bumim.ir
بروز رسانی 
sina (تبادل کاربر)
sina (تبادل کاربر)
500x500_1484945739827153.jpg

عجب فشار رسانه ای دارن اصلاح طلبان

انقدر که یک اتفاق مشابه که هم برای مدیریت خودشون هم جناح مقابل رخ بدهد را کاملا وارونه جلوه دهند

#حادثه_قطار مشکل فقط از سوزن بان بود
#حادثه_پلاسکو مشکل فقط شخص قالیباف
نظرات برای این پست غیر فعال است
آمنه
آمنه
#عینک_زدیم جناب !!

آقای روحانی گفتید اگر دستاوردهای برجام را نمیبینید بروید عینک بزنید.

عینک زدیم و دیدیم دستاوردهای قرارداد ایران با بوئینگ را که به ۱۶/۵ میلیارد دلار می رسد و در مدت ده سال، صد هزار شغل برای آمریکایی ها ایجاد میکند. در حالی که خودتان دیروز گفتید : ما در اشتغال هنوز مشکل داریم !!

عینک زدیم و دیدیم : ایرانی‌ها توافق کرده‌اند که تعهداتی فراتر از برجام را بپذیرند و به رغم تعیین سقف ۳۰۰ کیلوگرمی برای نگهداری اورانیوم در داخل خاک ایران، نمایندگان دولت ایران با رسیدن این مقدار به کم‌ تر از ۲۰۰ کیلوگرم موافقت کرده‌اند.

عینک زدیم و دیدیم لایحه جدید کنگره آمریکا را برای توقف فروش هواپیما به ایران که بر اساس آن ایران ‌ایر زیر ذره ‌بین دولت ترامپ قرار میگیرد و هواپیماهای ایران از دریافت قطعات یدکی و تعمیرات محروم خواهد شد و در صورت حمایت از سپاه به فهرست تحریمی آمریکا افزوده می شود.

عینک زدیم و دیدیم که دادگاه آمریکایی، ایران را به پرداخت ۲۰۰ میلیون دلار محکوم کرد به جبران خسارت ناشی از کشته شدن یک کودک اسرائیلی بر اثر حمله حماس

عینک زدیم و دیدیم ; رویترز : ایران تصمیم گرفت علی رغم تمدید تحریم آمریکا، توافق هسته ای را تضعیف نکند.

عینک زدیم و دیدیم نتیجه نشست کمیسیون ایران و ۵+۱ که آمریکا نقض برجام را نپذیرفت و عراقچی شکایت را پس گرفت.

عینک زدیم و دیدیم آخرین ضربه اوباما به ایران پیش از ترک ریاست جمهوری را که فرمان اجرای برقراری وضعیت اضطراری ملی در مورد ایران به مدت یک سال دیگر را تمدید کرد.

عینک زدیم و دیدیم نابودی دانش فضایی ایران صفر شدن بودجه ارسال انسان به فضا و خارج شدن دو مدار از سه مدار فضایی ایران از تملک کشورمان به دلیل عدم استفاده

عینک زدیم و دیدیم افزایش متعدد تحریم ‌های آمریکا علیه ملت ایران پس از گذشت یکسال از اجرای برجام و طراحی ۸۱ تحریم جدید در پسابرجام را (هفته ای یک تحریم)!

عینک زدیم و دیدیم دو سوم سانتریفیوژها، تاسیسات فردو، قلب رآکتور اراک و ذخیره فوق استراتژیک اورانیوم غنی شده ایران را که از بین رفته و دانشمندان هسته‌ای و همکاران شهیداحمدی روشن را که از سازمان انرژی اتمی اخراج شده‌اند.

هرچند که برای دیدن هیچ کدام از اینها عینک لازم نبود اما وقتی دیروز شعف شما را دیدیم آن هم در کویر خشک پسابرجام عینک زدیم که بهتر ببینیم که واضح تر ببینیم که شاید شما پیچشش را دیده اید و ما مویش را

نوبت شماست #عینک_بزنید، شاید حداقل ۴۵۰۰ هزار میلیارد بدهی دانیال زاده را ببینید و حسین فریدون را به دست عدالت بسپارید .

نوبت شماست که این بار #سمعک_بزنید ، شاید نفرینهای مستضعفین و خانواده شهدا و دلسوزان نظام و آرمان های امام ره و انقلاب را بهتر بشنوید .

آقای ( حسن فری دون ) یا روحانی، هرچند به اجرای عدالت و برخورد با شما و وزرایتان امیدی نیست، اما شما را
مشاهده همه ی 1 نظر
آمنه
آمنه
تقدير از حاج اصغر آقا ؟!

روز پنجشنبه وقتي كه اولين هواپيمای ايرباس را دولت تحويل گرفت، مراسم جشني در آشيانه هما برايش برگزار كرد. نكته جالب اين ماجرا تقدير از #اصغر_فخريه_كاشان قائم مقام وزير راه و شهرسازی به پاس تلاش در ثبت قراردادهای هواپيماهای خريداری شده بود !

اما فخريه كاشان كيست ؟ معاون ارزی بانك مركزی در دولت دوم مرحوم هاشمي رفسنجانی. كسي كه سياست هاي انبساطی اقتصاديش تورم را تا مرز 49% رساند و صدای يادگار امام را درآورد. مرحوم حاج #احمد_خمينی(ره) كه تاب ديدن فساد اقتصادی و آشفتگی مالی مستضعفان جامعه را نداشت در سخنانی خشمگينانه تنها 4 روز پيش از آنكه ناباورانه از دنيا برود به تصميمات فخريه تاخت و او را به باد انتقاد گرفت.

آخرين مصاحبه حاج سيد احمد خمينی هفته نامه اميد: «آقاي دكتر كاشان در زمان تصدی پست معاونت ارزی بانك مركزی در خزانه بانك را باز كرد و به هر دلال و قاچاقچی و چاقوكش 5 هزار دلار تقديم كرد و روزانه ميليون ها دلار ذخاير ارزی بانك مركزی را به جيب گانگسترها ريخت. آيا اين نقشه تهی كردن خزانه ارزی مملكت را امريكای جنايت كار جلوي حاج اصغر آقا گذاشته بود و يا به تصميم گيری نابخردانه شخص او مربوط می‌شود؟ آيا اين بابا رئيس بزرگتری نداشت كه جلوی او را بگيرد؟» 

فخريه چند ماه پيش از آن در آذر ماه 1373 به اتهام جاسوسی برای انگليس دستگير و به طرز مشكوكی آزاد شده بود با اين حال او همچنان از نردبان قدرت بالا رفت. فخريه كاشان در دولت يازدهم ابتدا به عنوان مشاور و پس از چندی در سمت قائم مقام #عباس_آخوندی مشغول به كار می‌شود و مهره اصلی انعقاد قرارداد هواپيماها به شمار می‌آيد.

پویش_من_به_روحانی_رای_نمیدهم 
1438240547.png
مشاهده همه ی 4 نظر
آمنه
آمنه
دردنامه
اگر می‌ خواهید اژدهای هفت‌ سر فساد را -که میراث ........... برای این انقلاب بود- بشناسید

حتماً لازم نیست به غلامحسین کرباسچی و شبکه بانکی و بنیاد مستضعفان و ... سر بزنید

کافی است همین کنار دست ‌تان به رئیس سازمان صدا و سیما نظری بیفکنید
رئیسی که مثل کوتوله‌ها سازمان عریض و طویل‌ش را رها کرد، تا به جماران به دست ‌بوسی خاندان پدر خوانده برود و عرض تسلیتی خدمت خان ‌ها و خان ‌زاده‌ های مملکت بکند!

و حتی همچون خبرنگاران درجه سوم گزارش لحظه به لحظه مخابره کند!

محمد سرافراز -رئیس پیشین- عضو پیوندی سالمی بود که بدن سرطانی صدا و سیما این عضو پیوندی را پس زد تا علی‌عسکری به عنوان «یکی از خودشان» به مسند ریاست برسد و به محض آمدن این عضو سرطانی تازه تمام جنجال‌ها علیه سازمان فروکش کرد.

بزرگداشت هاشمی در صدا و سیما نه یک بازی رسانه‌ای ریاکارانه بلکه تجدید میثاق با آرمان ‌های هاشمی (!) و اعلام تداوم راه او در میان مسئولین بود .

عجیب نیست که علی‌عسکری به خاطر قطع شعارهای گوشه و کنار به اصطلاح سبزها در این مراسم عذرخواهی کرده و قول جبران بدهد و هیچ نگرانی بابت عدم پوشش آه و ناله میلیون‌ ها فقیر و بیچاره به جا مانده از جنایات آن مرد نداشته باشد .

و عجیب نیست که برنامه ثریا که تقریباً تنها برنامه جدی کل تلویزیون در این سال‌ها بوده تعطیل شود .

چون از وزیر بهداشت -به عنوان یکی از نوچه‌های هزار میلیاردی هاشمی- انتقاد کرده بوده و یقیناً این روند ادامه هم خواهد داشت.

نه جناب علی‌عسکری! و دیگر هم‌تایان و وابستگان!

بالاخره انقلاب ‌مان را از شما پس خواهیم گرفت و به خاطر همه خوش‌خدمتی ‌هایتان به چپاول ‌گران روزی به دست مردم مجازات خواهید شد.

هم رونق زمان شما نیز بگذرد...
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
آمنه
آمنه
عراقچی یا اوراقچی ؟؟

قرار بود دیشب، عباس عراقچی در برنامه #متن_حاشیه حاضر شود و در یکسالگی برجام از این سند پر افتخار دفاع کند.

اما وی شرط عجیبی گذاشت و به برنامه نرفت !

باشگاه خبرنگاران جوان اعلام کرد: 
«رییس ستاد اجرای برجام که قرار بود امشب به مناسبت سالگرد اجرای برجام در برنامه متن، حاشیه شبکه سه حضور یابد، اعلام کرد، حاضر نیست هیچ شخص دیگری در استودیو حضور یافته و یا به روی خط تلفن برنامه بیاید. وی به همین خاطر از حضور در برنامه امشب امتناع نموده است» !

این رفتار عراقچی، بزرگترین سند اثبات حقانیت همه سخنان منتقدان است و گویای این حقیقت که ذوق زدگان و سینه چاکان برجام، پس از یکسال دروغ گفتن به مردم، آنقدر دستشان خالی است که نمی توانند و جرات نمی کنند با یک منتقد سر میز نشسته و به چند سوال ساده جواب بدهند !

آیا اگر برجام دستاوردی داشته، نباید مردم از آن با خبر شوند ؟؟ آیا با وجود حماسه(!) «ایرباس» بازهم حاضر نیستید با منتقدان روبرو شده و از این دستاورد عظیم دفاع کنید ؟؟

آنچه عراقچی و بزرگتر های او با صنعت هسته ای و عزت ملی کردند، به مراتب بزرگتر از آن است که به این زودی ها همه ابعاد آن آشکار شود اما آن ها یارای دفاع از همین مقدار را هم ندارند !

یادمان نمی رود عراقچی با چه آرامش و مهارتی ساعت ها جلوی دوربین می نشست و حقایق را وارونه جلوه می کرد و به مردم اطمینان می داد «شهر امن و امان است، همه آسوده بخوابید» ! 

شاید اگر بخاطر کاری که دروغ های او با صنعت هسته ای و اعتبار ملی ما کرد، زین پس بجای «عراقچی » بگوییم «اوراقچی»، اسم با مسما تری برای او برگزیده ایم !!

#عراقچی
#اوراقچی
#هسته_ای
#تحریم
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
آمنه
آمنه
بیوتروریسم جنسی در فلسطین توسط اسرائيل

"" جاسوسان اسرائیلی فعال در نوار غزه تلاش می کنند تا با توزیع چنین موادی نسل جوان در فلسطین را نابود کنند.این آدامسها باعث تحریک شهوانی می شود و ضمن افزایش میل جنسی افراد را معتاد می کند.

"" قاچاقچیان این مواد اعتراف کرده اند که این محصولات را از طریق گذرگاه کارنی و از رژیم صهیونیستی دریافت کرده اند و حتی از آنها خواسته شده است تا این مواد را مجانی در اختیار جوانان فلسطینی قرار دهند

"" صهیونیستها با این اقدام و توزیع مواد مخدر و محرک جنسی قصد دارند نسل جوان فلسطینی را نابود کنند و زیرساختارهای اجتماعی آن را تخریب نمایند.
جوونای ایرانی باید حواسشون رو جمع کنن..هر مارکی نخورید وهر مارکی نخرید..
مشاهده همه ی 1 نظر
آمنه
آمنه
راوی: دکتر محسن نوری
از دوستان شهید احمد علی نیری
من در آن دوران نزدیک ترین دوست احمد بودم. ما راز دار هم بودیم. یک روز به احمد گفتم: احمد، من و تو از بچگی همیشه باهم بودیم. امّا یه سوالی ازت دارم! من نمی دونم چرا توی این چند سال اخیر، شما در معنویات رشد کردی اما من...
لبخندی زد و می خواست بحث را عوض کند اما من دوباره سوالم را تکرار کردم و گفتم: حتماً یه علتی داره، باید برام بگی؟
بعد از کلی اصرار سرش را بالا آورد و گفت: طاقتش رو داری؟!
با تعجب گفتم: طاقت چی رو؟!
گفت: بشین تا بهت بگم.
نفس عمیقی کشید و گفت: یه روز با رفقای محل و بچه های مسجد رفته بودیم دماوند. شما توی اون سفر نبودی.
همه ی رفقا مشغول بازی و سرگرمی بودند یکی از بزرگتر ها گفت: احمد آقا برو این کتری رو آب کن و بیار تا چای درست کنیم.
بعد جایی رو نشان داد و گفت: اونجا رودخانه است. برو از اونجا آب بیار.
من هم راه افتادم. تا چشمم به رودخانه افتاد یک دفعه سرم را انداختم پایین و نشستم! بدنم شروع کرد به لرزیدن. نمی دانستم چه کار کنم!
همان جا پشت درخت مخفی شدم. کسی آن اطراف من را نمی دید. درخت ها و بوته ها مانع خوبی برای من بود.
احمد ادامه داد: من می توانستم به راحتی گناه بزرگی انجام دهم. در پشت آن درخت و در کنار رودخانه چندین دختر جوان مشغول شنا کردن بودند.
من همان جا خدا را صدا زدم و گفتم: خدایا کمکم کن. خدایا الآن شیطان به شدت من را وسوسه می کند که من نگاه کنم. هیچکس هم متوجه نمی شود. اما خدایا من به خاطر تو از این گناه می گذرم.

کتری خالی را برداشتم و سریع از آنجا دور شدم. بعد هم از جایی دیگر آب تهیه کردم و رفتم پیش بچه ها. هنوز دوستان مسجدی مشغول بازی بودند.
برای همین من مشغول درست کردن آتش شدم. چوب ها را جمع کردم و به سختی آتش را آماده کردم. خیلی دود توی چشمم رفت. اشک همین طور از چشمانم جاری بود.
یادم افتاد که حاج آقا گفته بود: هر کس برای خدا گریه کند خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت.
همین طور که داشتم اشک می ریختم گفتم: از این به بعد برای خدا گریه می کنم.
حالم خیلی منقلب بود. از آن امتحان سختی که در کنار رودخانه برایم پیش آمده هنوز دگرگون بودم.
همین طور که اشک می ریختم و با خدا مناجات می کردم خیلی با توجه گفتم: یا الله یا الله...
به محض تکرار این عبارت یک باره صدایی شنیدم که از همه طرف شنیده می شد. نا
خود آگاه از جا بلند شدم و با حیرت به اطراف نگاه کردم.
صدا از همه سنگریزه های بیابان شنیده می شد. از همۀ درخت ها و کوه و سنگ ها صدا می آمد!!
همه می گفتند: سبّوحٌ قدّوس ربُّنا و ربّ الملائکة و الروح (پاک و مطهر است پروردگار ما و پروردگار ملائکه و روح)
وقتی این صدا را شنیدم ناباورانه به اطراف خیره شدم. از ادامه ی بازی بچه ها فهمیدم که آن ها چیزی نشنیده اند!
من در آن غروب، با بدنی که از وحشت می لرزید به اطراف می رفتم. من از همۀ ذرّات عالم این صدا را می شنیدم!
احمد بعد از آن کمی سکوت کرد. بعد با صدایی آرام ادامه داد: از آن موقع کم کم در هایی از عالم بالا به روی من باز شد!
احمد این را گفت و از جا بلند شد تا برود. بعد برگشت و گفت: محسن، این ها را برای تعریف از خود نگفتم. گفتم تا بدانی انسانی که گناه را ترک کند چه مقامی پیش خدا دارد.
بعد گفت: تا من زنده ام برای کسی از این ماجرا حرفی نزن!<
هـمسفر عشـقـ...
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید