لحظه  بروز رسانی 
mani
mani

روی صورتم . آنجا که پیشانیم به پایان می رسد

روی صورتم . آنجا که پیشانیم به پایان می رسد

روی صورتم ...
آنجا که پیشانیم به پایان می رسد ...
باز هم کمی پایین تر
یک جایی که پیش تر ها نامش لب بود ،
درد می کند ...!

به قدمت تمام نبودن هایت ...
به دوری تمام نبوسیدن هایت ...!


حامد نیازی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mani
mani

در گلو ،،، می‌شکند ناله‌ام از رقت دل !!!

در گلو ،،، می‌شکند ناله‌ام از رقت دل !!!

در گلو ،،،
می‌شکند ناله‌ام از رقت دل !!!

قصه‌ها هست ،،،
ولـــی طاقت ابـرازم نیست ...!!!



هوشنگ_ابتهاج

مشاهده همه ی 8 نظر
mani
mani

تا وقتی جهل حاکم بر اندیشه‌ی آدمیان است ، بت‌ها تغییر

تا وقتی جهل حاکم بر اندیشه‌ی آدمیان است ، بت‌ها تغییر

تا وقتی جهل حاکم بر اندیشه‌ی آدمیان است ، بت‌ها تغییر می‌کنند اما بت‌پرستی همچنان ادامه دارد ...

مشاهده همه ی 7 نظر
mani
mani

غَمِ دنیا همه یک سو غَمِ من در یک سو

غَمِ دنیا همه یک سو غَمِ من در یک سو

غَمِ دنیا همه یک سو غَمِ من در یک سو
آنچنانم که غم از دیدن من رفت از رو

گِرِهی داشتم و بافه ی گیسویت را
تا که دیدم شده کارم گِرِهی تو در تو

تا به کی می شود آواز فرو خورده شود
طِفلک این جوجه قناریِ در اعماقِ گلو

خوشه یِ خنده ی خوشرنگ تو باشد دیگر
چه نیازی به حریف و چه نیازی به سبو

عشق یعنی که شهادت بدهی جز او نیست
عشق یعنی که نبینی همه را الّا او

آه ! باید کَمَکی فکر خودم هم باشم
قلبِ آنکه به تو آویخته بند است به مو ...

مشاهده همه ی 10 نظر
mani
mani

از یک زمانی به بعد در من چند چیز

از یک زمانی به بعد در من چند چیز

از یک زمانی به بعد
در من چند چیز مهم عمیق‌تر شدند
و بیشتر در من آمیخته شدند .
تنهایی ، عشق ، غم و سکوت ...
و چیزی که بزرگ می‌شد روحم بود ...
این را کاملا احساس می‌کنم ،
فلسفه‌ی تنهایی را درک کرده‌ام ،
عشق را در تنهایی زندگی کرده‌ام و می‌کنم .
غم را عاشق شده‌ام ، روشنم می‌دارد ،
سکوت را با تمام وحشتش در آغوش گرفته‌ام ،
غم ، تنهایی و سکوت ، اینهایی که آدمی به طور عجیبی از آنها متنفر است را دوست شدم .
می‌دانم دارم کجا می‌روم
هدفم را نیز دنبال می‌کنم ...
اگر یک روز هم برای نبودن تصمیم بگیرم از ضعف و نرسیدن نیست ..
فقط برای اینکه جسمم روحم را تا یک جای معینی در خود نگه می‌دارد .
می‌دانم روزی روحم آشفتگی خود را نشان خواهد داد و به دلبرش خواهد برگشت ...

مثل تمام سالروزهای خود جواب لطف دوستانم را پاسخ می‌دهم ، ریه‌هایم را با سیگارهایی که حسابشان از دستم در رفته خواهم کشت ...
قرص سر درد خود را نوش جان می‌کنم ،
و خود را تا ساعاتی نامعلوم به دست خیال های زیبا می‌سپارم ...

مشاهده همه ی 16 نظر
mani
mani

چرا امیر کبیر را در ایران دفن نکردند ؟

چرا امیر کبیر را در ایران دفن نکردند ؟

چرا امیر کبیر را در ایران دفن نکردند ؟

اینکه چرا او را به کربلا بردند ، سوال است و احتمالا براى دور ماندن مردم از مزارش و جلوگیرى از تبدیل آن به میعادگاه مظلومان ، او را از ایران و ایرانى دور کردند !
اما چیزى که بیش از همه مایه شرمندگی است ، این می باشد که اکثر قریب به اتفاق ایرانیها نمى دانند مزار این اسطوره تاریخ کجاست ؟!
*۱۶۸ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻭﺍﮐﺴﯿﻨﺎﺳﯿﻮﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪ . ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ خبر ﺩﺍﺩﻧﺪ بعضی از افراد صاحب نفوذ ، ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺷﺎﯾﻌﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﺯﺩﻥ ﺑﺎﻋﺚ ﻭﺭﻭﺩ ﺟﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ !*
ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﻭﺍﮐﺴﻦ ﺁﺑﻠﻪ ﻧﺰﻧﺪ ، ﺑﺎﯾﺪ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﺩ . ﺍﻣﺎ ﻧﻔﻮﺫ ﺳﺨﻦ افراد ﻧﺎ ﺁﮔﺎﻩ در ﻣﺮﺩﻡ ﺑﯿﺷﺘﺮ ﺑﻮﺩ .
ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﻫﺎ ﭘﻨﺞ ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺑﻠﻪﮐﻮﺑﯽ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺯﺩﻧﺪ . ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥ می ﺸﺪﻧﺪ .
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﭼﻨﺪین ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﺑﻠﻪ ﻣﺮﺩند و ﺍﻣﯿﺮﮐﺒﯿﺮ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﺴﺘﻦ ﮐﺮﺩ .

ﻣﯿﺮﺯﺍ ﺁﻗﺎﺧﺎﻥ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺮ ﮐﺒﯿﺮ ﮔﻔﺖ : ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﻧﺎﺩﺍﻧﯽ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﺍﻣﯿﺮ ﮐﺒﯿﺮ ﮔﻔﺖ : ﻣﺴﺌﻮﻝ ﻧﺎﺩﺍﻧﯿﺸﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ . ﺍﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮐﺎﻓﯽ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، جاهلان ﺑﺴﺎﻃﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩﺑﻮﺩﻧﺪ .
این تنها روزی نبود که امیرکبیر گریست ؛ ایشان هزار و صد و هشتاد و هشت روز نخست وزیری خود را ، هر شب از جهل و خرافات مردم ایران گریست ...

امیرکبیر برای انجام تمام اصلاحات خود که در کتاب "امیرکبیر" فریدون آدمیت ، که به قول آقای خسرو معتضد بهترین کتاب در باره امیرکبیر است ، گریسته است .

آری امیرکبیر و "میجی" امپراتور ژاپن ، برنامه اصلاحات خود را همزمان آغاز کردند.
*برنامه اصلاحات امیرکبیر بسیار مفصل تر از میجی بود . مردم ژاپن با میجی همراهی کردند ، مطالعه کردند ، کار کردند ، منافع مردم را بر منافع خود برتری دادند ، تا امروز ژاپن سومین کشور دنیا از نظر اقتصادی و بهترین کشور دنیا در تمام پارامترهای زندگی باشد .*

*سالانه 30 میلیون نفر از مردم ژاپن به آرامگاه میجی در توکیو می روند و از اصلاحات او سپاسگزاری می کنند . ولی مردم ایران حتی نمی دانند که آرامگاه امیرکبیر روبروی صحن امام حسین در کربلاست !*

*در طول این سال ها مردم ایران از کربلا بازدید کرده اند ولی اصلا سری به آرامگاه امیرکبیر که درست در حجره جنوب شرقی روبروی صحن امام حسین است نزده اند !*

به قول مولوی

پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زان که بد مرگی است این خواب گران !

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mani
mani

اگر به سالی حافظ دری زند بگشای که سالهاست که

اگر به سالی حافظ دری زند بگشای که سالهاست که

اگر به سالی حافظ دری زند بگشای
که سالهاست که مشتاق روی چون مه ماست

(حافظ)

بیست مهر
روز گرامی‌داشت حافظ ؛
شاعر نامدار ایرانی
سرحلقه رندان جهان
لسان‌الغیب

گرامی باد ...

مشاهده همه ی 14 نظر
مـــــــــــولانـــــــــا
مـــــــــــولانـــــــــا

مـــن ! این شعرها را ، در انجمن ها

مـــن ! این شعرها را ، در انجمن ها

مـــن !
این شعرها را ،
در انجمن ها "سپید" نکرده ام ؛

اینها ...؟؟؟
محصولِ آسیابِ تنهایی من است ...!!!

آوای زندگی ...
مشاهده همه ی 11 نظر
mani
mani

دوست دارم از تو بنویسم ؛ از تو ای برادر کامبوجی

دوست دارم از تو بنویسم ؛ از تو ای برادر کامبوجی

دوست دارم از تو بنویسم ؛ از تو ای برادر کامبوجی .
.
ایستاده بودی و خرد شدن تیمت را تماشا می‌کردی . اگر اینقدر اهل فوتبال بودی که برای تیمت آمده بودی تا اینجا ، تا ورزشگاه آزادی ، لابد قبل از بازی هم می‌دانستی که اوضاع چطور است . لابد می‌دانستی که تیمت رده ۱۶۹ رده‌بندی فیفا است و با تیمی بازی می‌کند که بیست و سوم دنیا است . پس برای برد و یا حتی مساوی نیامده بودی . آمده بودی که باخت را ببینی . خرد شدن را ...
راستش را بخواهی این کارها خیلی شجاعت لازم دارد . خیلی معرفت می‌خواهد که تک و تنها بیایی و جلوی هفت هشت هزار نفر ، اینطور ، سنگ روی یخ شوی . خیلی باید مشتی باشی که بیایی و یک گل ، دو گل ، چهارده گل بخوری و باز هم بایستی و تیمت را تشویق کنی .
من از این شجاعت‌ها ندارم . من ، حاضر نیستم حتی از این طرف تهران بروم آن طرف شهر تا باخت تیمم را ببینم . اصلا اگر بدانم اوضاع اینطوری است شاید تلویزیون هم نبینم . من آدم روز پیروزی‌ام . من پاکار تیمم هستم به شرط اینکه ندانم ، اینطور شکست خواهد خورد .
ولی چقدر همه ما به یکی مثل تو نیاز داریم برادر کامبوجی‌ام . یکی که حتی اگر چهارده گل خوردیم، ما را تشویق کنید که ده‌ها گل دیگر نخوردیم . یکی که همیشه نیمه پر لیوان زندگی‌مان را ببیند . یکی که جای سرزنش ، تشویقمان کند و مطمئن باشد که اگر سال دیگر به آزادی بیاییم ، کمتر گل خواهیم خورد .
چقدر همه ما به یکی مثل تو نیاز داریم که روزی که باختیم ، روزی که بد باختیم ، روزی که چهارده گل خوردیم ، سرمان را برگرداندیم و ببینیم هم‌چنان روی سکو ایستاده و طبل می‌زند و توی بلندگو ، اسممان را داد می‌زند ، آن هم وقتی که می‌‌داند در آن هیاهو ، صدایش هم به ما نمی‌رسد . دمت گرم برادر کامبوجی . ممنون که امروز پا کار تیمت بودی . ممنون که نشان دادی ، دنیا هنوز هم آدم بامعرفت دارد ....

مشاهده همه ی 8 نظر
mani
mani

اسلحه ها خاموش ! کودکی می خواهد بخوابد

اسلحه ها خاموش ! کودکی می خواهد بخوابد

اسلحه ها خاموش !
کودکی می خواهد بخوابد ...

دیکتاتورها سراپا گوش !
شاعری می خواهد شعر بخواند :

آنکه نمی تواند _گلی بر گیسوان معشوقش باشد ،
هرگز نمی تواند_خاری شود در پای ستمکاران ...

مشاهده همه ی 7 نظر