bumim.ir
بروز رسانی 
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی
آیا با گردنبند یا پلاکی که آیه قرآن (مثل: و ان یکاد) داره میشه دستشویی رفت؟ در صورت تماس با بدن گناه

آیا با گردنبند یا پلاکی که آیه قرآن (مثل: و ان یکاد) داره میشه دستشویی رفت؟ در صورت تماس با بدن گناه داره؟

داشتن گردنبندی که بر روی آن اسم الله یا آیات قرآن حک شده است در دستشویی چنانچه شخص قصد هتک و بی احترامی را نداشته باشد اشکال ندارد، ولی لمس کردن آن بدون وضو حرام است، از این رو نباید به گونه ای قرار داده شود که طرفی که بر آن کلمه الله حک شده با بدن تماس داشته باشد و می توانید با روکشی مانند چسب استفاده شود تا موقعی که عذرشرعی داشته باشید و وضو ندارید با بدن تماس نداشته باشد. و ضمنا از نجس شدن آن نیز پرهیز کنید و اگر ناخواسته نجس شد، لازم است آن را آب کشیده و طاهر کنید.

http://www.soalcity.ir/node/3522

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی

ایام فاطمیه از چه تاریخی شروع و در چه تاریخی تمام می شود؟  دربارة تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) روایات


ایام فاطمیه از چه تاریخی شروع و در چه تاریخی تمام می شود؟
دربارة تاریخ شهادت حضرت زهرا(س) روایات مختلفی وجود دارد است. و از چهل روز تا شش ماه بعد از رحلت پیامبر(ص) بیان شده است. اما میان علمای شیعه، دو احتمال معتبر است: هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پیامبر(ص) یا نود و پنج روز بعد از رحلت ایشان.

بنابراین با توجه به رحلت پیامبر اسلام(ص) در بیست و هشتم صفر، بنا به روایت هفتاد و پنج روز، در مورخه سیزدهم تا پانزدهم جمادی الأوّل، شهادت حضرت زهرا(س) است و این ایام را فاطمیة اوّل می‌ خوانند.

اما بنا به روایت نود و پنج روز، شهادت حضرت(س) در سوم تا پنجم جمادی الثانی است و این ایام را فاطمیة دوم می‌ خوانند.

بنابراین؛ ایام فاطمیه جمعا ۶ روز می باشد، ۳ روز در ماه جمادی الاول و ۳ روز در ماه جمادی الثانی. فاطمیه اول از ۱۳ تا ۱۵ جمادی الاول است و فاطمیه دوم از سوم تا پنجم جمادی الثانی می باشد.

و شاید علت اینکه سه روز در هر ماه بعنوان روز شهادت آن حضرت(س) معرفی شده است به این دلیل است که این احتمال وجود دارد که ماههای قمری از رحلت پیامبر(ص) تا شهادت حضرت زهرا(س)، ۲۹ روز بوده باشند، حال آنکه در صورت کامل بودن ماههای قبل، روز شهادت ۱۳جمادی الاول و یا سوم جمادی الثانی خواهد بود. چرا که طبق تقویم، حداکثر سه ماه قمری ۲۹ روزه و حداکثر ۴ ماه قمری ۳۰ روزه می توانند پشت سر هم قرار گیرند.

نکته مهمی که لازم است به آن توجه داشته باشیم این است که در سیره معصومین (علیهم السلام)و علمای دینی چیزی بنام دهه فاطمیه نداریم بلکه ایام فاطمیه دارم. مدت زمان برگزاری مراسمهای عزاداری برای شهادت بزرگ بانوی عالم خلقت حضرت زهرا(سلام الله علیها) بستگی به عرف مناطق مختلف دارد. در عرف برخی مناطق عزاداری در دو دهه برگزار می شود به این صورت که ، به دهه دوم جمادی الاول، از دهم تا بیستم جمادی الاول که بنابر قول ۷۵ روز، شهادت آن بانوی بزرگوار در آن واقع شده است دهه فاطمیه اول و به دهه اول جمادی الثانی از اول تا دهم جمادی الثانی، که طبق قول ۹۵ روز، شهادت حضرت زهرا(س) در آن واقع شده است، دهه فاطمیه دوم گفته می شود.

و باید توجه کرد که برگزاری عروسی در ایام فاطمیه اگر توام با معصیت و یا هتک حرمت به حضرت زهرا (سلام الله علیها)نباشد، اشکال ندارد. اما برای مومنان سزاوار است که با توجه به عرف شهر محل زندگی خودشان حرمت این ایام را پاس بدارند و از انجام کارهای شادی آفرین بپرهیزند. [مستفاد از زساله دانشجویی،ج۱۶(به نقل از: صراط النجاه آیه الله تبریزی،ج۵،س۵۲۱، و دفاترسایر مراجع)]

http://www.soalcity.ir/node/545
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی
آیا معقول است که لذت نقد دنیا را با بهشت نسیه عوض کنیم؟  انسان در تمام عمر خود مشغول چنین کاری است

آیا معقول است که لذت نقد دنیا را با بهشت نسیه عوض کنیم؟

انسان در تمام عمر خود مشغول چنین کاری است و همه عاقلان این راه را می روند. کشاورز به جای آنکه یک گونی گندم خود را آرد کرده و نان بخورد و از آن لذت ببرد، آن یک گونی را زیر خاک می کند تا در فصل درو بتواند محصولی به دست آورد. تاجر به جای آنکه پول خود را صرف لذت بردن کند، با آن وارد تجارت شده و ریسک ضرر را می پذیرد تا شاید بتواند سود خوبی به دست آورد. کارگران به جای بهره بردن از خواب خوش، یک ماه کار می کنند تا آخر ماه بتوانند مزدی دریافت کنند.

داروی تلخ و بدمزه را می خوریم و برای خوشی آینده، زمان حال خود را ناخوشایند می کنیم. همان گونه که از غذای سمی پرهیز می کنیم و به دلیل خطر آینده آن، از لذت زودگذرش صرف نظر می کنیم.

خلاصه اینکه در جای جای زندگی ما مشغول این عمل هستیم که حال خود را فدای آینده می کنیم و این عمل ما کاملا عاقلانه و منطقی است.

حال چگونه رها کردن لذت نقد دنیا در مقابل بهشت بی معنا باشد، آن هم بهشتی که در وصف آن گفته شده: بهشت جایی است که در آن نعمت هایی موجود است که هیچ چشمی نظیر آن را ندیده و هیچ گوشی مثل آن را نشنیده.[۱]

اتفاقا با دیدن عظمت بهشت و نعمت های آن، و فانی و زودگذر بودن دنیا هیچ عاقلی نمی تواند نسبت به کسب بهشت بی تفاوت باشد و هر کسی نسبت به این امر بی تفاوت باشد، بی تردید باید در عقل او شک کرد. و چنین بهشتی است که باید در کسب آن سبقت جست:

«إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِى نَعِیمٍ * عَلىَ الْأَرَائكِ یَنظُرُونَ * تَعْرِفُ فىِ وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ * یُسْقَوْنَ مِن رَّحِیقٍ مَّخْتُومٍ * خِتَمُهُ مِسْكٌ وَ فىِ ذَالِكَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ[مطففین/۲۲ تا ۲۶] مسلّماً نیكان در انواع نعمت ‏اند: * بر تختهاى زیباى بهشتى تكیه كرده و (به زیباییهاى بهشت) مى‏ نگرند! * در چهره‏ هایشان طراوت و نشاط نعمت را مى‏ بینى و مى ‏شناسى! * آنها از شراب )طهور) زلال دست‏نخورده و سربسته‏ اى سیراب مى‏ شوند! * مهرى كه بر آن نهاده شده از مشك است رقابت كنندگان و مسابقه‏ گران باید به سوى این نعمت ها بر یكدیگر پیشى گیرند.»

خصوصا با توجه به اینکه:
اولا: لذت دنیا در حلال الهی نیز قابل کسب است و شیطان انسان را این گونه فریب می دهد که برای بهره بری از دنیا به سراغ حرام ها برود.

ثانیا: آنکه به آخرت بی توجهی می کند، تنها از یک سود عظیم بی نصیب نگشته، بلکه خسرانی بسیار عظیم به نام جهنم نیز گریبان گیرش می شود.

پی نوشتها:
[۱]. صحیفة الإمام الرضا علیه السلام، ص: ۹۲.

http://www.soalcity.ir/node/2190
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی

مهد کودک == خانه سالمندان  جداسازی کودکان از کانون گرم خانواده و نگهداری آنان در مهدهای کودک نه تن        

مهد کودک == خانه سالمندان
جداسازی کودکان از کانون گرم خانواده و نگهداری آنان در مهدهای کودک نه تنها باعث کاهش روابط عاطفی میان فرزندان و والدین می‌شود بلکه پیامدهای ناگواری در بزرگسالی در پی خواهد داشت که مهمترین آن سپردن والدین به سرای سالمندان است.
آیت الله جوادی آملی دامت برکاته فرمودند: 

خداوند متعال نسبت به پدر و مادر فرمود:« وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ» ؛ اگر پدر سنّی از او گذشت عمری از او گذشت، سالمند شد یا مادر سنّی از او گذشت، این را فوراً تحویل خانه سالمندان ندهید!

چند بار به عرضتان رسید که این دوره ۷-۶ ساله فرزند، بهترین دوره عاطفه آموزی فرزند است؛ این عاطفه را در این دانشگاه ۷-۶ ساله یاد می گیرد.اگر بچه، بچه مهدکودک شد، چون او عاطفه نچشید همین که پدر و مادر پا به سن گذاشتند، فوراً آن ها را تحویل خانه سالمندان می دهد؛ آن وقت یک مرگ تدریجی برای آن پدر و مادر است.اما اگر او ۷ سال آغوش مادر دید، مهر پدری دید، این ممکن نیست پدر و مادر را رها کند.

من این قصّه را چند بار به عرضتان رساندم: من تابستان یکی دو سال قبل بود در این دماوند، دیدم یکی نزدیک ۶۰ سالش است؛ از یک راه دور آمده، یک شیشه آب هم دستش است، می گوید که حاج آقا! شما این را دهان بگذارید مادرم مریض است بلکه خوب شود.خوب، وقتی خودش در آستانه ۶۰ سال است، مادرش هم در آستانه ۹۰ سال است دیگر!این از راه دور آمده که یک حمدی بخواند برود به مادرش بدهد شفا بگیرد.یک همچنین آدمی هرگز حاضر نیست مادرش را در خانه سالمندان ببرد.

اگر کسی بچه مهدکودک شد، این با خانه سالمندان رابطه دارد.اینطور نیست که پدر و مادر توقع داشته باشند بعد از اینکه سالمند شدند بچه از آن ها نگهداری بکند.این عاطفه نه در حوزه است، نه در دانشگاه، نه در کوی است، نه در برزن،این عاطفه ۷ سال در آغوش پدر و مادر است.ممکن نیست بچه ای که در ۷-۶ ساله دانشگاهی منزل، آغوش پدر و مادر دید او راضی بشود پدر و مادرش را به خانه سالمندان بدهد.

پی نوشت:
برگرفته از درس تفسیر قرآن آیت الله جوادی آملی/سوره شعراء، آیات ۲۱۰ تا ۲۱۹/ رادیو معارف/برنامه بر کرانه نور، ۱۳۹۴/۸/۱۳.

http://www.soalcity.ir/node/2979  
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی

طی عملیات تفحص، در منطقه چیلات، پیکر دو شهید پیدا شد...  یکی از این شهدا نشسته بود و با لباس و تجهی

