درگیر قرص و الکل تمام شد دلشوره های همیشگی ام که ، تو چه خواهی خواست .. دلشوره رفت دلتنگی آمد می خوابم می آیی از گرمای تو خوابم عرق میکند خیس میشود آرزوهایم نعشه از قرص های ترامادول و متادون چرت میزنم تا نگاه غم آلود مادرم آرزوهای خواهرم دست های پینه بسته پدرم را شیرین کنم شاید بتوان خورد این درد را معده همیشه ترش کرده ام هضمش نکند آنقدر الکل میخورم تا خاطراتت را "قی "کنم به غصه خوردن عادت دارد دلم اگر خاطراتت نباشد ... ... عاشق شاهین نجفی .صادق هدایت.عاشق اندیشه های زیگیسموند شلومو فروید .تنها الگوی زندگیم ریچارد داوکینز.کسی هستم که معمولا سخته تو حالت خودم باشم و تو عالم دیگه ای هستم که فقط خودم میدونم .تا حدودی به فلسفه تناسخ اعتقاد دارم طرفدار اخلاق و حکومت سکولاریسم هستم . طبق قانون طبیعت‌گرایی متافیزیکی و ماتریالیسم علمی زندگی میکنم و اهل دوستی خارج از نت با هیچکس نیستم
ارتباط با کاربر
مشخصات کاربر
n-i-m-a
80 پست
26951
437 کاربر
کاربر فوق حرفه ای
2,269 بازديد
مرد - مجرد
1369/04/17
ليسانس
همه چی
ايران - آذربايجان غربي - اروميه
با دوستان
معاف
ميکشم
توهمات یک ذهن مچاله
1100nokia
لیفان اکس 60
190 - 85
من در لیست دیگر کاربران ( مشاهده همه )
 
دوستان من ( مشاهده همه )
 
گروه های من ( مشاهده همه )
 
دوستان مشترک
کاربری وجود ندارد و یا این قسمت خصوصی است
 
آخرین بازدید کنندگان
کاربری وجود ندارد و یا این قسمت خصوصی است
 
ورود به سایت
نام کاربری
کلمه عبور
ورود
 
n-i-m-a
n-i-m-a
n-i-m-a
وقتی با دیگری سخن می گویی برایم سه نت دارد آهنگ کلامت : مـی لا سـی !!!
n-i-m-a
بعضی حرفا رو نمیشه به دیگران فهماند ..نمیشه گفت إإإ مسخرت می کنند ....

n-i-m-a
نیم شب بود و بعد از یک جشن پر سر صدا و با شانه های افتاده از خستگی به سمت رخت خوابم به راه افتادم ... کوچه ها و خیابان ها را یک به یک پشت سر می گذاشتم و زیر لب زمزمه می کردم تمام نعره های وجودم را..... یک نخ سیگار بازیچه انگشتان من بود و چشمانم در جستجوی کبریتی تا آتش بزنم بر جان رفیق راهم... خیابان های خلوت شهر مردگان .... انگار نه انگار این همان خیابانی بود که تا چند ساعت پیش صدها نفر سیگار به دست از آن رد می شدند...
به پیرمردی رسیدم که برای به خاطر یه لقمه نون ته سیگارهای مردم شهررا از روی خیابان جارو میکرد...
و جارو و صدا را با هم هماهنگ می کرد...
ایستادم و سلامی دادم و نخ کبریتی از او خواستم و او با نگاه تلبکارانه شعله ای افروخت برایم و من هم سر تعظیم فرود اوردم...
دود بلند شد و من سرمست از اینکه آخرین نخ سیگار را بالاخره روشن کردم به راه افتادم با کام های پیاپی ......
و من مانند قطار در حال حرکت دود از خود به جا می گذاشتم و یه قدم به جلو می رفتم... با هر قدم من به رخت خواب نزدیکتر و قد سیگار کوتاه تر
به درب خانه رسیدم و هنوز بین انگشتانم گرمای ضعیفی حس می کردم
خواستم به گوشه ای پرتش کنم اما...
با نوک انگشت به آرامی خاموشش کردم و با بوسه ای به دفتر خاطراتم که عکس تمامی دوستام با امضاهایشان بود اضافه کردم...  
n-i-m-a
حکـم اعــدام بود ...

اعدامـی لحظه ای مکث کرد و بـوسه ای بر طنــاب دار زد .. !

دادسـتان گفت :

صبر کنید , آقــای زنـدانـی این چــــه کـــاریست !؟

زنــدانی خـــنده ای کــرد

و گفت : طـــناب نــمیزاره زمـــین بیفتم ،

ولی آدم ها . . . ! بدجـــور زمــینــم زدن !
برای مشاهده در ابعاد واقعی کلیک کنید944201_478179422273913_465426744_n.jpg
n-i-m-a
داستان زندگی من حکایت مرد یخ فروشیست که گفتم فروختی ؟ گفت نفروخته ام تمام شد.
n-i-m-a
همه چيز از يه بطری بازی شروع شد . . . !
كمی بعد از نيمه شب . . . !
روی يك ميز شش نفره همه مست و خراب . . . !
بطری چرخيد ، چرخيد و چرخيد . . . !
همه چشمها به چرخشش بود . . . !
... حركتش كم شد . . . !
كم تر و كم تر . . . !
تا بالاخره ايستاد . . . !
سرش به طرف من بود به هر حال من بايد اطاعت می كردم . . . !
با چشم مسير سر تا انتهای بطری رو طی كردم . . . !
آخرش رسيد به اون . . . !
نگاهم كرد و خنديد . . . !
بلند بلند می خنديد . . . !
دليل خنده هاش رو نمی فهميدم تا اينكه ساكت شد و خيره به من . . . !
به لباش چشم دوخته بودم منتظر اينكه بگه . . . !
رو دستات راه برو يا صورتت رو با سس بشور . . . !
يا يه چيزی مثل همينا . . . !
كه يهو كوبيد روی ميز و ابرو هاشو تو هم كرد . . . !
گفت : حـكـم . . . !
"عاشقم شو" . . . !
و من بايد عمل می كردم اين قانون بازی بود . . . !
n-i-m-a

امشب از همه چیز و همه کس فرار کرده
فریادهای پدرم و ناله های مادرم
و صدای زنگ تلفن
انطرف خط کسی
چیزی جز مرا می خواست
امشب زیباترین موزیکی را گوش می دهم
سکوت شب،سوت پایان امروز شبگرد و
نعشگي زهری که مرا سر پا نگه می دارد
امروز برای خود گریستم
در تنهائی مرگبارم
تمام کاغذ شعرم را
شستم با قطره قطره های جانم
چرا که عاشقی بدون معشوقم ...
n-i-m-a
خسته ام از تموم جهات  دلخوشم به کدوم راه نجات
صفحات: 1 2 3