يا رب نظری کن که دلم بی تو غريب است...05112003334 شماره ارتباط مستقیم با بارگاه امام رضا (ع) اگه زنگ زدی حرف دلتو گفتی مارو هم از یادت نبر التماس دعا.................................... «اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ ۗ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ ۚ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ ۖ وَلَا یَئُودُهُ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ * لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ ۖ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ ۚ فَمَن یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَیٰ لَا انفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ * اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ ۖ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ ۗ أُولَٰئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» «خداست كه معبودى جز او نيست؛ زنده و برپادارنده است؛ نه خوابى سبك او را فرو مى‌گيرد و نه خوابى گران؛ آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است، از آنِ اوست. كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند؟ آنچه در پيش روى آنان و آنچه در پشت سرشان است مى‌داند. و به چيزى از علم او، جز به آنچه بخواهد، احاطه نمى‌يابند. كرسى او آسمانها و زمين را در بر گرفته، و نگهدارى آنها بر او دشوار نيست، و اوست والاى بزرگ. * در دين هيچ اجبارى نيست. و راه از بيراهه بخوبى آشكار شده است. پس هر كس به طاغوت كفر ورزد، و به خدا ايمان آورد، به يقين، به دستاويزى استوار، كه آن را گسستن نيست، چنگ زده است. و خداوند شنواى داناست. * خداوند سرور كسانى است كه ايمان آورده‌اند. آنان را از تاريكيها به سوى روشنايى به در مى‌برد. و [لى‌] كسانى كه كفر ورزيده‌اند، سرورانشان [همان عصيانگران=] طاغوتند، كه آنان را از روشنايى به سوى تاريكيها به در مى‌برند. آنان اهل آتشند كه خود، در آن جاودانند.»
ارتباط با کاربر
مشخصات کاربر
تلنگر(یا زهــــــرا(سلام الله علیها))
26712 پست
176007.55
5842 کاربر
183,252 بازديد
مرد - مجرد
1364/01/15
آذربايجان شرقي -
h18.ir
موزیک
من در لیست دیگر کاربران ( مشاهده همه )
 
دوستان من ( مشاهده همه )
 
گروه های من ( مشاهده همه )
 
دوستان مشترک
کاربری وجود ندارد و یا این قسمت خصوصی است
 
آخرین بازدید کنندگان
کاربری وجود ندارد و یا این قسمت خصوصی است
 
ورود به سایت
نام کاربری
کلمه عبور
ورود
 

تلنگر(یا زهــــــرا(سلام الله علیها))

مطالب اطلاعات دوستان گروه ها طرفداران لینک ها گالری تصاویر
تلنگر(یا زهــــــرا(سلام الله علیها))

GOOD Friends are Those WHO Care without Hesitance
WHO LOVE without limitation, and
WHO remember even without communication



دوستای خوب کسایی هستند که بدون تردید مواظبت هستند،
بدون هیچ محدودیت و شرطی دوست دارند،
و بدون هیچ رابطه ای تو رو به یاد میارند.

تلنگر(یا زهــــــرا(سلام الله علیها))

very morning is a fresh beginning
Every day is the world made new
Today is a new day
Today is my world made new
I have lived all my life up to this moment to come to this day
This moment -this day-is as good as any moment in all eternity
.I shall make of this day- each moment of this day-a heaven on earth
.This is my day of opportunity
هر صبح اغازي ديگر است
هر روز جهاني است كه از نو تولد ميابد
امروز روزي نو است اين دنياي من است كه امروز از نو بنياد ميابد
سراسر حياتم را تا اين لحظه گذرانده ام تا چنين روزي فرا رسد
اين لحظه اين روز همچون لحظه هاي ديگر در طول ابديت خوب و   گرامي است
برانم كه از اين روز و لحظه لحظه ان بهشتي زميني بيافرينم
امروز روز بخت من است...
تلنگر(یا زهــــــرا(سلام الله علیها))
مراقب بعضی "یک ها" باشیم.
Sometimes, a heart will relax and get calm by “one” word
گاهی با یک کلام قلبی آسوده و آرام می گردد.
Sometimes, a glass will slop by “one” drop
گاهی با یک قطره لیوانی لبریز می شود.
Sometimes, a heart will break by “one” disaffection
گاهی با یک بی مهری دلی می شکند.
Sometimes, A person will break by “one” word
گاهی با یک کلمه يك انسان نابود می شود.
Be careful about some “ones
مراقب بعضی "یک ها" باشیم.
Although they are nothing, they are every thing
در حالی که ناچیزند، همه چیزند...

تلنگر(یا زهــــــرا(سلام الله علیها))
 

The condition of your life

.is the reflection of your thought

.You would become the person that you think of daily

.Join these days & make a perfect person

.You create your thoughts, so try to create nice ones

 

 

 وضعیت زندگی شما باز تاب افکار شماست

شما آن کسی می شوید که هر روز در باره اش فکر می کنید

پس این روزها را به هم پیوند زنید و انسانی کامل بسازید

این شمائید که افکار خود را خلق می کنید

پس سعی کنید افکار خوب خلق کنید

 
تلنگر(یا زهــــــرا(سلام الله علیها))

Silence is full of the unspoken,

of deeds not performed, 

of confessions to secret love, 

and of wonders not expressed. 

Our truth is hidden in our silence, 

Yours and mine.”


 

سكوت سرشار از سخنان ناگفته ا‌ست؛
از حركات نا‌كرده،
اعتراف به عشق‌هاي نهان ،
و شگفتي‌هاي به زبان نيامده،
دراين سكوت حقيقت ما نهفته است؛
حقيقت تو و من.
تلنگر(یا زهــــــرا(سلام الله علیها))
“The wind sings of our nostalgia
and the starry sky ignores our dreams. 
Each snow flake is a tear that fails to trickle



 

دلتنگيهاي آدمي را باد ترانه‌يي مي‌خواند،
روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده مي‌گيرد،
و هر دانه‌ي برفي به اشكي نريخته مي‌ماند. 
تلنگر(یا زهــــــرا(سلام الله علیها))

Last week I went to the theater, the play was very interesting. I didn’t enjoy it! A couple was sitting behind me, talking loudly. I couldn’t hear the actors; so I looked at them angrily. They didn’t pay any attention.
“I can’t hear a word” I said angrily.” it’s none of your business,” he said.” this is a private conversation!”


هفته قبل به تئاتر رفتم. نمایش بسیار جذاب بود.من از آن لذت نبردم.زوجی پشت سر من نشسته بودند و با صدای بلند صحبت می کردند.من نمی توانستم صدای بازیگران را بشنوم،بنابراین با عصبانیت به آنها نگاهی انداختم.آنها توجهی نکردند.با عصبانیت گفتم:”من یک کلمه نمی توانم بشنوم”.مرد گفت:”به تو ربطی ندارد.این یک گفتگوی خصوصی است
تلنگر(یا زهــــــرا(سلام الله علیها))
When I born, I Black,
When I grow up, I Black,
When I go in Sun, I Black,
When I scared, I Black,
When I sick, I Black,
And when I die, I still black..
 And you White fella, 
When you born, you Pink,
When you grow up, you White,
When you go in Sun, you Red,
When you cold, you Blue,
When you scared, you Yellow,
When you sick, you Green,
And when you die, you Gray..
 And you calling me Colored?

وقتی بزرگ میشم، سیاهم،
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم،
وقتی می ترسم، سیاهم،
وقتی مریض میشم، سیاهم،
وقتی می میرم، هنوزم سیاهم...
و تو، ای آدم سفید،
وقتی به دنیا میای، صورتی ای،
وقتی بزرگ میشی، سفیدی،
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی،
وقتی سردت میشه، آبی ای،
وقتی می ترسی، زردی
وقتی مریض میشی، سبزی،
و وقتی می میری، خاکستری ای...
 و تو به من میگی رنگین پوست
تلنگر(یا زهــــــرا(سلام الله علیها))

Peter was eight and a half years old, and he went to a school near his house. He always went there and came home on foot, and he usually got back on time, but last Friday he came home from school late. His mother was in the kitchen, and she saw him and said to him, “Why are you late today, Peter
“My teacher was angry and sent me to the headmaster after our lessons,” Peter answered
?”"To the headmaster?” his mother said. “Why did she send you to him
“Because she asked a question in the class; Peter said, “and none of the children gave her the answer except me.”
His mother was angry. “But why did the teacher send you to the headmaster then? Why didn”t she send all the other stupid children?” she asked Peter
.”Because her question was, “Who put glue on my chair?” Peter said

پیتر هشت سال و نیمش بود و به یک مدرسه در نزدیکی خونشون می‌رفت. او همیشه پیاده به آن جا می‌رفت و بر می‌گشت، و همیشه به موقع برمی‌گشت، اما جمعه‌ی قبل از مدرسه دیر به خانه آمد. مادرش در آشپزخانه بود،‌ و وقتی او (پیتر) را دید ازش پرسید «پیتر، چرا امروز دیر آمدی»؟ 
پیتر گفت: معلم عصبانی بود و بعد از درس مرا به پیش مدیر فرستاد. 
مادرش گفت: پیش مدیر؟ چرا تو را پیش او فرستاد؟ 
پیتر گفت: برای اینکه او در کلاس یک سوال پرسید و هیچکس به غیر از من به سوال او جواب نداد. 
مادرش عصبانی بود و از پیتر پرسید: در آن صورت چرا تو را پیش مدیر فرستاد؟ چرا بقیه‌ی بچه‌های احمق رو نفرستاد؟ 
پیتر گفت: برای اینکه سوالش این بود «چه کسی روی صندلی من چسب گذاشته؟» 
تلنگر(یا زهــــــرا(سلام الله علیها))

There once was a little boy who had a bad temper. His father gave him a bag of nails and told him that every time he lost his temper, he must hammer a nail into the back of the fence.

The first day, the boy had driven 37 nails into the fence. Over the next few weeks, as he learned to control his anger, the number of nails hammered daily gradually dwindled down. 

He discovered it was easier to hold his temper than to drive those nails into the fence.

Finally the day came when the boy didn’t lose his temper at all. He told his father about it and the father suggested that the boy now pull out one nail for each day that he was able to hold his temper. The days passed and the boy was finally able to tell his father that all the nails were gone.

The father took his son by the hand and led him to the fence. He said, “You have done well, my son, but look at the holes in the fence. The fence will never be the same. When you say things in anger, they leave a scar just like this one.

You can put a knife in a man and draw it out. It won’t matter how many times you say I’m sorry the wound is still there. A verbal wound is as bad as a physical one.”


زمانی ،پسربچه ای بود که رفتار بدی داشت.پدرش به او کیفی پر از میخ داد و گفت هرگاه رفتار بدی انجام داد،باید میخی را به دیوار فروکند.
روز اول پسربچه،37 میخ وارد دیوارکرد.در طول هفته های بعد،وقتی یادگرفت بر رفتارش کنترل کند،تعداد میخ هایی که به دیوار میکوبید به تدریج کمتر شد.
او فهمید که کنترل رفتار، از کوبیدن میخ به دیوار آسانتر است.
سرانجام روزی رسید که پسر رفتارش را به کلی کنترل کرد. این موضوع را به پدرش گفت و پدر پیشنهاد کرد اکنون هر روزی که رفتارش را کنترل کند، میخی را بیرون بکشد.روزها گذشت و پسرک سرانجام به پدرش گفت که تمام میخ ها را بیرون کشیده.پدر دست پسرش را گرفت و سمت دیوار برد.پدر گفت: تو خوب شده ای اما به این سوراخهای دیوار نگاه کن.دیوار شبیه اولش نیست.وقتی چیزی را با عصبانیت بیان می کنی،آنها سوراخی مثل این ایجاد می کنند. تو میتوانی فردی را چاقو بزنی و آنرا دربیاوری . مهم نیست که چقدر از این کار ،اظهار تاسف کنی.آن جراحت همچنان باقی می ماند.ایجاد یک زخم بیانی(رفتار بد)،به بدی یک زخم و جراحت فیزیکی است
صفحات: 1 2 3 4 5 >