طی عملیات تفحص، در منطقه چیلات، پیکر دو شهید پیدا شد... 
یکی از این شهدا نشسته بود و با لباس و تجهیزات کامل به دیوار تکیه داده بود. لباس زمستانی هم تنش بود و سر شهید دیگري را كه لای پتو پیچیده شده بود را بر دامن داشت, معلوم بود که شهيد دراز کش مجروح شده بوده است. خوب، پلاک داشتند، پلاک ها را دیدیم که بصورت پشت سر هم است. 555 و 556 . فهمیدیم که آنها با هم پلاک گرفته اند. معمولا اینها که با هم خیلی رفیق بودند، با هم می رفتند پلاک می گرفتند. اسامی را مراجعه کردیم در کامپیوتر. دیدیم که آن شهیدی که نشسته است، پدر است و آن شهیدی که درازکش است، پسر است...
پدری سر پسر را به دامن گرفته است...
شهید سید ابراهیم اسماعیل زاده موسوی پدر و سید حسین اسماعیل زاده پسر است اهل روستای باقر تنگه بابلسر...

کاش از ما نپرسند که بعد از شهدا چه کردی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی
شب سردی بود...

thumb_HamMihan-2017149104750650683148397

پيرزن بيرون ميوه‌فروشى زُل زده بود به مردمى كه ميوه مى‌خريدند.  شاگرد ميوه‌فروش، تُند تُند پاكت‌هاى ميوه را داخل ماشين مشترى‌ها مى‌گذاشت و انعام مى‌گرفت.
پيرزن با خودش فكر مى‌كرد چه مى‌شد او هم مى‌توانست ميوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزديك‌تر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بيرون مغازه كه ميوه‌هاى خراب و گنديده داخلش بود. با خودش گفت: «چه خوبه سالم‌ترهاشو ببرم خونه.» مى‌توانست قسمت‌هاى خراب ميوه‌ها را جدا كند و بقيه را به بچه‌هايش بدهد... هم اسراف نمى‌شد و هم بچه‌هايش شاد مى‌شدند. برق خوشحالى در چشمانش دويد...
ديگر سردش نبود!
پيرزن رفت جلو، نشست پاى جعبه ميوه. تا دستش را برد داخل جعبه، شاگرد ميوه‌فروش گفت: «دست نزن ننه! بلند شو و برو دنبال كارت!» پيرزن زود بلند شد، خجالت كشيد. چند تا از مشترى‌ها نگاهش كردند. صورتش را قرص گرفت... دوباره سردش شد...
راهش را كشيد و رفت.
چند قدم بيشتر دور نشده بود كه خانمى صدايش زد : «مادرجان، مادرجان!» پيرزن ايستاد، برگشت و به آن   زن نگاه كرد. زن لبخندى زد و به او گفت: «اينارو براى شما گرفتم.» سه تا پلاستيك دستش بود، پُر از ميوه؛ موز، پرتقال و انار.
پيرزن گفت: «دستت درد نكنه، اما من مستحق نيستم.»
زن گفت: «اما من مستحقم مادر. من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم‌نوع توجه كردن و دوست داشتن همه انسان‌ها و احترام گذاشتن به همه آنها بى‌هيچ توقعى. اگه اينارو نگيرى، دلمو شكستى. جون بچه‌هات بگير.» زن منتظر جواب پيرزن نماند، ميوه‌ها را داد دست پيرزن و سريع دور شد... پيرزن هنوز ايستاده بود و رفتن زن را نگاه مى‌كرد. قطره اشكى كه در چشمش جمع شده بود، غلتيد روى صورتش. دوباره گرمش شده بود... با صدايى لرزان گفت: «پيرشى ننه، پيرشى!... خير ببينى...» هيچ ورزشى براى قلب، بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست.

مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی   (  096400)
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی

خداوند متعال چه اسبابی برای هدایت بشر فراهم کرده است؟  خداوند متعال همه بندگان خود را دوست دارد و

خداوند متعال چه اسبابی برای هدایت بشر فراهم کرده است؟

خداوند متعال همه بندگان خود را دوست دارد و مقدمات و وسائل هدایت را برای آنان فراهم کرده و به آنان اختیار داده است تا با اختیار خود هر راهی را که می خواهند برگزینند؛ از جمله:
۱. خداوند به تمام انسان ها قدرت تفکر و اندیشیدن را هدیه داده که بدین وسیله؛ در نگاهی کلی آنان می توانند با کمک عقل و فطرت الاهی، به راه راست هدایت شده و سره را از ناسره تشخیص دهند. قرآن کریم، بارها به چنین موضوعی اشاره نموده[۱] و بیان داشته که تنها بعد از این هدایت عمومی بوده که برخی از انسان ها، راه خود را در این مسیر، تحکیم و تثبیت نموده و گروه دیگری ناسپاسی ورزیده اند[۲] و با آن که هدایت شده اند؛ چون جبری در کار نیست، باقی ماندن در گمراهی را بر آن ترجیح داده اند.[۳]
۲. خداوند علاوه بر فراهم نمودن اسباب هدایت تکوینی در وجود انسان (عقل و قدرت تفکر)، پیامبران الاهی بویژه خاتم آنان حضرت محمد (ص) که دارای آخرین و کامل ترین دین است را برای ارشاد و هدایت مردم فرستاده است که راهنمای بشر برای رسیدن به مرتبه کمال نهایی هستند.
۳. فرستادن کتاب های آسمانی از جمله قرآن که حاوی درس ها و دستوراتی برای رشد و تکامل انسان در همه زمینه ها است.
۴.برگزیدن ائمه معصومین به عنوان جانشینان برحق پیامبر اکرم (ص)که همگی انسان های کامل برخودار از مقام والای امامت و علم الهی برای هدایت انسانها بوده اند و آموزه های آنان به صورت احادیث و روایات معتبر در اختیار ما قرار دارد.
بنا بر این از آن جا که حقیقت انسان همان روح اوست وبا ید تحت تربیت وهدایت دینی قرار گیرد با توجه به این همه اسباب و وسائل هدایت و با توجه به آموزه های ارزشمند اعتقادی ،فقهی، اخلاقی و... که از آیات قرآن و احادیث پیامبر اکرم(ص) وائمه (ع) در اختیار همگان قرار دارد و برای کسب دوستی و محبت خداوند، وهدایت روح انسان باید مورد استفاده واقع شود.

پی نوشت:
[۱] به عنوان نمونه: یونس ۱۰۸، إسراء ۱۵، زمر ۴۱ و ... .
[۲] دهر، ۳(انا هدیناه السبیل إما شاکرا و إما کفورا).
[۳] فصلت، ۱۷(و أما ثمود فهدیناهم فاستحبوا العمی علی الهدی).

http://www.soalcity.ir/node/3537
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی
چگونه بر خشم و عصبانیت خود غلبه کنم؟  خشم و غضب در واقع يك حالت نفسانى و درونى است كه آدمى را وادا


چگونه بر خشم و عصبانیت خود غلبه کنم؟
خشم و غضب در واقع يك حالت نفسانى و درونى است كه آدمى را وادار به رفتارى پرخاشگرانه و غلبه و انتقام نسبت به ديگرى مى ‏كند. البته اصل «قوه غضب» در انسان وجود دارد و در حفظ و بقاى وى نقش به سزايى ايفا مى ‏كند؛ اما اين قوه نيز مانند ساير قواى نفسانى بايد كنترل و در جهت صحيح از آن استفاده شود و از افراط و تفريط نسبت به آن اجتناب گردد؛ زيرا افراط در آن موجب ناكارآمدى فكر و عقل مى‏ شود و خطرات و خسارات جبران ناپذيرى را در پى دارد.

دلیل عصبانیت هر چه که باشد، با راه‏ كارهايى كه ارائه مى‏ شود، مى‏ توان تا حدود زيادى از آن پيشگيرى نمود:
۱. هنگامى كه عصبانى مى ‏شويد، در خودتان يك تغيير حالت فيزيكى ايجاد كنيد؛ مثلاً مقدارى قدم بزنيد و سعى كنيد در آن لحظات تصميم نگيريد و اگر آب در دسترس شما است، مقدارى آب خنك ميل كنيد و دست و صورت خود را با آن شست و شو دهيد.

۲. اگر امكان دارد، هنگام عصبانيت يا بى ‏حوصلگى و كسالت، يك دوش آب ولرم بگيريد.

۳. چند لحظه دراز بكشيد و چشمان خود را ببنديد و همه ماهيچه ‏هاى خود را شل كنيد تا آرامش عضلانى پيدا کنید، و فكر خود را از آنچه موجب عصبانيت شما شده است، منصرف كنيد و به عضلات بدن خود تمركز يابيد.

۴. به خودتان تلقين كنيد كه اتفاق خاصى نيفتاده؛ مگر آسمان به زمين آمده است؟ ديگران در چنين مواردى چه مى‏ كنند؟ آيا همه عزا مى ‏گيرند؟ هر كس به كارى مشغول مى ‏شود و به اين گونه موارد اعتنايى نمى ‏كند.

۵. هميشه فضاى ذهنى و روانى خود را براى شنيدن و دريافت رفتارهاى نابجا و خلاف انتظار آماده سازيد؛ به اين معنا كه هميشه انتظار داشته باشيد ديگران با شما، به بدترين شكل برخورد كنند؛ اگر كسى مدتى چنين كند، به تدريج صفت حلم در او به وجود مى ‏آيد و علاوه بر اين، حسن خلق نيز براى او حاصل مى‏ شود و خود را براى تحمل آن آماده می کند.

۶. اگر گاهى سريع سخن گفتيد و عجولانه تصميم گرفتيد و رفتار نابجا از شما سر زد، به سرعت خود را سرزنش و حتى در لفظ، اظهار پشيمانى كنيد و وعده‏ ها و قول ‏هاى خود را در ذهن خویش، حاضر سازيد.

۷. از خود ارزندگى نابجا و شخصيت قائل شدن بيش از اندازه براى خود بپرهيزيد و تنها هنجارها را رعايت كنيد. از اين رو به رفتارهاى متواضعانه - همانند تقدم در سلام، ابراز ارادت به كوچك‏ترها، مصافحه و احوال‏پرسى، تفريح و صحبت با ديگران - اقدام كنيد.

۸. ذكر «لا حول و لا قوة الا باللَّه» را زياد بر زبان جارى سازيد و سوره «والعصر» را زياد بخوانيد. تكرار اذكار «استغفراللَّه ربى و اتوب اليه» و «اعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم» نيز مفيد است.
امام صادق(ع) فرمودند: «خداوند به برخى از انبيا وحى كرد: اى فرزند آدم! در وقتى كه غضبناك گرديدى، مرا ياد كن تا من هم تو را در وقت غضبم ياد كنم و تو را هلاك نسازم» (بحار الانوار، ج‏۷۳، ص ۲۷۶، ح‏۲۹). بنابراين ياد خدا علاوه بر اينكه آتش خشم را خاموش مى ‏كند، موجب آرامش انسان مى ‏شود و در قيامت نيز آثار مثبتى به دنبال دارد.

۹. به هنگام احساس عصبانيت، سريع تغيير وضعيت و موقعيت دهيد و از آن محيط دور شويد؛ مثلاً اگر در منزل اين حادثه رخ داد، لباس پوشيده و منزل را ترك كنيد.

۱۰. وقتى كه با امور عصبانيت آفرين مواجه هستيد، براى مدتى (حدود ۱۰ تا ۱۵ دقيقه) راه دريافت‏هاى حسى خود را سد سازيد. براى مثال جلوى گوش های خود را بگيريد و چشمان خود را ببنديد و سر خود را پايين اندازيد تا دريافت‏هاى عصبانيت تحت كنترل شما در آيند و موجب تحريك بيشتر شما نشوند.

http://www.soalcity.ir/node/3530

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی
خودشناسی در دین چه جایگاهی دارد؟  ادیان آسمانی، پیشوایان دینی و علمای اخلاق، تأكید زیادی به خودشنا


خودشناسی در دین چه جایگاهی دارد؟
ادیان آسمانی، پیشوایان دینی و علمای اخلاق، تأكید زیادی به خودشناسی و لزوم پرداختن به خویش دارند، که اصرار و توصیه آن ها ارشاد به یك حقیقت فطری و عقلی است. مرحوم آمدی در كتاب شریف غررالحكم و دررالكلم، در این زمینه،نزدیک به سی روایت را با مضامین گوناگون از مولای متّقیان علی(ع)، جمع آوری نموده است. معروف ترین روایت در این زمینه، از پیامبر گرامی(ص) می باشد كه خودشناسی را راه خداشناسی معرّفی فرمودند: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه؛ هر كس نفس خویش را شناخت، خدای خویش را شناخت».[۱]

خودشناسی مراتب گوناگون و ابعاد مختلفی دارد که هر مرتبه و جهتش نتایجی خاص خود به دنبال خواهد داشت:

۱- انسان با خودشناسی به فقر حقیقی خود پی می برد که ابعاد مختلف این ضعف و نداری، نشان دهنده خالق غنی و بی نیاز است. انسان می بیند که تولد و چگونگی اش را خود انتخاب نکرده، و مریضی و مرگ او را احاطه کرده، که همین ها به وضوح آیت و نشانه ای از خالق متعال است:
«یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ[فاطر/۱۵] اى مردم شما (همگى) نیازمند به خدائید تنها خداوند است كه بى ‏نیاز و شایسته هر گونه حمد و ستایش است.»

۲- انسان با دقت در ماده اولیه خلقتش، آینده متعفن بدنش، و سیستم دافعه و تخلیه اش، از کبر و غرور خالی می شود. و تبختر بی جا او را فرا نمی گیرد:
امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند: «در شگفتم از فرزند آدم كه اوّلش نطفه و پایانش مردار و در بین ظرف براى نجاست بوده و با این حال تكبّر مى‏ نماید.»[۲]
و همین طور که خودشناسی انسان را از غرور بی جا، خالی می کند، او را به سبب حقیقی عزت گره می زند. تا با عمل و تلاش خویش، از دنائت ها و پستی ها دور شود:
امام کاظم (ع) می فرمایند: «بها و ارزش بدن شما، به اندازه بهشت است، خود را به کمتر از بهشت نفروشید.»[۳]

۳- انسان با شناخت استعدادهای وسیع و گسترده اش، می یابد که محدود به دنیای فانی و زودگذر نیست و در ابدیت جای دارد. و این گونه معاد را حقیقی و ضروری می یابد:
«وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ[عنکبوت/۶۴] زندگانى این دنیا چیزى جز لهو و لعب نیست. اگر بدانند، سراى آخرت سراى زندگانى است.»

۴- کسی که عیوب اخلاقی خود را شناخت، متوجه وجود بیماری در خویش می شود و انسان بعد از توجه به بیماری به دنبال درمان می رود و این گونه می تواند بیماری ها را از خود دور کند و در مسیر خودسازی گام بردارد
و ... .
خلاصه اگر انسان به سه سوال پاسخی دهد و جواب آن ها را به طور جدی در زندگی مد نظر داشته باشد، به سعادت می رسد و هر سه این سوال ها مربوط به خودشناسی است:
۱-از کجا آمده ام؟ ۲- آمدنم بهر چه بود؟ ۳- به کجا می روم؟

پی نوشتها:
[۱]. تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص۲۳۲.
[۲]. علل الشرائع، ج‏۱، ص ۲۷۶.
[۳]. الكافی، ج‏۱، ص ۱۹.

http://www.soalcity.ir/node/749

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پاسخگوی دینی
آروم و عادیآروم و عادی
پاسخگوی دینی

توسل به چه معناست؟؟

انسان در همه کارهای زندگی به اسباب و وسایل توسل می جوید. هنگامی که مریض می شود به دکتر مراجعه می کند، هنگامی که روزی می خواهد، به سراغ کشاورزی و دامداری می رود و ... و این لازمه نظامی است که خدای متعال در هستی حاکم کرده است.
امام صادق(ع) می فرماید:«ابی الله أن یجری الاشیاء الا بالأسباب؛[۱] خداوند امور و اشیا را از طریق علل و سببش جاری می سازد.»

