لحظه  بروز رسانی 
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

📖 تقویم شیعه ☀️ امروز: شمسی: یکشنبه

📖 تقویم شیعه

☀️ امروز:
شمسی: یکشنبه - ۲۵ مهر ۱۴۰۰
میلادی: Sunday - 17 October 2021
قمری: الأحد، 10 ربيع أول 1443

🌹 امروز متعلق است به:
🔸مولی الموحدین امیر المومنین حضرت علی بن ابیطالب علیهما السّلام
🔸(عصمة الله الكبري حضرت فاطمة زهرا سلام الله عليها)

❇️ وقایع مهم شیعه:
ا 🔹سالروز ازدواج حضرت رسول با خدیجه کبری علیهما السلام، 15 سال قبل بعثت
🔹هلاکت داود بن علی لعنة الله علیه، 133ه-ق
🔹موت مالک بن انس رئیس مذهب مالکی، 179ه-ق
🔹شروع خلافت بنی امیه، 41ه-ق

📆 روزشمار:
▪️7 روز تا ولادت پیامبر و امام صادق علیهما السلام
▪️24 روز تا ولادت حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام
▪️28 روز تا ولادت امام حسن عسکری علیه السلام
▪️30 روز تا وفات حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها
▪️33 روز تا شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها (روایت 45روز)





ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

🌹#داستان_آموزنده ابن عبّاس گويد: من و سلمان در

🌹#داستان_آموزنده ابن عبّاس گويد: من و سلمان در

🌹#داستان_آموزنده

ابن عبّاس گويد: من و سلمان در زير درختى نشسته بوديم؛ سلمان شاخه درختى را كه برگ‌هايش خشك شده بود، جنباند و همه برگ‌ها به زمين ريخت.

جناب سلمان فرمود: اى ابوعثمان ، از من نمى‌پرسى كه چرا چنين كردم؟
گفتم: سبب اين كار چه بود؟
فرمود: با پيامبر (صلّى‌اللّه‌عليه‌و‌آله‌و‌سلّم) در زير اين درخت نشسته بوديم، آن حضرت چنين كرد كه من كردم و سپس به من فرمود: اى سلمان ، از من نمیپرسى كه چرا چنين كردم؟!

من عرض كردم: يا رسول اللّه، سبب چه بود؟
حضرت فرمود: مؤمن چون آنطور كه دستور داده شده وضو بگيرد و بعد از آن نمازهاى پنجگانه شبانه روز را بجاى آورد، گناهان او بريزد همانند اين برگ‌ها كه از اين درخت فرو ريخت .

آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود:
و اقم الصلوة طرفى النّهار و زلفا من اللّيل ... . (هود/114)
و بپاى دار نماز را هر دو سر روز و پاره‌هايى از شب...

📙(تفسير منهاج




ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

حکایت عقاب و کلاغ اثر دکتر خانلری: 💎متوسط

حکایت عقاب و کلاغ اثر دکتر خانلری:

💎متوسط عمر عقاب 30 سال است و متوسط عمر کلاغ 300 سال.

عقابی در بلندای قله ی رفیعی لانه داشت.
عقاب به پایان عمرش نزدیک شده بود، اما نمی خواست بمیرد.

به یاد آورد که پدرش از پدرش که او هم از پدرش شنیده بود که:
در پایین قله کلاغی لانه دارد.

چهار نسل از خانواده ی عقاب ها این کلاغ را دیده بودند اما کلاغ هنوز به نیمه ی عمر خود نیز نرسیده بود!

عقاب در دلش به کلاغ حسادت کرد؛ تصمیم گرفت به نزد کلاغ برود و راز عمر طولانی وی را جستجو کند.

بنابراین بال گشود و در آسمان به
پرواز درآمد.

شکوه و عظمت عقاب بر کسی پوشیده نبود.

با پروازش در زمین هیاهویی شد. پرندگان با حسرتی آمیخته با ترس به لای درختان گریختند، خرگوش ها و آهوان سراسیمه به دل جنگل پناه بردند و چوپان در حالی که مسیر حرکت عقاب را می نگریست به سوی گله دوید؛
اما عقاب را اندیشه ی دیگر در سر بود.

به لانه ی کلاغ رسید؛
کلاغ با وحشت و تعجب به وی نگریست!
چه امری این افتخار را نصیب او کرده بود؟!

عقاب داستان را برای کلاغ گفت و از او خواست تا راز عمر طولانیش را برای وی فاش کند.

کلاغ گفت که:
این کار را خواهد کرد و به او یاد خواهد داد آنچه خود انجام داده است تا عمر طولانی به دست آورد؛ پس باید عقاب از این پس با او
زندگی کند و دمخور او شود و عقاب پذیرفت!

اما زندگی کلاغ کاملا متفاوت با زندگی او بود.

عقاب که همیشه در اوج آسمان
جا داشت و غذایش گوشت تازه و آب چشمه ساران کوهسار بود.

دید که کلاغ چگونه دزدی می کند، چگونه تحقیر می شود، چگونه از پسمانده ها و لاشه ها غذا میخورد و از
آب لجن سیراب می شود...

او در یکروز زندگی با کلاغ همه ی اینها را تجربه کرد.

در همان روز اول، عقاب زندگی خود را به یاد آورد و دانست که:
زندگی و فرمانروایی کوتاه خود در بلندای آسمان را، هرگز با زندگی طولانی در نکبت زمین عوض نخواهد کرد، حتی اگر عمرش فقط یکروز باشد.

عمر کوتاه با عزت به از عمر طولانی با خفت است.
عمرتان با عزت و سرافرازی واقتدار





ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

#تلنگر 🔴با تامل بخون 🙏🙏🙏 یه گل


🔴با تامل بخون 🙏🙏🙏

یه گل کاکتوس قشنگ تو خونه ام داشتم، یه گل زیبا و قوی و کم یاب، اوایل بهش میرسیدم،قشنگ بود و جون دار،
کم کم فهمیدم با همه بوته هام فرق داره،
خیلی قوی بود،
صبور بود،
اگه چند روز بهش نور و آب نمیدادم هیچ تغییری نمیکرد،
منم واسه همین خیلی حواسم بهش نبود به خیال اینکه خیلی قویه و چیزیش نمیشه،
هر گلی که خراب میشد میگفتم کاکتوسه چقدر خوبه هیچیش نمیشه اما بازم بهش رسیدگی نمیکردم...
تا اینکه یه روز که رفتم سراغش دیدم خیلی وقته که خشک شده😔

ریشه اش از بین رفته بود و فقط ساقه هاش ظاهراشو حفظ کرده بود،قوی ترین گل ام و از دست دادم چون فکر کردم قویه و مقاوم...
مواظب قوی ترین های زندگی امون باشیم
ما از بین رفتنشونو نمیفهمیم چون همیشه یه ظاهر خوب دارند،همیشه حامی اند،پشتت بهشون گرمه...
اما بهشون رسیدگی نمیکنیم،تا اینکه یه روز میفهمی قوی ها هم از بین میرن...

🔴 یه بار دیگه بخونش ⬆️

ببین صبور ترینی که بهش رسیدگی نمیکنی در چه حالیه؟





ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

#شهیدانه 🕊 یک روز در وضعیتی دیدمش که

🕊

یک روز در وضعیتی دیدمش که خیلی تعجب کردم.
دوکارتن بزرگ اجناس روی دوشش بود.جلوی یک مغازه کارتن ها را روی زمین گذاشت
وقتی کار تحویل تمام شد .جلو رفتم و سلام کردم .بعد گفتم: آقا ابرام برای شما
زشته ، این کار باربرهاست نه کار شما!نگاهی به من کرد و گفت:کار که عیب
نیست،بیکاری عیبه،این کاری هم که من انجام میدم برای خودم خوبه،
مطمئن میشم که هیچی نیستم.جلوی غرورم رو می گیره!
گفتم :اگه کسی شما رو اینطوری ببینه خوب نیست!
شما ورزشکاری و.........خیلی ها می شناسنت.

ابراهیم خندید و گفت: ای بابا ، همیشه کاری کن که، اگه خدا تو رو دید خوشش بیاد نه مردم!

♥️شهید_ابراهیم_هادی ♥️✨





ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

✨﷽✨ ✅سهم امام علی از سفره بیت‌المال

✨﷽✨

✅سهم امام علی از سفره بیت‌المال

✍️امیر المؤمنین امام علی علیه‌السلام در مسجد در حال عبادت بودند که وقت افطار شد. امام علی سفره خود را باز کردند و به پیرمرد غریبی که نزدیک ایشان بود تعارف کردند.
اما پیرمرد غریب، نتوانست از غذای خشک و ساده امام عل چیزی بخورد. پس غذایی که به او تعارف شده بود را در پارچه‌ای گذاشت و از مسجد بیرون رفت؛
پیرمرد غریب، کوچه به کوچه می‌گشت تا به خانه‌ای برسد که غذای خوبی داشته باشد و خود را سیر کند.

تا این که به خانه امام حسن علیه‌السلام رسید‌. وارد منزل شد و از غذای آن‌ها خورد. وقتی سیر شد، غذای خشک آن پیرمرد را از پارچه درآورد و به امام حسن علیه‌السلام نشان داد و گفت:
در مسجد، پیرمرد غریبی را دیدم که از این عذای خشک می‌خورد. به من هم داد ولی اصلا از گلویم پایین نرفت. دلم به حالش سوخت. از غذای خود بدهید تا برای او نیز ببرم.
امام حسن علیه‌السلام به گریه افتادند و فرمودند:
آن پیرمرد، امیرالمومنین، امام علی علیه‌السلام، پدر ماست!

📚ینابیع الموده، صفحه ۱۷۴





ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

اندکی_تامل معنی واقعی واژه داف ( Duff )چیست؟!

اندکی_تامل

معنی واقعی واژه داف ( Duff )چیست؟!
آیا میدانید:لغت داف که این روزها برای خانمها به کار میبرند، یعنی چی؟

داف در زبان آلمانی یعنی بند کفش!
و در زبان انگلیسی یعنی سبزى هاى فاسد جنگل ،
در اروپا برای دختران و زنان فاحشه به كار می رود.
وحتی در تایلند محلی به نام دافی جایی هست برای زنان روسپی

و نکته ی تامل برانگیز این جاست که بسیاری از دختران در ایران با شنیدن این کلمه فک میکنن خیلی خوشگلن و وقتی با این نام خطاب میشوند،احساس خوشایندی نیز دارند..!

کمی تامل!😔




ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
مشاهده همه ی 2 نظر
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

🚨عامل مشترک تمام حمله های ۴ گانه شیطان «غم» است

🚨عامل مشترک تمام حمله های ۴ گانه شیطان «غم» است

عوامل و ابزار اصلی، حیاتی و کلیدی حرکت ما به سوی ابدیت، نشاط، امید وآرامش است.

عامل مشترک در حملات چهارگانه ی شیطان، ایجاد اندوه و غم در انسان است تا بدین وسیله او را از پیمودن مسیر ابدیت منحرف سازد.

🌺🌿هر وقت فکری به سراغ ما آمد، باید مؤلفه‌­های شیطانی بودن یا الهی بودن آن را بشناسیم.

✅ در تمام ارتباط‌ها، انتخاب‌ها و چینش‌های فکر و برنامه‌ریزی‌ها برای آینده، اگر فکری آمد که مؤلفه‌های غم، ترس، ناامیدی و احساس ضعف و ناتوانی را داشت، این افکار هیچ کدام مال ما نیست، بلکه حمله‌­ای است از طرف شیطان.

شیطان در این مسابقه، لشکریانش را که غم، ترس، ناامیدی، ناتوانی است می‌آورد و در مقابل شما قرار می‌دهد.

✅ اگر شما توانستید در مقابل این لشکر ایستادگی کنید و درست نقطه مقابل غم را انتخاب کنید و بروید سراغ شادی، قدرت، امید و نشاط، جنگ را می‌برید و روزبه ­روز رشد می‌کنید.







ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

‌🔵سرکلاس بحث این بود که چرا بعضی از پسرهایی

🔵سرکلاس بحث این بود
که چرا بعضی از پسرهایی که هر روز با یک دختری ارتباط دارند، دنبال دختری که تا به حال با هیچ پسری ارتباط نداشته اند برای ازدواج می گردند!ق

اصلا برایمان قابل هضم نبود که همچین پسرهایی دنبال این طور دخترها برای زندگیشان باشند!

این وسط استادمان خاطره ای را از خودش تعریف کرد:

ایشان تعریف میکردند من در فلان دانشگاه، مشاور دانشجوها بودم،
روزی دختری که قبلا هم با او کلاس داشتم وارد اتاقم شد،
سر و وضع مناسبی از لحاظ حجاب نداشت،🙄
سر کلاس هم که بودیم مدام تیکه می انداخت و با پسرا کل کل می کرد و بگو بخند داشت، دختر شوخی بود و در عین حال ظاهر شادی داشت.

سلام کرد گفت حاج آقا من میخواستم در مورد مسئله ایی با شما صحبت کنم،
اجازه هست؟

گفتم بفرمایید
و شروع کرد به تعریف کردن.
راستش حاج آقا توی کلاس من خاطر یه پسرَ رو میخوام،
ولی اصلا روم نمیشه بهش بگم،
میخوام شما واسطه بشید و بهش بگید،
آخه اونم مثل خودم من خیلی راحت باهام صحبت میکنه و شوخی میکنه،🙄
روحیاتمون باهم می خوره، باهم بگو بخند داره،

خیلی راحت تر از دختر های دیگه ای که در دانشکده هستن بامن ارتباط برقرار میکنه و حرف میزنه، از چشم هاش معلومه اونم منو دوست داره،
ولی من روم نمیشه این قضیه رو بهش بگم
میخواستم شما واسطه بشید و این قضیه رو بهش بگید."

حرفش تمام شد و سریع به بهانه ایی که کلاسش دیر شده از من خداحافظی کرد و رفت.

در را نبسته همان پسری که دختر بخاطر او بامن سر صحبت رو باز کرده بود وارد اتاق شد.

به خودم گفتم حتما این هم بخاطر این دخترک آمده، چقدر خوب که خودش آمده و لازم هم نیست من بخواهم نقش واسطه رو بازی کنم!

پسر حرفش رو اینطور شروع کرد که: من در کلاسهایی که می رم،دختری چشم من رو بد جور گرفته،
میخوام بهش درخواست ازدواج بدم،
ولی اصلا روم نمیشه و نمی دونم چطوری بهش بگم!🙄😳

بهش گفتم اون دختر کیه: گفت خانم فلانی!

چشم هام گرد شد،
دختری رو معرفی کرد که در دانشکده به «مریم مقدس» معروف بود!!

گفتم تو که اصلا به این دختر نمی خوری
من باهاش چندتا کلاس داشتم،
این دختر خیلی سرسنگین و سر به زیر ِ، بی زبونی و حیائی که اون داره من تا الان توی هیچ کدوم از دخترهای این دانشکده ندیدم، ولی تو ماشاءالله روابط عمومیت بیسته!

فکر میکنم خانم فلانی (همون دختری که قبل از این پسر وارد اتاق شد و از من خواست واسطه میان او و این پسر شوم) بیشتر مناسب شما باشه!

نگذاشت حرفم تمام شود و شروع کرد به پاسخ دادن:

"من از دختر هایی که خیلی راحت با نامحرم ارتباط برقرار میکنن بدم میاد،
من دوست دارم زن زندگی ام فقط مال خودم باشه،
دوست دارم بگو بخند هاشو فقط با مرد زندگیش بکنه،
زیبایی هاش فقط مال مرد زندگیش باشه،👌
همه دردو دل هاشو با مرد زندگی ش بکنه.

حالا شما به من بگید با دختری که همین الان و قبل از ازدواج هیچی برای مرد آینده اش جا نذاشته من چطوری بتونم باهاش زندگی کنم؟

من همون دختر سر به زیر سرسنگینی رو میخوام که لبخندشو هیچ مردی ندیده،

همون دختری رو میخوام که میره ته کلاس میشینه و حواسش به جای اینکه به این باشه که کدوم پسر حرفی میزنه تا جوابش رو بده چار دنگ به درسش ِ و نمراتش عالی!

همون دختری که حجب و حیاءش باعث شده هیچ مردی به خودش اجازه نده باهاش شوخی کنه، و من هم بخاطر همین مزاحم شما شدم، چون اونقدر باوقاره که اصلا به خودم جرات ندادم مستقیم درخواستم رو بگم."




ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

اربعین سید مظلومان حسین بن علی علیه السلام تسلیت

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohammad ali
قبراققبراق
mohammad ali

مرحوم دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه 15 دستورالعمل را

مرحوم دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه 15 دستورالعمل را ذکر کرده است:

1. هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه‌بندان شد، بدان که (به‌خاطر غفلت و گناهت) خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته یار است.

2. زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می‌شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

3. اگر غلام خانه‌زادی پس از سال‌ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه‌دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می‌کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه‌دار و نگران باشیم.

4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه‌ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه‌ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

5. موت را که بپذیری، همه غم و غصه‌ها می‌رود و بی‌اثر می‌شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه‌هایت کم می‌شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می‌کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر(ع) فرمود: یک ساعت دنیا را به همه آخرت نمی‌دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

6. اگر دقت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیا قابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می‌گذارد.

7. تربت (امام حسین (ع) )، دفع بلا می‌کند و همه تب‌ها و طوفان‌ها و زلزله‌ها با یک سر سوزن از آن آرام می‌شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود. اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.
(پس تلاش کنید و درجه ایمانتان را بالا ببرید).

8. هر وقت غصه‌دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده‌ها و مرده‌ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین‌ها باز می‌شود.

9. تا می‌گویم شما آدم خوبی هستید، شما می‌گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می‌گویید خدایا تو غفاری، تو ستاری، تو رحمانی و… خدا می‌فرماید خودت غفاری، خودت ستاری، خودت رحمانی و…. کار محبت همین است.

10. با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می‌شود. بعد عادت به عبادت منجر می‌شود. عبادت هم معرفت ایجاد می‌کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می‌آید و نهایتا به ولایت منجر می‌شود.

11. خدا عبادت وعده بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال‌های بعد را هم می‌خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده بعد زنده باشیم.

12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می‌گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتی بدون یقین از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم‌کم بر تو معلوم شود که به‌راستی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت بدون یقین از خدا تعریف می‎کردی، فی‌الواقع راست می‌گفتی و خدا خوب خدایی بود.

13. از هر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آن را به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ‌تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می‌آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از پروردگارت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همان‌طور که امیرالمؤمنین(ع)، در دعای دهه‌ اول ذیحجه می‌فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله.

14. دل‌های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است. وقتی به علی(ع)، متصل شد، به دریا وصل شده است... شخصِ تنها، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می‌شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی‌شود، بلکه متنجس را هم پاک می‌کند.

15. هرچه غیر خداست را از دل بیرون کن. در، «الا»ی لا اله الا الله، تشدید را محکم ادا کن تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه ‌کنده شود و وجودت پاک شود. آنگاه «الله» را بگو همه دلت را تصرف کند.

ﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید