ارتباط با کاربر
مشخصات کاربر
sakar
403 پست
726.55
2 کاربر
کاربر نیمه فعال
350 بازديد
مرد - مجرد
1361-04-15
زير ديپلم
تجارت
کردستان.
با خانواده
رفته ام
نميکشم
nokia5230
405
192 - 100
من در لیست دیگر کاربران ( مشاهده همه )
کاربری وجود ندارد و یا این قسمت خصوصی است
 
دوستان من ( مشاهده همه )
کاربری وجود ندارد و یا این قسمت خصوصی است
 
گروه های من ( مشاهده همه )
 
دوستان مشترک
کاربری وجود ندارد و یا این قسمت خصوصی است
 
آخرین بازدید کنندگان
کاربری وجود ندارد و یا این قسمت خصوصی است
 
ورود به سایت
نام کاربری
کلمه عبور
ورود
 
sakar
در آرزوی تو هستم همیشه نورانی اسیر زلف تو هستم، نگفته می دانی تو از قبیله فریادهای خاموشی زبانه می کشی از سینه های طوفانی شمیم عطر تو در باغ لاله می پیچد عزیز گمشده در کوچه های ظلمانی نشسته ام به در انتظار یکرنگی بدان امید که روزی گلی برویانی شکسته قامت هر لاله ای غریبانه غروب خسته مرا می کشد به ویرانی شبانه می شنوم از نگاه اشک آلود که می رسد به دلم عطر یاس پنهانی هزار پنجره آدینه باز و بسته شود به گوش دل نرسد نغمه های عرفانی ولی شنیده ام از قاصدی که می خواند ز کوی کعبه برآید جمال نورانی به عشق خال رخت حال ما پریشان است فدا کنم دل و جان را بر این پریشانی به کنج میکده هر شب ترا، ترا خوانم که شاید از می نابت مرا بنوشانی لبان تشنه ما را ز کوزه ات تر کن به انتظار تو باشم اگر چه طولانی من از زمان شکفتن خدا خدا کردم هزار بوسه برویت زنم به آسانی اگر چه لایق عشقت نگشته ام اما شوم به صبحدمی در ره تو قربانی در انتظار ظهورت چنان پریشانم که لحظه لحظه عمرم رود به حیرانی به جز تو ای گل نرگس مرا خیالی نیست به خاک پای تو سایم همیشه پیشانی ضریح چشم سیاهت طواف هر شب من صفای سعی مرا چشم بسته می دانی دعای عهد ترا هر سحر وفا کردم مگر به گوش من آید صدای روحانی به انتظار تو «نادم» ز کفر می نالد یقین شکایت دل را نگفته می خوانی
sakar

میروم شاید کمی حال شما بهتر شود... میگذارم با خیالت روزگارم سر شود، از چه میترسی برو دیوانگی های مرا... آنچنان فریاد کن تا گوش عالم کر شود، میروم دیگر نمیخواهم برای هیچکس... حالت غمگین چشمانم ملال آور شود، باید این بازنده هر بار جان عاشقم... تا به کی بازیچه این دست بازیگر شود، ماندنم بیهوده است امکان ندارد هیچ وقت... این من دیرین من،یک آدم دیگر شود
sakar

عشق ازدیدگاه های مختلف... به کودكي گفتند عشق چيست ؟ گفت بازي به نو جواني گفتند عشق چيست ؟ گفت رفيق بازي به جواني گفتند عشق چيست ؟ گفت پول و ثروت به پيرمردي گفتند عشق چيست ؟ گفت " عمر " به عاشقي گفتند عشق چيست ؟ چيزي نگفت . آهي كشيد و سخت گریست
sakar

کم تــــــــوقع شده ام نـه آغوشت را ميـــــــــخواهم ! نـه يک بوســــــــــــه ! نـه ديگر بودنت را همين که بيايی از کنارم رد شوی کافيست ...! مــــــرا به آرامش ميرساند حتی اصطکاک ســــــــــــايه هايمان...!
sakar

بمان با من که بی تو صدایی خسته در بادم در این اندوه بی پایان بمان تنها تو دریادم نمی دانم چرا غم ها نمی دانند که من سلطان غمهایم بیا ای عشق با من باش که من تنهای تنهای
sakar
یه زخم کهنه روی بالم یه آسمون که چشم برام نیست به جز یه واژه قدیمی چیزی توی ترانه هام نیست حتی یه آینه پیش روم نیست که اسممو یادم بیاره تنهاتری
sakar
گفتی خدامو صداکنم تا همراه شبهای تنهایی ام بشه صداش می کنم تا وقتی که از آسمون بیاد پایین تا سر بذارم تو دامن مهربونیش و تا قطره اشک آخر ببارم
sakar
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موض
sakar
فردي کوشيد خدا را بشناسد ، به آثار و کتب مقدس مراجعه کرد ،اما هر چه بيشتر خواند بيشتر گيج مي شد .يک روز عصر مطالعه را کنار گذاشت ، به ساحل دريا
sakar
ایا پیشگوی های نسترداموس درست و دنیا در سال 2012 به پایان میرسد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
صفحات: 1 2 3 4 5 >