لحظه  بروز رسانی 
Reza
Reza

از یاد نمی برم تو را

از یاد نمی برم تو را

.
از یاد نمی برم تو را
از یاد نمی برم هرگز تو را و عشق زیبای تو را.

لحظه ی قشنگ دوست داشتن و به اوج رسیدن را.

خواستنی و تمام نشدنی،

حالا اینجا، کنار این همه خاطره ی بارانی تنها به تو می گویم: دوستت دارم.

که می خواهم بمانی، بمانم در لحظه ها و ثانیه ها، نه!

که در تمام نفسها.

بی دریغ تر از همیشه.

حضور معطر تو، بودن، درست آن زمان که نیستی، نیستی و لحظه ها با خاطره هامان جان می گیرند. می مانند.

برای من فقط یک نگاه تو همین قدر که بدانم که هستی کافیست. حالا همین جا که باشی و نباشم یک حس آشنا را با خود می برد. فریاد می زند که هستم با تو و کنار تو!

مشاهده همه ی 12 نظر
Reza
Reza
مـ ـ ـ ـن و روزگـ ـ
.

.

مـ ـ ـ ـن و روزگـ ـ ـ ـار مـ ـ ـ ـن
مـ ـ ــدتـ ـ ـهـ ـاسـ ـت از دنـ ـ ـیا بـ ـ ـی خـبــریـم

واژ هـ ـ ـ ـایـ ـمـ ـان از جـ ـ ـنـ ـس غـ ـ ـ ـ ـم ، بــا غـ ـ ـصـ ـه هـ ـا
هـ ـ ـمسـ ـفریـ ـم

یـ ـ ـافـ ـ ـتیـ ـ ـم عـ ـ ـشـ ــق عـ ـ ـطر فـرامــوشـ ـ ـی دارد
زود مـ ـ ـی مـ ـ ـیـ ـرد
مـ ـ ــ ـن از روزگـ ــ ـار مـ ـ ـن ، روزگـ ــ ـار مـ ـ ــن از مــ ـن نـ ـفـ ـس
مـ ـیگیـ ـ ـرد ...

مشاهده همه ی 13 نظر
Reza
Reza

امشب از آسمان دیده‌ی تو روی شعرم

امشب از آسمان دیده‌ی تو روی شعرم

.
امشب از آسمان دیده‌ی تو
روی شعرم ستاره می‌بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه‌هایم جرقه می‌کارد


شعر دیوانه‌ی تب‌آلودم
شرمگین از شیار خواهش‌ها
پیکرش را دوباره می‌سوزد
عطش جاودان آتش‌ها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

نظرات برای این پست غیر فعال است
Reza
Reza

چشمانت اصلاح طلبند و قلبت اصولگرا

چشمانت اصلاح طلبند و قلبت اصولگرا
معین

.
چشمانت اصلاح طلبند و
قلبت
اصولگرا
و کمان ابرویت
حزبیست مستقل
و تو
کاندیدای محبوب هر غزلی
سالها بعد
ورد زبان مردم شهر می شود
داستان ائتلاف من و
چشم و
قلب و
حزب مستقل کمان ابروی تو

نظرات برای این پست غیر فعال است
Reza
Reza

به پايان تارسد يك شمع صد پروانه

به پايان تارسد يك شمع صد پروانه

.

به پايان تارسد يك شمع صد پروانه مي‌سوزد
شعار حسن تمكين ، شيوه ی عشق است بي باكی
سالها شمع دل افروخته و ســـوخته‌ام
تا ز پروانه كمی عاشقی آموخته‌ام...

نظرات برای این پست غیر فعال است
Reza
Reza
درد دارد این

.

درد دارد این ...

همیشـــــــــــه نوشتم تو بخوانی

دیگران

گاهــــــــــــــی خواندند

و تو

هرگـــــــــــــــز ....!

نظرات برای این پست غیر فعال است
Reza
Reza

تقدیر چنین بود که طوفان زده باشم از

تقدیر چنین بود که طوفان زده باشم از

.
تقدیر چنین بود که طوفان زده باشم
از میوه ی ممنوعه کماکان زده باشم

تقدیر چنین بود که در مملکت عشق
یک منطقه ی کوچک بحران زده باشم

فریاد از این عشق و از این شعر که نگذاشت
حرف دل خود را رک و آسان زده باشم

نظرات برای این پست غیر فعال است
تموم شد ...
تموم شد ...

ما هیچ نیستیم ، جز سایه ای ز خویش آیین

ما هیچ نیستیم ، جز سایه ای ز خویش
آیین آینه ، خود را ندیدن است
گفتی مرا بخوان ، خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را ، تنها شنیدن است
بی درد و بی غم است ، چیدن رسیده را
خامیم و درد ما ، از کال چیدن است
fire-heart-98love%20%288%29.jpg

مشاهده همه ی 8 نظر