لحظه  بروز رسانی 
مهتاب
مهربونمهربون
مهتاب

این نوشته سروش صحت هم قشنگه: دوستی با بعضی آدم

این نوشته سروش صحت هم قشنگه:
دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه‌ ایست.

هول هولکی و دم دستی.

برای رفع تکلیف .

اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند.

دل آدم را باز نمی‌کند. خاطره نمی‌شود.



دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است.

پر از رنگ و بو.

این دوستی‌ها جان می دهند برای خاطره‌های دمِ دستی..

این چای خارجی را می‌ریزی در فنجان،

می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی.

فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر… سیاه …
دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سرگل لاهیجان است.

باید نرم دم بکشد.

باید انتظارش را بکشی.

باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی.

باید صبر کنی.

آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی.

باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک.

خوب نگاهش کنی.

عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته، جرعه جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی…

 ma

مشاهده همه ی 1 نظر
مهتاب
مهربونمهربون
مهتاب

این متن خیلی به دلم نشست.خواستم با شما هم شیرینی ش

این متن خیلی به دلم نشست.خواستم با شما هم شیرینی ش و دلنشینی ش وشریک باشم.

 

خسرو شکیبایی چه زیبا گفت :

تا زنده ای در برابر کسی که به خودت علاقه مندش کردی مسئولی
مسئولی در برابر اشکهایش، در برابر غمهایش، در برابر تنهاییش

اگر روزی فراموشش کردی دنیا به یادت خواهد آورد.

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿـــﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ
ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤـ ــﯿﺪ ، ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ
ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ ...

ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒــــ ـــﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ ...
ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﯼ
ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ ...

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ
ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯽ ﺩﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ
ﺗﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨــــــﺪ ...

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑــﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻕِ
ﺧﻮﺏ و بد ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ ...

ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ....
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ..
ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ....

 

گاهی یک نفر
با نفس هاش
با نگاهش
با کلامش
با وجودش
با بودنش ..
بهشتی میسازه از این دنیا برات
که دیگه بدون اون، بهشت واقعی رو هم نمیخوای
....

 ma

مشاهده همه ی 3 نظر
مهتاب
مهربونمهربون
مهتاب

چـقـدر خـوبـه . . . یـکـی بـاشـه

چـقـدر خـوبـه . . .

یـکـی بـاشـه

یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه . . .

سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش

آرومـت کـنـه . . .

حـُرم نـفـس هـاش تـنـتو داغ کـنـه . . .

عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه . . .

چـقـدر خـوبـه . . .

چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه

غـصـه نـخـوری هـا . . .

من دیووووونـــــتم .......

 

من هممممممه جا باهاتم....

 ma

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مهتاب
مهربونمهربون
مهتاب

خداوندا   تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم

خداوندا

 
تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم


مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را


مبادا گم کنم اهداف زیبا را


مبادا جا بمانم از قطار موهبت هایت


خداوندا مرا مگذار تنها لحظه ای حتی . .

مشاهده همه ی 1 نظر
مهتاب
مهربونمهربون
مهتاب

گــــــــریه ام میگــــــیرد وقتــــــی که می بینم

گــــــــریه ام میگــــــیرد

وقتــــــی که می بینم

آنکـــــــــه برایش

میمیــــرم

مـــنَــت دیگَری را میکِـــشد



برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پيمان ( مدير ارشد گروه ما2 تا20 )
مهربونمهربون
پيمان ( مدير ارشد گروه ما2 تا20 )

خورشید را می دزدم! فقط برای تو! می گذارم توی جیبم

خورشید را می دزدم!
فقط برای تو!
می گذارم توی جیبم
تا فردا بزنم به موهایت...

فردا به تو می گویم چقدر دوستت دارم!
فردا تو می فهمی
فردا تو هم مرا دوست خواهی داشت. می دانم!

آخ... فردا!
راستی چرا فردا نمی شود؟!
این شب چقدر طول کشیده؟
چرا آفتاب نمی شود؟
یکی نیست بگوید خورشید کدام گوری رفته؟

مشاهده همه ی 2 نظر
پيمان ( مدير ارشد گروه ما2 تا20 )
مهربونمهربون
پيمان ( مدير ارشد گروه ما2 تا20 )

برکه ای بودم بی جریان. با ته مانده هایی از خاطرات

برکه ای بودم
بی جریان..
با ته مانده هایی از خاطرات جلبک گرفته
نه سبز..
قهوه ای...
آرام
خاموش
خیره به انتهای معنای بودن!

تو آمدی..
زلال و پاک و یکدست..
کنارم نشستی
و چهره ات را
در بازتابی از یکرنگی خویش
تر کردی...
انگار چیزی نو
در من جان گرفت..
و دوباره
واژه های به گل نشسته
از عمیق ترین نقطه
یکی یکی
جوانه زدند به رنگ عشق..

حالا من بودم و دریا..
خبری از آن برکه نبود..
من بودم و آبی زلال..

قصه نبود..
اینکه چشمانت طلوع هر صبحم بود
و نوازش کلامت -
عاشقانه ترین غروب...

من!
با هر واژه در شعرم
بوسیدم لبانت را..
در آمیختم با تو..
و دانه دانه چیدم
 گرمترین هم آغوشی ها را...

هنوز هم
زیباترین حس بودن منی..
حتی میان
اینهمه خاموشی...

بدرود
شقایق پنهان
در گلبرگهای نازک تنهایی من!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید