ارتباط با کاربر
مشخصات کاربر
maryam babaei
2 پست
8747
253 کاربر
کاربر حرفه ای
2,269 بازديد
زن - متاهل
1362/01/02
فوق ديپلم
ايران - تهران - تهران
با همسر و فرزند
نميکشم
ورزش تنیس،کوهنوردی،نواختن سه تار
TAB 2 SAMSUNG
ندارم
162
من در لیست دیگر کاربران ( مشاهده همه )
کاربری وجود ندارد و یا این قسمت خصوصی است
 
دوستان من ( مشاهده همه )
کاربری وجود ندارد و یا این قسمت خصوصی است
 
گروه های من ( مشاهده همه )
 
دوستان مشترک
کاربری وجود ندارد و یا این قسمت خصوصی است
 
آخرین بازدید کنندگان
کاربری وجود ندارد و یا این قسمت خصوصی است
 
ورود به سایت
نام کاربری
کلمه عبور
ورود
 
bahareh شاد
علیرضا ناراحت
برای سلامتی آقامون و تعجیل در فرج امام عصر 14 تا صلوات بفرست و این متن رو
.

.
بازنشر کن تا همه ببینن..

.
.
انصافا ارزش داره

♔ ღ ✥ Paradise ♔ ღ ✥ خوشحال


ختـــــم صلوات بـــراي سلامتي و ظهور امام زمان(عج)

سهم شما 5 صلوات

باز نشر كنيد و قطع كننده زنجير نباشيد


1371990422435948_orig.jpg



برای مشاهده در ابعاد واقعی کلیک کنیدqrcq9hx86anmhv77208co.jpg
arman خوشحال

 هرکی عاشقشه بازنشر
کنه
خدا

http://www.hamdardi.net/imgup/16936/1240610933_16936_a3f62a6682.jpg

http://ahooraonline.persiangig.com/daryab%5B1%5D.jpg

http://myummy.persiangig.com/image/Shahrivar%2090/seri%201/God.iloveu.JPG
http://www.parsafun.ir/wp-content/upload91/d23bfdaf616fc1bf36f6815c990b69c8.jpg
http://www.kimiagari.com/uploads/RBP0028086_P_1549.jpg
http://bji88i.persiangig.com/image/%D8%A8%D9%87%20%D8%AE%D8%AF%D8%A7%20%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%20%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85.jpg
http://night2girl.persiangig.com/audio/khoda-jonammm.gif

()()()ستاره()()() عاشق
سیاه جامگان_پیکان.ورزشگاه تختی شنبه ساعت4 با غیرتاش بیان خوشحال
هرکی بازنشر کنه
ایشالا به هرچی که میخواد برسه
img src=
shaida*-_ آروم و عادی
یکی از بستگان خدا
o1e9qkfh4qv9veevxqqr.jpeg


پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.


در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد .
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر !پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم !
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید...


٠•●ஜ H@AMZE ஜ●•٠ خجالتی
پـسر دختـر زیبـایی را دیـد ، شیـفتش شـد . جنـد ساعـتی با هم تـو خیـابون قـدم میـزدن کـه یـهو بنــز گــرون قیـمت جلـوی پـاشـون تـرمـز زد . دختره به بسره گفت : خوش گذشـت ! ولـی نـمیتونـم همیـشه بیـاده راه بــرم بای ... نشسـت تـوی ماشیـن ، راننده بهش گفت : خانـم ببخشیـد مـن رانـنـده ایـن آقـا هستـم لطفـا پیــاده شیـد .

1370070576482151_orig.jpg
صفحات: 1 2 3 4 5 >