لحظه  بروز رسانی 
ᵈᵉʳلبخندعشقᶰᵃ
آروم و عادیآروم و عادی
ᵈᵉʳلبخندعشقᶰᵃ
مشاهده همه ی 3 نظر
ᵈᵉʳلبخندعشقᶰᵃ
آروم و عادیآروم و عادی
ᵈᵉʳلبخندعشقᶰᵃ
مشاهده همه ی 3 نظر
ᵈᵉʳلبخندعشقᶰᵃ
آروم و عادیآروم و عادی
ᵈᵉʳلبخندعشقᶰᵃ

هرجا قلبی مهربان در حال تپیدن است. آنجا بهشتی در

هرجا قلبی مهربان در حال تپیدن است. آنجا بهشتی در

هرجا قلبی مهربان در حال تپیدن است..
آنجا بهشتی در حال روییدن است..
روزگارت بهشتی...
وقلب مهربانت همیشه در حال تپیدن باد...

مشاهده همه ی 2 نظر
ᵈᵉʳلبخندعشقᶰᵃ
آروم و عادیآروم و عادی
ᵈᵉʳلبخندعشقᶰᵃ

پسرکی دو سیب در دست داشت🍎 🍃 مادرش گفت :

پسرکی دو سیب در دست داشت🍎 🍃 مادرش گفت :

پسرکی دو سیب در دست داشت🍎 🍃
مادرش گفت :

یکی از سیب هاتو به من میدی؟
پسرک یک گاز بر این سیب زد
و گازی به آن سیب !
لبخند روی لبان مادر خشکید!
سیمایش داد می زد که چقدر از پسرکش ناامید شده

اما پسرک یکی از سیب های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت :
بیا مامان!
این یکی ، شیرین تره!
مادر ، خشکش زد
چه اندیشه ای با ذهن خود کرده بود.
هر قدر هم که با تجربه باشید
قضاوت خود را به تأخیر بیاندازید
و بگذارید طرف ، فرصتی برای توضیح داشته باشد .

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ᵈᵉʳلبخندعشقᶰᵃ
آروم و عادیآروم و عادی
ᵈᵉʳلبخندعشقᶰᵃ

هیچی به اندازه ی یه لیوان چای نمیتــونه حالِ

هیچی به اندازه ی یه لیوان چای نمیتــونه حالِ

هیچی
به اندازه ی یه لیوان چای
نمیتــونه حالِ آدمُ خــوب کنه...
مخصوصا از اونایی که عطــر دارن
مزه یِ قدیما رو میــدن
مزه یِ چایی هایِ مادر بزرگا...
هیــچی به اندازه یِ یه لیوان چایِ ترجیحا با نبات
نمیتــونه دل دردِ خاطره هآرو خــوب کنه...
یادِ آدم بدایِ زندگیتُ بشــوره و ببره...
روحِ سردِتُ گرم کنه...
مطمئنم
کاشفِ چای
یه آدمی بــوده
که یه خاطره هایی
بَــد بازی میکــردن با روحش.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ᵈᵉʳلبخندعشقᶰᵃ
آروم و عادیآروم و عادی
ᵈᵉʳلبخندعشقᶰᵃ

آن قدر عاشقم، اگر سرم به ماه بخورد، دردی

آن قدر عاشقم، اگر سرم به ماه بخورد، دردی

آن قدر عاشقم،
اگر سرم به ماه بخورد،
دردی احساس نکنم!
کوچه ها را
یک زمستان سُر بخورم
پا به پای برف ها ...
حتی، اگر ساعت دقیقه ها را اعدام کند،
تا آمدنت هرگز به من نزدیک نشود ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید