bumim.ir
بروز رسانی 
MOHTASHAM
شادشاد
MOHTASHAM

لبش مي بوسم و در مي کشم مي 
به آب زندگاني برده ام پي 
نه رازش مي توانم گفت با کس 
نه کس را مي توانم ديد با وي 
لبش مي بوسد و خون مي خورد جام 
رخش مي بيند و گل مي کند خوي 
بده جام مي و از جم مکن ياد 
که مي داند که جم کي بود و کي کي 
بزن در پرده چنگ اي ماه مطرب 
رگش بخراش تا بخروشم از وي 
گل از خلوت به باغ آورد مسند 
بساط زهد همچون غنچه کن طي 
چو چشمش مست را مخمور مگذار 
به ياد لعلش اي ساقي بده مي 
نجويد جان از آن قالب جدايي 
که باشد خون جامش در رگ و پي 
زبانت درکش اي حافظ زماني 
حديث بي زبانان بشنو از ني 

حافظ
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
MOHTASHAM
شادشاد
MOHTASHAM


دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را


حافظ

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید