bumim.ir
بروز رسانی 
eli
آروم و عادیآروم و عادی
eli
Q19.gif

ایــن بــار هــم کــه

تــاول پــاهــایــم خشــک شــود،

دوبــاره عاشقــت میشــوم!

دوبــاره راه مــی افتــم!

دوبــاره

گــم مــیشــوم . . .

zh-6.jpg

کلبه دوســت
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
شیطونککک
مهربونمهربون
شیطونککک
kb8o_k5tlh.jpg
مشاهده همه ی 4 نظر
شیطونککک
مهربونمهربون
شیطونککک
500x500_1468063262831256.png
مشاهده همه ی 9 نظر
حامد
عاشقعاشق
حامد
قصه عشق ، انسان بودن ماست

اگر کسی احساست را نفهمید

مهم نیست

سرت را بالا بگیر ولبخند بزن

فهمیدن احساس

کار هر آدمی نیست..
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Mor'teza
بی‌حالبی‌حال
Mor'teza
دوستایه عزیزم
از بودن درکنارتو لذت بردم
فقط چیزی اینجا آژارم میده
این جبهه های فرنگی و امثال این چیزا که میخان همه رو مثله خودشون ودور ازشما خر فرض کنن
آدمایه بوقلمون صفتی که بنا به منافعشون از یه حزب یا یه جهت طرفداری میکنن
----
سره همین موضوع از سال 91 بخاطره دوستانم میام تو این شبکه ولی بعد از یه مدتی دیلیت اکانت میکنم
به همه چی مشکوکم
با اجازتون
برایه همیشه خدا نگهدار
مراقبه خوبیهاتون باشین
مشاهده همه ی 2 نظر
Hossain Hakimi
آروم و عادیآروم و عادی
Hossain Hakimi
اگر تو جای من بودی!
گاهی با خود می اندیشم ، اگرتو جای من بودی و این همه دلتنگ ،
شاید اینگونه می سرودی:
________________________________________________
امشب دیگر سکوت را بشکن ....
ببین این منم این منم که به کلبه عشق مان بازگشته ام جای تو خالی است
جای تو خالی است
ببین کلبه را امشب چراغانی کرده ام٬ از این دیوار به آن دیوار ریسه کشیده ام
برگرد عزیزتزینم بگو چه میخواهی ...
 چشم آبی می خواهی٬ باشد سراپا دریا می شوم
گیسوی مشکی می خواهی ، آسمان شب می شوم

راستی آسمان را ببین!
 لباس مهمانی برتن کرده است اورا هم امشب دعوت کرده ام
تا در آغوش هم به ستارگان پیراهنش خیره شویم

بهار را ببین! 
 ببین دستان سنگدل خزان چه برسرش آورده است
ببین غم دوری تو٬ چگونه بغضش را تکه تکه کرده است
ببین چگونه احساسش هزار پاره شده است
ببین لبانش٬ رنگ لبخند را از یاد برده اند ....

برگرد تا کلبه عشقمان را ستاره باران کنیم
برگرد تا دور تا دور باغچه را بنفشه بکاریم
برگرد تا امشب از بوی اطلسی ها سرمست شویم
برگرد که بهار آغوش سبز تو را می طلبد
برگرد٬ برگرد٬ برگرد

اگر بیایی٬ تمام شهر را گلباران میکنم
اگر بیایی٬ تا صبح غزل عشق برایت می خوانم
اگر بیایی ... 
راستی از کدام سو می آیی؟
از آسمان٬ از پشت ماه یا از ورای امواج دریا؟
همسایه پری دریایی شده بودی٬ که مرا از یاد بردی
یا ماه تو را افسون کرده بود؟

برگرد که امشب بهار چشمانش را سرمه کشیده است
برگرد که امشب سرخی آتش را بر لبانم نشانده ام
برگرد که امشب  گیسوان مواج دریا را به امانت گرفته ام
امشب آنقدر می نویسم تا تو بیایی
کاش! موقع رفتن ازتو قول میگرفتم که بر میگردی
کاش! به عطر اطلسی ها قسمت می دادم ....

راستی امشب٬ بلبلان را هم خبر کرده ام
تا من و تو زیر باران آوازشان٬ تاصبح برقصیم زیر باران!
میدانم که عاشق بارانی٬
اصلا ای کاش! من باران بودم تا شاید دوستم میداشتی
هروقت باران اشکهایش را پشت شیشه اتاق می ریخت
من به یادت اشکهایم را روی گلهای قالی می ریختم ....

باورت نمیشود تا نبینی باورت نمیشود
 حتی در خیالت هم نمی گنجد که امشب چه مهمانی برپا کرده ام .
ولی تا تو نیایی ٬ جشن من رنگ عشق نمیگیرد....

برگرد امشب نازنینم
 سحر نزدیک است٬ نگذار که طلوع خورشید٬ بزم شبانه مان را بر هم بزند
آخر فردا
دیگر بهاری نیست که برایت لبخند بزند
دیگر فردا٬
بهاری نیست که نگاهت را بوسه باران کند
دیگر فردا٬
بهاری نیست که سرش را مهمان شانه هایت کند
دیگر فردا٬
بهاری نیست که احساسش را نقاشی کنی
برگرد امشب نازنینم!
سحر نزدیک است
دیگر فردا بهاری نیست٬
 بهاری نیست
بی تو هیچ بهاری ، بهار نیست...

https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcS85gMhrxurwtkVlL4MsTYIWRpsWu1jKdHXYhjchNb38eGdCcYd
. . . برگرد. . .
منتظرم، امیدوار، هنوز چشم دوخته ام به راه
 جا مانده ام . . .
خودت که میدانی
با بهار "لج" ندارم
فقط مدتی میشود که گلهای گلدان فکرم زرد است
زرد زرد
به رنگ پاییز...

مشاهده همه ی 2 نظر