افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
بروز رسانی 
█♥Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ✿ՏԹՐɿՌԹ✿Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ♥█
ناراحتناراحت
█♥Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ✿ՏԹՐɿՌԹ✿Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ♥█
236x287_1502633924976491.jpg

.

مشاهده همه ی 43 نظر
علی عالم ...
علی عالم ...
 لینک
NastaliqOnline.ir.aspx.jpeg

...❤️.❤️.❤️...
سایه ای بر دل ریشم
فکن ، ای سرو روان
که من این خانه...
به سودای تو ویران کردم...❤️.❤️.❤️...

مشاهده همه ی 5 نظر
mohammad_0611
متعحبمتعحب
mohammad_0611

یک روز سرد صبح سرد در سرمای
شدید مونیخ المان من کودکی 8 ساله بودم لباس هایم هم انقدر گرم نبود که بتوانم تحمل کنم خانه مان هم که یک اتاق کوچک بود منو خواهرو برادر و مادرم زندگی میکردیم
من برادر بزرگتر بودم مادرم از سرطان سینه رنج میبرد تا اینکه انروز صبح نفس کشیدنش کم شد اشک در چشمانش جمع شد نمیدانست با ما چه کند سه کودک زیر 9 سال که نه پدر دارند نه فامیل مادرشان هم هم اکنون رو به مرگ است دم گوشم به من چیزی گفت او گفت که تو باید از برادرو خواهرت مراقبت کنی من که هشت سال بیشتر نداشتم قطره اشکم ریخت روی صورت مادرم سریع بلند شدم تا پزشکی بیاورم نزدیک ترین درمانگاه به خانه من درمانگاهی بود که پزشکانش یهودی بودند رفتم التماسشان کردم
میخندیدن و میگفتند به پدرت بگو بیاید تا یک پزشک با خود ببرد انقدر التماس کردم انقدر گریه کردم که تمام صورتم قرمز بود اما هیچکس دلش برای من نسوخت چند دارو که نمیدانستم چیست از ان جا دزدیدم و دویدم ان هاهم دنبال من دویدند وقتی رسیدم به خانه برادرم و خواهرم گریه میکردند دستانم لرزید و برادر کوچک گفت مادر نفس نمیکشد آدلف!
شل شدم دارو ها افتاد ارام ارام به سمتش رفتم وقتی صورت نازنینش را لمس کردم انفدر سرد شده بود که دیگر کار از کار گذشته بود
یهودیان وارد خانه شدند و مرا به زندان کودکان بردند انقدر مرا زدند که دیگر خون بالا میاوردم وقتی بعد چند روز ازاد شدم دیدم خواهرو برادر کوچکم نزد همسایه ما هست همسایه مادرم را خاک کرده بود دیگر هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم کارم شبو روز درس خواند و گدایی کردن بود چه زمستان چه بهار چه ...

وقتی رهبر المان شدم اولین جایی را که با خاک یکسان کردم همان درمانگاه مونیخ بود سنشان بالا رفته بود و مرا نمیشناختند اما هم اکنون من رهبر کشور المان بودم التماسم میکردند دستور دادم زمین را بکنند و هر 6 نفر را درون چاله با دست و پای بسته بیاندازند و چاله را پر کنند
تمنا میکردند و میگفتند ما زنو بچه داریم ان قدر بالای چاله پر شده ماندم تا درون خاک نفسشان بریده شود... ❌زندگينامه هيتلر❌

گروه عاشقی
مشاهده همه ی 1 نظر
mohammad_0611
متعحبمتعحب
mohammad_0611
IMG_20170717_141848_535.jpg

بعضی آدمها دنيارو زيباميکنند
آدمايي که هروقت ازشون بپرسی چطوري؟
ميگن با تو حاااالم عاااالیه!!!
وقتی بهشون زنگ میزنی وبیدارشون میکنی !
میگن بیداربودم !!!
یا میگن خوب شد زنگ زدی...
وقتي ميبينن يه گنجشک داره رو زمين غذا ميخوره راهشون روکج ميکنن که اون نپره...
اگه يخم بزنن،دستتو ول نميکنن بزارن تو جيبشون...
آدم هايي که با صد تا غصه تو دلشون بازم صبورانه پاي درد دلات مي شينن !
همينها هستند که دنيارا جاي بهتري ميکنند
آدمهايي که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان ميشوی، رو برنميگردانند لبخند ميزنند و هنوز نگاه ميکنند...
دوستهايي که بدون مناسبت کادو ميخرند و ميگويند اين شال پشت ويترين انگارمال توبود...
يا گاهي دفتر يادداشتي، کتابي...
آدمهايی که از سرچهارراه، نرگس نوبرانه ميخرندو باگل ميروند خانه,
آدمهاي پيامکهای آخرشب،
که يادشان نميرودگاهي قبل ازخواب؛
به دوستانشان يادآوری کنندکه چه عزيزند...
آدمهاي پيامکهاي پُرمهر بي بهانه،
حتي اگربا آنها بدخلقی و بيحوصلگی کرده باشی...
کسانيکه غم هيچکس راتاب نمياورند و تو رابه خاطرخودت ميخواهند.
آدم هايى كه پيششان ميتوانى لبريز از خودت باشى

مشاهده همه ی 4 نظر
❤ღنگارۓ ღ❤✯ستـــارگـــان✯
❤ღنگارۓ ღ❤✯ستـــارگـــان✯
1501135879460944.jpg

🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

راه هزار چاره گر از چار سو ببست


حافظ هرآنکه عشق نورزیدووصل خواست

احرام طوف کعبه دل بی وضو ببست

honarmand
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
نوین پندار
نوین پندار
 لینک
article (1).jpg

جشنواره هدیه باران نوین پندار ::: هدیه یکی از محصولات نوین پندار به انتخاب خودتان به تمام خریدهای بالای 35 هزار تومان

مشاهده همه ی 1 نظر
❤ღنگارۓ ღ❤✯ستـــارگـــان✯
❤ღنگارۓ ღ❤✯ستـــارگـــان✯
1501135895395874.jpg

جرعه به جرعه میدهم شعر به نوش دلبرم


دل که نکرد اثر به او شعر کند مگر اثر...

honarmand
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
✘รձгձъ✘
بی‌حالبی‌حال
✘รձгձъ✘

اگر خداوند از دادن گردن به ما قصد خاصی داشته است, قطعا این بوده است که سرمان را بالا بگیریم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید