زبانیه» نامیده شده است، که به معنای مأمور انتظامی(پلیس) و نیز عذاب کننده است.

در آیه ۳۰ سوره حاقه، دیده می‌شود که خدا به خازن جهنم دستور می‌دهد:

[این مجرم] را بگیرید، و در غل و زنجیر کنید، سپس او را در آتش اندازید، سپس او را با زنجیری که هفتاد متر است در بند بکشید

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید