لحظه  بروز رسانی 
00
خوشتیپخوشتیپ
00

گاهی خدا می خواهد با دست ِ تو ، دست ِ

گاهی خدا می خواهد با دست ِ تو ،

دست ِ دیگر بندگانش را بگیرد

وقتی دستی را به یاری میگیری ؛

بدان که دست دیگرت در دست خداست ..


تصاوير بي نظير از بارش باران متحرك

مشاهده همه ی 1 نظر
00
خوشتیپخوشتیپ
00

یک وقت هایی می شود کهخودت راتنهاچادریِ- کلِ خیابان می

یک وقت هایی می شود که
خودت را
تنها
چادریِ- کلِ خیابان می بینی
لبخند بزن، رو به آسمان کن و بگو:
خدایا
ممنونم که بهم اجازه دادی بین همه ی این آدمای رنگ وارنگ یه دونه باشم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
00
خوشتیپخوشتیپ
00

حالم اصلا روبراه نیست ، بغض دارم بغضی خفه کننده کسی

حالم اصلا روبراه نیست ، بغض دارم بغضی خفه کننده


کسی میداند راه بالا آوردن بغض را آیا ؟


خیلی سخت است همه تورا قوی بدانند و بنامند برای


دیگران کوه باشی اما تو....


تو دلت ذره ذره بشکنی وسرشار از حسرت باشی ونتوانی


فریاد بزنی


بابااااااااااااااا بخدا من هم آدمم ، دل دارم ،


آرزو دارم، مگر میشود فراموش کرد گذشته را؟


یاچشم پوشید ازآرزوها ؟ دلم برای خودم تنگ شده


کاش میشد ریموو کنم تلخکامی هایم را

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
00
خوشتیپخوشتیپ
00

غصه هایت که ریخت تو هم همه را فراموش کن دلت

غصه هایت که ریخت تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت تالاپی می افته رو زمین

بگذار همانجا بماند

فقط از میان اشتباهایت

یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت

دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه ی حسرت ها و آرزوهایت----

محکم تر از قبل بتکان.

تا این بار هم آن عشق های گربه ای هم بیفتد!

حالا آرامتر و آرامتر بتکان.

تا خاطره هایت نیفتد.

تلخ یا شیرین چه تفاوت می کند؟

خاطره خاطره است

باید باشد باید بماند----

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
00
خوشتیپخوشتیپ
00

وای سقف خونمون رو چجوری ساختن وای دیوار خونمون

وای سقف خونمون رو چجوری ساختن
وای دیوار خونمون چقد خوشرنگه
وای دیوارما چه زیباست
.
.
.
.
.
.
من هنگام درس خوندن

مشاهده همه ی 6 نظر
00
خوشتیپخوشتیپ
00

درهمین حوالی هستند کسانی که تا دیروز میگفتند بدون تو



درهمین حوالی هستند کسانی که تا دیروز میگفتند

بدون تو نفس هم نمیتوانم بکشم

اما امروز در آغوش دیگران نفس نفس میزنند!

مشاهده همه ی 4 نظر
00
خوشتیپخوشتیپ
00

من شنيدم كه چكاوك ميگفت:من اگر كوچ به هر جنگل و

من شنيدم كه چكاوك ميگفت:
من اگر كوچ به هر جنگل و دشتى كردم
منتظر باش كه هر سال بهار روى دستان تو برميگردم
خنده تلخ درختى آرام پاسخش داد چنين:
دست بردار عزيز
به من خسته بى حوصله آزار مكن
راه خشكيدن آسان زمستان مرا
با غم چشم به راهىِ تو دشوارمكن
اين زمستان سر پايان شدنش نيست، برو! 
اين كهن شاخه خشكيده مغرور امّا،
تو گرفتار مكن
و چكاوك پر زد ،بى خيالِ همه تشويش درخت، بر لبش فريادى :
منتظر باش كه هر سال بهار روى دستان تو برميگردم...
مدتى چند گذشت ، و زمستان سر شد
قصه اين گونه ولى آخر شد:
كه چكاوك دگر از كوچ نيامد هرگز.
شايدم بيشه نو، جنگل نو يافته بود،
خانه اى ساخته بود
و به هرحال دگر ياد از اين بيشه نكرد
و در اين بيشه درختان همه شاهد بودند:
كمر كهنه درختى كه زمستان نشكست 
زير بار غم بد قولى يك، جوجه چكاوك خم شد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید