لحظه  بروز رسانی 
محمد
مهربونمهربون
محمد

همه با هم غریبن فقط چشارو بستن و چریدن

همه با هم غریبن فقط چشارو بستن و چریدن

همه با هم غریبن
فقط چشارو بستن و چریدن
آدما از کنار هم رد شدن ولی حتی همدیگه رو ندیدن
به هم میگن عزیزم
ولی شاید فقط از رو غریزه ست
اونا فقط میخوان رو هم بخوابن تا اینکه بفهمن ماده و نری هست
منم بین دروغ و کلک
منم مثل چرخ و فلک
مثل رفیقای شبیه آدمم دور خودم چرخیدم
منم تو این بوم پُره رنگ
منم تو این صلح مثل جنگ
تو این زندگی مثل مرگ
به دنبال حقیقت
بعد از این شهر پُره دود
بعد از این گنبد کبود
شاید یه جفت بال بهم بدن و یه جایی واسه پریدن
داداشا و خواهرای من
یعنی همین آدمای بد
زندگیمو کشتن
ولی من

منمو زمین صاف
راه میرم اون میچرخه آروم زیر پام
زندگی سخته ولی ببین که خوشحالم من
با این رُخ بی نقاب
با این زبون سرخ و سر سبز میگم باز که یه یاغی ام
ولی ببین که خوشحالم من

مشاهده همه ی 1 نظر
محمد
مهربونمهربون
محمد

باز باران، بی طراوت، کو ترانه!؟ سوگواریست، رنگ غصه، خیسی غم

باز باران، بی طراوت، کو ترانه!؟ سوگواریست، رنگ غصه، خیسی غم

باز باران، بی طراوت، کو ترانه!؟
سوگواریست، رنگ غصه، خیسی غم
می خورد بر بام خانه، طعم ماتم
یاد می آرم که غصه، قصه را می کرد کابوس
بوسه می زد بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش . . .

♥.♥.♥.♥.♥

مشاهده همه ی 3 نظر