✖ liya ✿ ◕ ‿ ◕ ✿ mahopalang ✖

د ر کودکی پاک کن هایی ز پاکی داشتیم ..

 

یک تراش سرخ لاکی داشتیم ..

 

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت ..

 

دوشمان از حلقه هایش درد داشت ..

 

گرمی دستانمان از آه بود ..

 

برگ دفترهایمان از کاه بود ..

 

تا درون نیمکت جا می شدیم ..

 

ما پر از تصمیم کبری می شدیم ..

 

با و جود سوز و سرمای شدید ..

 

ریزعلی پیراهنش را می درید ..

 

کاش می شد باز کوچک می شدیم ..

 

لااقل یک روز کودک می شدیم ..