masood.jigi@yahoo.com
ارتباط با کاربر
مشخصات کاربر
masood tanha
1244 پست
16688
79 کاربر
کاربر حرفه ای
177 بازديد
مرد - مجرد
1361/10/22
فوق ديپلم
ايران - اصفهان -
مجردي
نميکشم
nokia
175 - 75
من در لیست دیگر کاربران ( مشاهده همه )
 
دوستان من ( مشاهده همه )
 
گروه های من ( مشاهده همه )
 
دوستان مشترک
کاربری وجود ندارد و یا این قسمت خصوصی است
 
آخرین بازدید کنندگان
کاربری وجود ندارد و یا این قسمت خصوصی است
 
ورود به سایت
نام کاربری
کلمه عبور
ورود
 
شیوا
دو تا خانم تو محل کارشون داشتند با هم صحبت می کردند ... اولی : دیشب، شب خیلی خوبی برای من بود. تو چه طور؟ دومی : مال من که فاجعه بود. شوهرم وقتی رسید خونه ظرف سه دقیقه شام خورد و بعد از دو دقیقه رفت تو رخت خواب و خوابش برد. به تو چه جوری گذشت ؟ اولی : خیلی شاعرانه و جالب بود. شوهرم وقتی رسید خونه گفت که تا من یه دوش می گیرم تو هم لباساتو عوض کن بریم بیرون شام. شام رو که خوردیم تا خونه پیاده برگشتیم و وقتی رسیدم منزل شوهرم خونه رو با روشن کردن شمع رویایی کرد. * گفت وگوی همسران این دو زن : شوهر اولی : دیروزت چه طوری گذشت ؟ شوهر دومی : عالی بود. وقتی رسیدم خونه شام روی میز آشپزخونه آماده بود. شام رو خوردم و بعدش رفتم خوابیدم. داستان تو چه جوری بود ؟ شوهر اولی : رسیدم خونه شام نداشتیم، برق رو قطع کرده بودند چون صورت حسابشو پرداخت نکرده بودم بنابراین مجبور شدیم بریم بیرون شام بخوریم. شام هم بیش از اندازه گرون تموم شد و مجبور شدیم تا خونه پیاده برگردیم. وقتی رسیدم خونه یادم افتاد که برق نداریم و مجبور شدم چند تا شمع روشن کنم ... 
نـــــــَــتیجه اخلاقی : این که اصل داستان چیه، مهم نیست . شکل ارائه شما مهمه .
مريم مهربون

عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.


تــو هنـــوز...

بــا تمـام نبـودنت...

تنهــا پنــاهگــاه مـن...

از ایـــــن آدمهــــــایـــی.
atrisa rayan ناراحت

چه حس خوبیه ....


شباموقع خواب عشقت سرشوبزاره رودستای مردونت....


باموهاش بازی کنی...


چشماشوببوسی...


اروم اروم توبغلت خوابش بگیره...


ولی توهنوزبیداری...


دوست داری فقط نگاش کنی...


همینطوریکه داری نگاش میکنی...


اشکات سرازیربشه...


تودلت پیش خودت بگی....


نباشی .....


میمیرم



̲m̲̲e̲̲r̲̲i̲̲l̲̲a̲ ◕‿◕
روحت شاد عمو خسرو ..

http://8pic.ir/images/15378787134748787449.jpg
masood tanha ناراحت

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺪ ﺧﻮﺷﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﻮﻩ ٬ ﯾﮏ
ﺭﻭﺯ ﺭﺳﺪ ﻏﻤﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺩﺷﺖ ٬
ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﮔﻠﻢ ٬ ﺩﺭ
ﺳﺎﯾﻪ ﮐﻮﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺩﺷﺖ ﮔﺬﺷﺖ .
masood tanha ناراحت

ما یه احمق رو میاریم و وارد زندگیمون میکنیم
و ازش انتظار داریم برامون سنگ صبور بشه و مارو درک کنه
حرفهای شما براش مثل اینه که
برای یه گوسفند شاهنامه بخونید
زندگیتو به خاطر آدمهای بی ارزش خراب نکن
کسی که مهم هست شمایید
نه اون فردی که دنبال شماست
پس درست فکر کنید و درست عشق بورزید..

"دکتر انوشه"

masood tanha ناراحت

دختری ازحکیمی پرسید:

چراتا مرز دیوانگی عاشق کسی میشوم

درحالی که میدانم درنهایت به اون نمیرسم؟

حکیم جواب داد :به من بگو چرازندگی میکنیم

درحالی که میدانیم درآخر می میریم!؟

هیچی دیگه

دختره هم محکم زد تو دهنش

گفت سوال منو باسوال جواب نده :))))))) 

masood tanha ناراحت
ﮔــﺬﺷـﺖ ﮐـﺮﺩﻥ ﻣـﻦ ﺩﻭ ﺣﺎﻟـﺖ ﺩﺍﺭﻩ
ﻳﺎ ﺍﻭﻧـﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳـﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫـﺖ ﻣﯿﮕﺬﺭﻡ ...
ﻳﺎ ﺍﻭﻧـﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﭼﺸﻣﻢ ﺍﻓﺘــﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧــﻮﺩﺕ ﻭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫــﺖ، ﺑﺎ ﻫـﻢ
ﻣﯿﮕﺬﺭﻡ
masood tanha ناراحت
چه کنم آرزوهایم مسافرند
قلبم با آرزوهای دست نیافتنی ام خو گرفته
به موهایم گل می زنم . آرزوهایم زیباست
حباب های آرزویم می ترکند
شیرین کریمی
masood tanha ناراحت


ای برادر,ای تمام هستی ام
ای برادر,ای نگار مستی ام

ای برادر,ای که هم مادر بودی و هم پدر
ای که در عمرت بودی خونین جگر

از چه گویم از دلت یت از سرت
یا که از درد تمام پیکرت

پیکرت ریش ریش شد,ریش ریش شد
جان مولا,جان من آتیش شد
ای برادر با رفتنت پشتم شکست
روح از تنت رفت و جانم زتن برفت

ای برادر,رفتی و تنها گذاشتی ما را
جان مولا این چه کاری بود,ما را
این چه رسمی بود,کرد با ما روزگار
پدر رفت و برادر هم برفت
پدر گر رفت ,برادر بود جایش
برادر رفت,ولی هیچکس نیست جایش.....

صفحات: 1 2 3 4 5 >