در کارم تا حالا موفق بودم همینطور زندگی فک کنم خیلی از چیزهایی که میخواستم بدست اوردم البته هنوز هم ارزوهایی دارم که امیدوارم تحقق پیدا کنه والبته سخته ولی شدنیه به اینترنت.فوتبال.گل گشت وکوه نوردی با گروه.تیپ اسپورت.عطرهای مختلف.و لایی کشیدن علاقه دارم .
ارتباط با کاربر
مشخصات کاربر
hossein
1887 پست
22523
553 کاربر
کاربر حرفه ای
3,378 بازديد
مرد
0000/00/00
فوق ديپلم
حسابدار
ايران - مازندران -
با خانواده
رفته ام
نميکشم
کوه نوردی وفوتبال
vivaz
178 - 82
برچسپ ها
من در لیست دیگر کاربران ( مشاهده همه )
کاربری وجود ندارد و یا این قسمت خصوصی است
 
دوستان من ( مشاهده همه )
کاربری وجود ندارد و یا این قسمت خصوصی است
 
گروه های من ( مشاهده همه )
 
دوستان مشترک
کاربری وجود ندارد و یا این قسمت خصوصی است
 
آخرین بازدید کنندگان
کاربری وجود ندارد و یا این قسمت خصوصی است
 
ورود به سایت
نام کاربری
کلمه عبور
ورود
 
hossein آروم و عادی

کـاش مـی فـهـمیـدی ....

قـهـر میـکنم تـا دسـتـم را مـحـکمتر بگیـری و بـلـنـدتـر بـگـویی:

بـمان...

نـه ایـنـکـه شـانـه بـالا بـیـنـدازی ؛

و آرام بـگویـى:

هـر طور راحـتـى ... !

hossein آروم و عادی
ب بعضیا باس گفت هوووووو یواش تر برو بذار شعورتم بت برس...... والااااا بخدا{-7-}
hossein آروم و عادی
hossein آروم و عادی
hossein آروم و عادی
hossein آروم و عادی
hossein آروم و عادی
دکتری برای خواستگاری دختری رفت ولی دختر او را رد کرد و گفت به شرطی قبول میکنم که مادرت به عروسی نیاید

آن جوان در کار خود ماند و پیش یکی از اساتید خود رفت و با خجالت چنین گفت: در سن یک سالگی پدرم مرد ومادرم برا اینکه خرج زندگیمان را تامین کند در خونه های مردم رخت و لباس میشست

حالا دختری که خیلی دوستش دارم شرط کرده که فقط بدون حضور مادرم حاضر به ازدواج با من است نه فقط این بلکه این گذشته مادرم مرا
 خجالت زده کرده است به نظرتان چکار کنم

استاد به او گفت:از تو خواسته ای دارم به منزل برو و دست مامانت را بشور، فردا به نزد من بیا و بهت میگم چکار کنی

و جوان به منزل رفت و اینکار را کرد ولی با حوصله دستای مادرش را در حالی که اشک بر روی گونه هایش سرازیر شده بود انجام داد زیرا اولین بار بود که دستان مامانش درحالی که از شدت شستن لباسهای مردم چروک شده وتماما تاول زده و ترک برداشته اند را دید

طوری که وقتی آب را روی دستانش میریخت از درد به لرز میفتاد.

پس از شستن دستان مادرش نتونست تا فردا صبر کند و همون موقع به استاد خود زنگ زد و گفت:

ممنونم که راه درست را بهم نشون دادی من مادرم را به امروزم نمیفروشم چون اون زندگی را برای آینده من تباه کرد . . .

hossein آروم و عادی
توی کافی شاپ دختره دستشو گذاشته بودروی دست پسره وباهم لبخندمیزدن، منم دستم روگذاشتم روی اون یکی دستم ولی اصلا خنده نداشت ملت شادناااا
<img src=" src="http://facenama.com/i/icons/s23.gif"><img src=" src="http://facenama.com/i/icons/s23.gif"><img src=" src="http://facenama.com/i/icons/s23.gif">
hossein آروم و عادی
این دسته گل تقدیم ب تمام بچه های گروهf02832c12d0e9503a2d264617a5ebcbd.image.3
hossein آروم و عادی

مورد داشتیم دختره عاشق پسره شده

پسره گفته بیخیال من شو ، من جای خواهرتم !{-7-}{-7-}{-7-}

صفحات: 1 2 3 4 5 >