لحظه  بروز رسانی 
A
آروم و عادیآروم و عادی
A

@63-mani نه از آغاز ، چنين رسمي بود ،

@63-mani نه از آغاز ، چنين رسمي بود ،

@63-mani
نه از آغاز ، چنين رسمي بود ،
و نه فرجام ، چنين خواهد شد .
که کسی ، جز تو ، تو را دريابد .

تو ، در اين را ه رسيدن به خودت ، تنهايي .
ظلمتي هست، اگر ،
چشم ، از کوچه ، ياري بردار .
و فراموش کن اين ، کهنه خيال .

نور فانوس رفيقی ، که تو را دريابد ،
دست ياری ، که بکوبد در را ،
پرده از پنجره‌ها برگيرد ، قفس را بگشايد .

کوله بارت ، بردار .
دست تنهايی خود را ، تو بگير ،

و از آئينه ، بپرس ،

منزل روشن خورشيد ، کجاست ؟

شوق دريا ، اگرت هست ، روان بايد بود .
ورنه ، در حسرت همراهی رودي ،
به زمين ، خواهي شد .

مقصد از ، شوق رسيدن ، خاليست .

راه ، سرشار اميد ،
و بدان ، کين امروز ،
منتظر ، فردايی است .

که تو ديروز ، در اميد وصالش بودی .

بهترين لحظه راهي شدنت ، اکنون است .
لحظه را ، در يابيم .

باور امروز ، براي گذر از شب ، کافيست .

و نه آغاز ، چنين رسمی بود ،
که سرانجام ، چنين خواهد شد .. . .

کيوان شاهبداغی

مشاهده همه ی 5 نظر
mani
mani

بر ماست که لذت ببریم از غذا ، از بوهای خوش

بر ماست که لذت ببریم از غذا ، از بوهای خوش

بر ماست که لذت ببریم از غذا ، از بوهای خوش ، از رنگ ها ، از جامه های زیبنده ، از موسیقی ، از بازی ها ، از نمایش ها و از همه گونه تفریح که هرکس می تواند بی آنکه آزاری به کسی برساند بدان بپردازد .
باید چیزهای زندگی را به کار برد و تا هر اندازه که بتوان از آن لذت برد .
باید به دیگران پیوست و در پیوند دادنشان به هم کوشید ، زیرا هر چیز که در راستای پیوند دادنشان به هم باشد خوب است .
برای سهیم کردن دیگران در شادی خود باید کوشید ؛ با آگاهی کامل باید با همه طبیعت یکی شد .
پس بیایید یکدیگر را در آغوش بگیریم ، ای میلیون ها مردم ...! {-23-}


سفر درونی
رومن_رولان

نظرات برای این پست غیر فعال است
احمد رضایی
آروم و عادیآروم و عادی
احمد رضایی

رفیق خوده خودم روبراهین

رفیق خوده خودم روبراهین

رفیق
خوده
خودم
روبراهین ...
جناب مانی ...

مشاهده همه ی 4 نظر
mani
mani

فکرش را بکن ؛ بگویی صبر کن تا دکمه های

فکرش را بکن ؛ بگویی صبر کن تا دکمه های

فکرش را بکن ؛
بگویی صبر کن تا دکمه های پیراهنت را خودم ببندم !
سرم را بالا بگیرم و تو شروع کنی به بستن ؛
از پایین تا بالا یکی را جا بیندازی .
اخم کنم ...!
مرا ببوسی
و با خنده بگویی دوباره !

فکرش را بکن ؛
بگویم بنشین تا ناخن هایت را خودم لاک بزنم !
از راست به چپ یکی را جا بیندازم .
اخم کنی ...!
ببوسمت
و با خنده بگویم دوباره !

فکرش را بکن چه خاطرات اتفاق نیفتاده ی زیبایی داریم ما ...! {-57-}

نظرات برای این پست غیر فعال است
mani
mani

@Elham_45 الهام بانوی گرامی و عزیز !

@Elham_45 الهام بانوی گرامی و عزیز !

@Elham_45

الهام بانوی گرامی و عزیز ! از صمیم قلبم سالروز تبلورتان را شادباش عرض کرده و برایتان بهترین ها را خواستارم تا در این روز فرخنده به همه خواسته های خود برسید !

مشاهده همه ی 1 نظر
mani
mani

و ناگهان در نبودن ها هيچ تسلايی نمى بينى

و ناگهان در نبودن ها هيچ تسلايی نمى بينى

و ناگهان در نبودن ها
هيچ تسلايی نمى بينى
نه پيراهنى فراموش شده ، آويخته در كمد
نه يك كتاب نيمه باز ، كنارِ تخت
نه آن چمدانِ كهنه زير پله ها
نه چروكِ پرده ای
نه قلم و دفترى افتاده زيرِ مبلِ سبز
نه بوى عطرى
نه خطى
نه شعرى
نه خاطره اي
نه حتى عكسی
كدام عكس تسكينت مى دهد وقتى كسی در آن نمى خندد ..؟ {-w17-} {-w24-}

نظرات برای این پست غیر فعال است