خداوند برای اعطای فیض معنوی خویش نیز راه‌ها و اسبابی را مشخص کرده است، مانند نماز، روزه نیکی به یتیم و خدمت به مردم. و از جمله اسباب و عوامل نزول فیض و رحمت الهی وجود انسان‌های به حق رسیده (اولیاء الهی) هستند.

امام علی (ع) در یک روایت وسائلی ذکر کرده که برای نزدیک شدن انسان به خدا می توان از آنها بهره جست، مانند ایمان به خدا و پیامبر و جهاد در راه خدا و کلمه اخلاص (لا اله الا الله) و نماز و زکات و روزه و حج و عمره و صله رحم و انفاق و کارهای نیک.[۲] همان طوری که امور برشمرده وسیله نزدیکی به خداوند هستند، استمداد از ارواح مطهر پیامبران و اولیای الهی نیز وسیله تقرب به خداوند است که در قرآن و روایات بدان اشاره شده است. قرآن مجید می فرماید:
«وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا؛[۳] اگر به هنگام ستم برخویش نزد تو آیند «اى پیامبر» واستغفار کرده و تو نیز براى آنان استغفار کنى، خدا را توبه پذیر و مهربان خواهند یافت».

و امام صادق (ع) می فرمایند: ما وسیله بسوى خدائیم و رساننده برضوان اوئیم عصمت و خلافت و هدایت متعلق بما است نبوت و امامت و ولایت در میان ما است.[۴]

بنابراین توسل لازمة زندگی انسان در جهان هستی است که بر آن قانون اسباب و عوامل حکمفرما است. در این میان پیامبران و امامان به جهت نزدیکی و قرب به خداوند و نیز به خاطر این که صفات الهی در آنان به گونه کامل تر از دیگر موجودات تجلی یافته است مورد توسل قرار می گیرند. اینان تجلی گاه صفات خداوندند، یعنی همان گونه که خداوند رحمان و رحیم و جبار و سمیع و علیم است در حد نازل تر صفات و اسمای الهی در این انسان‌های به خدا پیوسته تجلی یافته است. پس شایسته ترین افراد برای توسل و شفاعت و رسیدن به خداوند اینان هستند. البته در توسل، نگاه به اولیاء الهی، تنها از این جهت صحیح است که آنان را فانی در خدا و نشان دهنده خدا ببینیم و نباید هرگز نقش مستقلی برای آن ها قائل شویم.

و باید توجه داشت که انسان مى‏ تواند مستقیماً از خداوندحاجت خود را بخواهد ولى اگر بتواند در این مسیر دعاى دیگران به خصوص مقربان به درگاه الهى را همراه خودسازد احتمال تأثیر فزون‏ترى در کار خواهد بودو خدای تعالی نیز به ما دستور داده است این کار را انجام دهیم:
«وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ؛[۵] به سوى خداوند وسیله برگیرید.»
در قرآن آیات دیگری نیز در مورد توسل به اولیا آمده است. مانند بحث فرزندان یعقوب هنگام پشیمانى از گناه خود به یعقوب(ع) گفتند: «قَالُواْ یَأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا؛[۶] اى پدر! براى ما طلب آمرزش نما.»

پی نوشتها:
[۱].کافی، ج۱، ص ۱۸۳.
[۲]. نهج البلاغه، خطبه ۱۰۹، فیض الاسلام.
[۳]. نساء(۴)، آیه ۶۴.
[۴]. بحار الأنوار ، ج‏۲۵، ص: ۲۲.
[۵]. مائده، آیه ۳۵
[۶]. یوسف(۱۲) آیه ۹۷

http://www.soalcity.ir/node/41
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید