لحظه  بروز رسانی 
حمیدرضا
خوشحالخوشحال
حمیدرضا

دیشب رفتم ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﻮﻧﻪ يه ﺳﮓ ﺩﺍﺷت ﺑﻪ ﺍﺳﻢ 'تدی

دیشب رفتم ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﻮﻧﻪ يه ﺳﮓ ﺩﺍﺷت ﺑﻪ ﺍﺳﻢ 'تدی '...
رفتم ﺭﻭي ﺻﻨﺪﻟﯽ نشستم 'تدی' ﻫﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﺯﯾﺮ ﻫﻤﻮﻥ ﺻﻨﺪلی ﺩﺭﺍﺯ ﻣﯿﮑﺸﻪ...
یهو گلاب به روتون بدجوری گوزم گرفت ﺑﺎﺧﻮﺩم فکر کردم ﺍﮔﻪ ﺑﮕﻮﺯﻡ ﺻﺎﺏ ﺧﻮﻧﻪ ﻓﮏ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺳﮕﺸﻪ ﺩﯾﮕﻪ...
ﯾﻪ ﺯﺭﻩ ﺍﺯ ﮔﻮﺯم ﺭﻭ ﻭﻝ کردم، ﺻﺎﺣﺐ ﺧﻮﻧﻪ گفت تدی ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺣﯿﺎﻁ...
ﻭﻟﯽ 'تدی' ﻧرفت..
منم که خیالم ﺭﺍﺣﺖ شده بود ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻗﺪﺭﺕ گوزیدم ، ﺻﺎﺏ ﺧﻮﻧﻪ فکر میکنی چی گفت ؟
 
گفت: 'تدی'؟
ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ رﻭﺕ برينه؟؟
برو بیرون دیگه

مشاهده همه ی 2 نظر
حمیدرضا
خوشحالخوشحال
حمیدرضا

همسایه مون امشب بچه ١٢ساله شو برده خرید یه کت مارک

همسایه مون امشب بچه ١٢ساله شو برده خرید
یه کت مارک دار واسش خریده
حساب کردم میشه با پول اون کت ٢٠٠متر زمین ویلایی دو نبش خرید
اونوقت من ١٢ سالم بود بابام صدام میکرد، میگفت: مـمـد بیا
میرفتم
میگفت سر این سیمو بگیر تو دستت
میگرفتم
میگفت چیزیت نشد؟؟
میگفتم : نه
میگفت :پس نوله
اون یکی فازه
یعنی یه فازمتر نمی خرید، از من استفاده میکرد !

مشاهده همه ی 2 نظر
حمیدرضا
خوشحالخوشحال
حمیدرضا

ﺩﻡ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﯾﻪ ﻣﻬت ﮐﻮﺩﮎ ﻫﺴﺖ یه ﻧﺎﻇﻢ ﺯﻥ ﻏﺮﻏﺮﻭ ﺩﺍﺭﻩ

ﺩﻡ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﯾﻪ ﻣﻬت ﮐﻮﺩﮎ ﻫﺴﺖ یه ﻧﺎﻇﻢ ﺯﻥ ﻏﺮﻏﺮﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺯﻭﺩ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﺩ :
ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﻧﺪﻭ
ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﻧﮑﻦ
ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﯾﺎﺷﺎﺭ ﺭﻭ ﻧﺰﻥ
ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﻬﺘﯽ ﺭﻭ ﺑﻬﺶ ﺑﺪﻩ
ﺍﻣﯿﺮ علی . . .
ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺮﯾﺪ ﯾﻬﻮ ﻗﺎﻃﯽ ﮐﺮﺩ ﺳﺮﺷﻮ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﮐﺮﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ : ﺍﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﺗﻮﻟﻪ ﺳﮓ دهن مارو سرویس کردی ﯾﻪ ﺟﺎ ﺑﺘﻤﺮﮒ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺮه خر
هیس هیچی نگید بابام اصاب نداره ی چی میگه بهتون . . .

مشاهده همه ی 4 نظر
حمیدرضا
خوشحالخوشحال
حمیدرضا

بابام اومده بهم میگه : پاشو برو ماشین رو بزن

.
بابام اومده بهم میگه :
پاشو برو ماشین رو بزن تو پارکینگ
میگم : بابا به خدا خسته م ، نمی تونم !!
میگه : ده تومان می دم برو ، منم خسته م…..
میگم : بیخیال …. ده تومان میدم خودت برو ….
پاشده شلوارش و می پوشه و میگه مرد نیستی اگه ندی
پای مردونگیم موندم ده تومان پیاده شدم بهش دادم !!
داد میزنه میگه : خانوم پاشو بیا بریم لبو بخوریم!
من
بابا ))
.

مشاهده همه ی 1 نظر
حمیدرضا
خوشحالخوشحال
حمیدرضا

اولین بار که تو عمرم تقلب کردم ؛ سال اول

اولین بار که تو عمرم تقلب کردم ؛ سال اول ابتدایی ؛ امتحان ریاضی: پیس پیس (خطاب به جلوییم) گردی عدد 9 سمت چپشه یا راستش؟ جلوییم: چپ! من : چپ کدوم طرفه؟!... همچین اسکلایی بودیم ما !

مشاهده همه ی 2 نظر
حمیدرضا
خوشحالخوشحال
حمیدرضا

داشتم بدو بدو از پله ها پایین میرفتم که


داشتم بدو بدو از پله ها پایین میرفتم که تو پاگرد پله دیدم دختر همسایه داره زور میزنه چمدون گنده رو ببره پایین.

گفتم : کمک میخوای؟

گفت ممنون!

چمدونو بلند کردم،زاییدم!70 کیلو بود! کم نیاوردمو مثل قاطر 4 طبقه رو دوییدم پایین.

به پارکینگ که رسیدم دیدم یارو هنوز بالای پله هاست و از لای نرده ها داره بُهت زده نگاه میکنه.

گفتم میخوای ببرم بیرون؟!

برگشت گفت: راستش داشتم میبردم بالا!!!!!!

من

چمدون :/

دختر همسایه

مشاهده همه ی 2 نظر
حمیدرضا
خوشحالخوشحال
حمیدرضا

یارو زبونش می*گرفته، میره داروخونه می گه: آقا دیب

یارو زبونش می*گرفته،
میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟
کارمند داروخونه می گه:
دیب دیگه چیه؟

یارو جواب می ده: دیب
دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.
کارمنده می گه: والا ما
تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟

یارو می گه: بابا دیب،
دیب!
طرف می*بینه نمی فهمه،
می ره به رئیس داروخونه می گه.
اون میآد می پرسه: چی
می*خوای عزیزم؟
یارو می گه: دیب!
رئیس می پرسه: دیب دیگه
چیه؟
یارو می گه: بابا دیب
دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.

رئیس داروخونه می گه:
تو مطمئنی که اسمش دیبه؟
یارو می گه: آره بابا.
خودم دائم مصرف دارم. شما نمی*دونید دیب چیه؟

رئیس هم هر کاری می*کنه،
نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه.
یکی از کارمندای داروخونه
میآد جلو و می گه: یکی از بچه*های داروخونه مثل همین آقا زبونش می*گیره.
فکر کنم بفهمه
این چی می*خواد. اما الان شیفتش نیست.

رئیس داروخونه که خیلی
مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع
برش داره بیارتش.
می*رن اون کارمنده رو
میارن. وقتی می رسه، از یارو می*پرسه: چی می خوای؟

یارو می گه: دیب!
کارمنده می گه: دیب؟
یارو: آره.
کارمنه می گه: که این
ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟
یارو میگه: آره،
همونه.
کارمند میگه: داریم! چطور
نفهمیدن تو چی می خوای!؟

همه خیلی خوشحال شدن که
بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد. کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی
یه کیسه نایلون مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.

همه جمع می شن دور اون
کارمند و با کنجکاوی می*پرسن: چی می*خواست این؟
کارمنده می گه: دیب!
می*پرسن: دیب؟ دیب دیگه
چیه؟
می گه: بابا همون که این
ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!

رئیس شاکی می شه و می
گه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟
کارمنده می گه: تموم شد.
آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!
.
.
.
*دلم خنک شد، آخر نفهمیدین دیب چیه*

مشاهده همه ی 2 نظر