لحظه  بروز رسانی 
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

آخرین یادداشت خوش آمدید

 لینک

آخرین یادداشت خوش آمدید
{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

از ظاهر آية شريفه مي‌توان فهميد خداوند زماني موجودي را به

از ظاهر آية شريفه مي‌توان فهميد خداوند زماني موجودي را به

از ظاهر آية شريفه مي‌توان فهميد خداوند زماني موجودي را به صورت غير عادي ظاهر مي‌كند كه با مردم سخن مي‌گويد. و اين حادثه به اعتقاد برخي از مفسران علامت و شرط تحقق قيامت است كه قبل از آن رخ مي‌دهد(1) چرا كه در دنبالة اين آيه محشور شدن گروههايي از مردم مطرح شده است نه همة مردم و اين قبل ازقيامت صورت مي‌گيرد كه به آن رجعت مي‌گويند كه يكي از اعتقادات شيعه است.(2) در صورتي كه در قيامت همة مردم محشور مي‌شوند نه فقط گروه‌هايي از آنان. چنان كه در ادامة روايتي كه در توصيف «دابة الارض» از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل شده است چنين آمده است: «و دليل اين كه اين اتفاق در رجعت رخ مي‌دهد سخن خداست. وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ(3) شخصي به حضرت عرض كرد: «برخي‌ها مي‌پندارند كه آيه «يوم نحشر من كل امة فوجا» مربوط به قيامت است. حضرت فرمود: «آيا (خدا در قيامت) از هر امتي گروهي را محشور و بقيه را رها مي‌كند؟ نه! بلكه اين حشر در «رجعت» صورت مي‌گيرد. امّا آيه قيامت و حشرناهم فلم تغادر منهم احداً(4) مي‌باشد.»(5) در حقيقت «دابة الارض» و اوصاف آن روايات مختلف و متعارفي وجود دارد
دابة الارض حجت خداست. زيرا طبق آية شريفه مورد بحث از طرف خدا با مردم سخن مي‌گويد و اتمام حجت مي‌كند و كسي كه مي‌خواهد اتمام حجت كند مي‌بايست انساني باشد مانند خود مردم، وگرنه ممكن است عدّه‌اي اعتراض كنند كه تو انسان نيستي و از نيازها و خواسته‌هاي ما خبر نداري، بنابراين، حق اظهارنظر در مورد ما را نداري افزون بر اين مردم وقتي سخن پيامبران را نپذيرند، هيچ گاه سخن يك حيوان غير مكلف را نخواهند پذيرفت، و شأن خدا بالاتر از اين است كه با وجود اولياي الهي در پايان عمر بشر حيواني را كه هيچ تناسبي با رسالت الهي ندارد به عنوان حجت خود قرار دهد. و به همين جهت قرآن بر انسان بودن پيامبران اصرار مي‌ورزد(11) قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ(12)
طبق روايات متعدد و مشترك بين شيعه و سني «دابة الارض» موجودي مقدس است
علّت استعمال دابة الارض، در مورد امام علي ـ عليه السلام ـ ظاهراً به جهت سرعت حضرت در انجام فرامين الهي و پر تحركي او در جنگ‌ها مي‌باشد.
و شايد مانند لقب ابوتراب براي آزمايش مردم باشد
مسلمانان، چه شيعه چه اهل سنّت، همگي بر خروج «دابّـة الأرض» در آخرالزّمان اتّفاق نظر دارند، امّا آنها در مورد مشخّص كردن مصداق؛ يعني ماهيّت آن دابّـة ، اختلاف نظر دارند.
دربارة دابّـة الأرض و معناي اصطلاحي آن بايد گفت: دابّـة الأرض يكي از نشانه‌هاي الهي است كه خداوند آن را در آخرالزّمان پديدار مي‌سازد و «قرآن كريم» در اين آيه بدان اشاره كرده است:
«وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّةً مِّنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كَانُوا بِآيَاتِنَا لَا يُوقِنُونَ؛1
و چون قول [عذاب] بر ايشان واجب گردد، جنبنده‏اي را از زمين براي آنان بيرون مي‏آوريم كه با ايشان سخن گويد كه مردم [چنان كه بايد] به نشانه‏هاي ما يقين نداشتند.»
اين كلام معصوم(ع) نشان مي‌دهد كه دابّـة الأرض يكي از نشانه‌هاي خداوند بلند مرتبه و پاك و منزّه است كه خداوند وعدة آن را در آخرالزّمان به عنوان يكي از نشانه‌هاي قيامت داده و با قيام مهدي(ع) در آخرالزّمان در ارتباط است.
ردي نزد امام علي(ع) آمد و در مورد «دابّـة » از ايشان سؤال كرد: گفت: در مورد دابّـة براي من سخن بگو، امام فرمود: «چه از آن مي‌خواهي؟» گفت: مي‌خواهم بدانم آن چيست؟ فرمود: «آن دابّه‌اي (جنبنده‌اي) مؤمن است كه قرآن مي‌خواند و به رحمان (خداوند) ايمان دارد و غذا مي‌خورد و در بازارها راه مي‌رود.

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

منظور از «دابة الارض» در سوره نمل چیست؟ تفسیر آیه

منظور از «دابة الارض» در سوره نمل چیست؟ تفسیر آیه

منظور از «دابة الارض» در سوره نمل چیست؟
تفسیر آیه 82 سوره نمل چیست؟ و منظور از دابة الارض (جنبنده زمینی) در این آیه چیست؟
واژه «دابة»، از نظر معنا، جنبنده ای است که قابل اطلاق بر انسان و غیر انسان است. امّا در این که «جنبنده زمینى» در آیه شریفه چه موجودی است و برنامه و رسالت او چگونه است؟ قرآن به صورت سربسته بیان کرده و مى ‏گوید: موجود متحرّک و جنبنده ‏اى است که خدا او را از زمین در آستانه رستاخیز، ظاهر مى ‏سازد. او با مردم سخن مى ‏گوید و سخنش این است که مردم به آیات خدا ایمان نمى ‏آورند. بدیهى است با آن شرایط که در آن زمان رخ خواهد داد و کلامی که «دابّة الارض» می گوید، منکران به خود مى ‏آیند و از گذشته تاریک خویش پشیمان مى‏ شوند، ولى چه سود که راه بازگشت بسته است.

در باره جزئیّات و ویژگی های «دابّة الأرض» به پاسخ تفصیلی مراجعه کنید.
آیات قبل از آیه 82 سوره نمل، سخن از کفّاری بوده که با بى صبرى انتظار وقوع قیامت را داشتند و به پیامبر مى‏گفتند: چرا این عذاب ها را که به ما وعده مى ‏دهى دامن ما را نمى ‏گیرد؟! چرا قیامت بر پا نمى ‏شود؟! خداوند با چند آیه از جمله آیه 82 سوره نمل اشاره به قسمتى از حوادثى دارد که در آستانه رستاخیز صورت مى ‏گیرد، و سرنوشت دردناک این منکران لجوج را مجسّم مى ‏سازد.[1] خداوند در آیه شریفه می فرماید: «هنگامى که فرمان عذاب فرا مى‏ رسد و آنها در آستانه رستاخیز قرار مى ‏گیرند، جنبنده ‏اى را از زمین، براى آنان خارج مى ‏کنیم که با آنها سخن مى‏ گوید، و سخنش این است که مردم به آیات خدا ایمان نمى‏آورند».[2]

منظور از «وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ» در آیه، وقوع رستاخیز و حضور نشانه‏ هاى آن است، نشانه ‏هایى که با مشاهده آن هر کس خاضع و تسلیم مى ‏شود و یقین پیدا مى‏ کند که وعده‏ هاى الاهى هم حق بوده و قیامت نزدیک است.[3]

واژه «دابة»، از نظر معنا، جنبنده ای است که قابل اطلاق بر انسان و غیر انسان است.[4] امّا در این که «جنبنده زمینى» در آیه شریفه چه موجودی است و برنامه و رسالت او چگونه است؟ قرآن به صورت سربسته بیان کرده و مى ‏گوید: موجود متحرّک و جنبنده ‏اى است که خدا او را از زمین در آستانه رستاخیز، ظاهر مى ‏سازد.
گفتنی است احادیث دیگری نیز در این زمینه وجود دارد که مى ‏توان از «دابة الارض» مفهوم کلى ‏ترى را استفاده کرد که بر هر یک از پیشوایان بزرگ که در آخر زمان قیام و حرکت فوق العاده مى ‏کنند و حق و باطل و مؤمن و کافر را از هم مشخص مى ‏سازند، منطبق ‏شود.
حتی از بعضی روایات استفاده می‌شود که عصای حضرت موسی و خاتم سلیمان، با او است. می‌دانیم عصای حضرت موسی، رمز قدرت و اعجاز، و خاتم سلیمان رمز حکومت و سلطه الهی است؛ بنابراین او یک انسان قدرتمند و افشاگر است
در اخبار شيعه، مكرّر آمده كه “دابة الارض” از نشانه هاى قيامت است و امير المومنين على علیه السلام است.
در بيشتر كتب حديث اهل سنّت آمده كه “دابة الارض” همان صاحب عصا و ميسم ابزار نشانگذار است. منظور از عصا، عصاى حضرت موسى علیه السلام است كه در دست آن حضرت خواهد بود، و ميسم به معناى چيزى است كه به وسيله آن بر پيشانى چارپايان داغ مي زنند و نشان دار مي كنند، چنان كه در آخرت، امير مؤمنان “قسيم الجنة و النار” اند، در رجعت نيز دوست و دشمن را از يكديگر جدا مي كنند و بر روى بينى دشمنان مهر باطله مي زنند.[۳]
امام باقر علیه السلام از حضرت على نقل مي كنند كه فرمود: من تقسيم كننده بهشت و دوزخم، كسى وارد آن ها نمي شود جز بر اساس تقسيم من. من فاروق اکبرم. من پيشواى آيندگانم. من گزارشگر گذشتگانم. جز رسول اکرم صلی الله علیه و آله كسى بر من پيشى نمي گيرد .او و من در يك صراط مستقيم، جز اين كه اين صراط به نام اوست. به من شش فضيلت داده شد:
۱. علم منايا و بلايا و وصايا به من داده شد.
۲. سخن فصل جدا كننده حق و باطل به من عطا شد.
۳. من صاحب رجعت هایم.
۴. فرمانروائى كل به من عطا شده.
۵. من صاحب عصا و ميسم ام.
۶. من دابة الارض هستم كه با مردم سخن خواهم گفت.
==================
کسانی که می گویند: تحریفات در دابه الارض از برنامه های اموی است. یکی از شاهدشان این روایت است و باید گفت که این روایت مشکل سندی دارد و نمی شود به آن استناد کرد.
نتیجه اینکه دابه الارض یک اصل قرآنی دارد و طبق روایات یکی از علامات است یا زمان رجعت یا عصر ظهور امام، اما تطبیق آن بر امام علی(ع) درست نیست و ما حتی یک روایت صحیح سند نداریم. مگر اینکه بگوییم امام علی(ع) اختیار دابه را دارد و تطبیق مردود است
در روایات عامه در مورد دابه الارض آمده که؛ دابه مو دارد، سر دابه الارض به آسمان ها می رسد، در تفسیر رازی آمده سر بر می دارد، به ابرها می رسد. قامت بلندی دارد که سر به آسمان دارد
برخی از علمای شیعه دابة الارض را بر امام علی(ع) یا امام مهدی(عج) تطبیق کرده‌اند و گروهی دیگر نیز آن را با رجعت مرتبط دانسته‌اند.

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

دابَّةُ الأرض دابَّةُ الأرض یا جنبنده زمینی، موجودی ناشناخته که

دابَّةُ الأرض دابَّةُ الأرض یا جنبنده زمینی، موجودی ناشناخته که

دابَّةُ الأرض
دابَّةُ الأرض یا جنبنده زمینی، موجودی ناشناخته که از زمین خارج شده و کافر و مؤمن را از هم جدا می‌کند. این موجود از نشانه‌های آخرالزمان یا قیامت دانسته شده است. دابة الارض ممکن است از یکی از زمین‌های نجف، مدینه، مکه، بین صفا و مروه، بیرون آید. وی پس از خارج شدن از زمین به سمت یمن و شام می‌رود. در قرآن آیه ۸۲ سوره نمل به ماجرای دابة الارض اشاره شده است.

برخی از علمای شیعه دابة الارض را بر امام علی(ع) یا امام مهدی(عج) تطبیق کرده‌اند و گروهی دیگر نیز آن را با رجعت مرتبط دانسته‌اند. در مقابل، برخی از اهل سنت آن را موجودی غیر عادی، بسیار بزرگ، داری دُم و پَر معرفی کرده‌اند. علامه طباطبایی دابة الارض را موجودی جاندار(انسان یا غیر انسان) می‌داند ولی معتقد است ماجرای دابة الارض از اسرار قرآن است.
دابة الأرض به معنای جنبنده زمینی از نشانه‌های آخرالزمان یا قیامت است.[۱] قرآن در آیه ۸۲ سوره نمل به ماجرای دابة الارض اشاره کرده است.[یادداشت ۱] بنابر این آیه، دابة الارض هنگام قیامت از زمین خارج می‌شود و با مردم سخن می‌گوید.[۲] مفسران شیعه و سنی در ذیل آیه، دابة الارض را توضیح داده‌اند.[۳] بنابر گزارش برخی مفسران و روایات، دابة الارض انگشتر سلیمان و عصای حضرت موسی(ع) را به همراه خود دارد.[۴] وی کافر و مؤمن را از هم جدا می‌کند و بر آنها علامت می‌گذارد.[۵] دابة الارض به رجعت (زنده شدن دوباره امامان شیعه) نیز تفسیر شده است.[۶]

همچنین برخی بر این باورند ماجرای دابة الاض برگرفته از داستان جساسه است.
به عقیده برخی از علمای شیعه، طبق روایات، دابة الارض همان امام علی(ع) یا امام مهدی(ع) است.[۸] ولی علمایی مانند شیخ طوسی، شیخ طبرسی و علامه طباطبایی، سکوت کرده و به این روایات اعتماد نکرده‌اند.[۹] به عقیده علامه طباطبایی دابة الارض ممکن است انسان یا غیر انسان باشد و در صورت حیوان‌بودن صحبت‌کردن او با مردم غیرعادی است.[۱۰] وی همچنین معتقد است دابة الارض از اسرار قرآن است و خداوند قصدش مبهم‌گویی بوده است.[۱۱]

به باور عده‌ای از اهل سنت دابة الارض یک موجود غیرعادی، بسیار بزرگ، دارای دُم، پَر، و چهار پا است.[۱۲] آلوسی و سید قطب(از علمای اهل سنت)، موجود غیرعادی بودنِ دابة الارض را مردود دانسته‌اند و به‌شدت با تطبیق آن بر امام علی(ع) مخالفت کرده‌اند.[۱۳]
طبری بر این باور است، دابة الارض هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر ترک می‌شود، از زمین مکه بیرون می‌آید[۱۴] برخی محل خروج دابة الارض را یمن، حجاز، نجف، مدینه، مسجد الحرام بین صفا و مروه، اجیاد و تهامه دانسته‌اند.[۱۵]

به گفته گروهی از مفسران، دابة الارض سه بار در زمان و مکان متفاوت از زمین بیرون می‌آید و هنگام خروج او دیگر فرصتی برای توبه نیست.[۱۶] وی به صدای بلند صیحه(فریاد) می‌زند؛ به طوری که همه مردم در مشرق و مغرب صدای او را شنیده و پس از آن به سمت شام و یمن می‌رود.[۱۷] پژوهشگران در توضیح زمانِ ظاهر شدن دابة الارض، به خروج قبل از طلوع خورشید از مغرب، پس از طلوع خورشید از مغرب، به هنگام شب یا ظهر اشاره داشته‌اند

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

ذوالقرنین دارای مشخصاتی بود، از آن جمله می‌توان به موارد زیر

ذوالقرنین دارای مشخصاتی بود، از آن جمله می‌توان به موارد زیر

ذوالقرنین دارای مشخصاتی بود، از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
او شخصی با تاج یا کلاهی با دو شاخ است.
خداوند اسباب پیروزی‌ها را در اختیار او قرار داد.
او سه لشکرکشی مهم داشت: نخست به باختر، سپس به خاور و سرانجام به منطقه‌ای که در آنجا یک تنگه کوهستانی وجود داشته، و در هر یک از این سفرها با اقوامی برخورد کرد.
خداوند او را قدرتمند کرده بود و اختیار جان و مال انسان‌ها و عذاب و پاداش به آن‌ها را به او داده بود.
او انسان یکتاپرست و مهربانی بود، و از طریق دادگری منحرف نمی‌شد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود.
او یار نیکوکاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ای نداشت.
او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز.
او سازنده سدی است که در آن از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به کار رفته باشد تحت‌الشعاع این فلزات بود) و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده‌است.
او از کسانی بوده که خداوند خیر دنیا و آخرت را به او عطا کرد. خیر دنیا در سلطنت و قدرت و اختیاری که به او عطا شده بود و خیر آخرت، برای اینکه او به گسترش داد و اقامه حق و به صلح و بخشش و رفق و کرامت نفس و گستردن خیر و دفع شر در آدمیان عمل می‌کرد.
چنین بر می‌آید که او به وحی یا الهام یا بدست پیغمبری از پیغمبران تأیید می‌شد، و به او کمک می‌کرد.
اما از قرآن چیزی که صریحاً دلالت کند او پیامبر بوده‌استفاده نمی‌شود هر چند تعبیراتی در قرآن هست که اشاره به این معنی دارد. از بسیاری از روایات اسلامی که از پیامبر و ائمه نقل شده نیز می‌خوانیم: او پیامبر نبود بلکه بنده صالحی بود.
به جماعتی ستمکار در باختر برخورد و آنان را عذاب نمود (به این مفهوم که با آن‌ها جنگید و آن‌ها را شکست داد).
سدی که بر روی قوم یاجوج و ماجوج بنا کرده در غیر باختر و خاور آفتاب بوده، چون پس از آنکه به خاور آفتاب رسیده پیروی سببی کرده تا به میان دو کوه رسیده‌است، و از مشخصات سد او افزون بر اینکه در خاور و باختر جهان نبوده این است که میان دو کوه ساخته شده، و این دو کوه را که چون دو دیوار بوده‌اند به گونه یک دیوار دنباله‌دار درآورده‌است؛ و در سدی که ساخته پاره‌های آهن و قطر یعنی (مس گدازشده) به کار رفته‌است
ابو جعفر طبری گفته: خضر در روزهای فریدون پسر ضحاک بوده البته این دیدگاه عموم علمای اهل کتاب است، ولی بعضی گفته‌اند در روزهای موسی بن عمران، و بعضی دیگر گفته‌اند در سرآغاز لشکر ذوالقرنین بزرگ که در زمان ابراهیم خلیل بوده قرار داشته‌است؛ و این خضر در سفرهایش با ذوالقرنین به چشمه حیات برخورده و از آن نوشیده‌است، و به ذوالقرنین اطلاع نداده. از همراهان ذوالقرنین نیز کسی خبردار نشد، برآیند اینکه تنها خضر جاودان شد، و او به باور علمای اهل کتاب همین الان نیز زنده‌است؛ ولی دیگران گفته‌اند: ذوالقرنینی که در عهد ابراهیم بوده همان فریدون پسر ضحاک بوده، و خضر در سرآغاز لشکر او بوده‌است.
ابو محمد عبد الملک بن هشام در کتاب تیجان که در معرفت ملوک زمان نوشته بعد از ذکر حسب و نسب ذوالقرنین گفته‌است: ذکر حسب و نسب ذوالقرنین گفته‌است: وی تبعی بوده دارای تاج. در آغاز سلطنت ستمگری کرد و در پایان فروتنی پیشه گرفت، و در بیت‌المقدس به خضر برخورده با او به مشارق زمین و مغارب آن سفر کرد و همانگونه که خدای تعالی فرموده همه رقم اسباب سلطنت برایش فراهم شد و سد یاجوج و ماجوج را بنا نهاد و در پایان در عراق از جهان رفت
در کتاب دانیال، دانیال نبی در رؤیا چنین می‌بیند:

دیدم که ناگاه قوچی نزد نهر ایستاده بود که دو شاخ داشت و شاخهایش بلند بود ویکی از دیگری بلندتر و بلندترین آن‌ها آخربرآمد؛ و قوچ را دیدم که به سمت باختر و شمال و جنوب شاخ می‌زد و هیچ وحشی با او مقاومت نتوانست کرد و کسی نبود که از دستش رهایی دهد و برحسب رای خود عمل نموده، بزرگ می‌شد

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

در روایتی امیرالمؤمنین علیه السلام پس از توصیف ملک سلیمان، داوود

در روایتی امیرالمؤمنین علیه السلام پس از توصیف ملک سلیمان، داوود

در روایتی امیرالمؤمنین علیه السلام پس از توصیف ملک سلیمان، داوود و یوسف، به ذوالقرنین اشاره کرده و می فرماید: «سپس ذوالقرنین، بنده اى كه خدا دوست بود و خدا هم او را دوست می داشت، اسباب مكنت را برایش آماده كرد و خاور و باختر زمین را به تملّك او درآورد، او نیز به حق می گفت و كار به حق می كرد.»[2] همچنین روایات دیگری نیز درباره حاکمیت ذوالقرنین وجود دارد.[3]
ممکن است این بیان حضرت که «در میان شما هم مانند ذو القرنین هست»، تنها به وجود خود امیرالمؤمنین علیه السلام در میان مسلمین محدود نشده و به جهت شباهتهایی که ممکن است میان ذوالقرنین و دیگر امامان علیهم السلام، نیز وجود دارد به پیشوای دیگری نیز اشاره داشته باشداز میان این معانی یاد شده، در روایات علت نامیده شدن «ذوالقرنین» به این اسم، دو ضربتی گفته شده که قوم او بر سرش وارد کردند. امیرالمؤمنین علیه السلام در روایتی فرمودند: «إِنَّمَا سُمِّیَ ذَا الْقَرْنَیْنِ لِأَنَّهُ دَعَا قَوْمَهُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَضَرَبُوهُ عَلَى قَرْنِهِ فَغَابَ عَنْهُمْ حِیناً ثُمَّ عَادَ إِلَیْهِمْ فَضَرَبَ عَلَى قَرْنِهِ الْآخَرِ وَ فِیكُمْ مِثْلُهُ [8]؛ جهت آنكه او را "ذو القرنین" گفتند این بود كه قوم خود را به اطاعت خدا می خواند و لكن قومش فرمان او را نبردند و او را زدند به طورى كه یك طرف سرش شكست و مدتى از نظر آنها غائب شد و پس از چند روز به سوى ایشان برگشت و آنها را باز به اطاعت خدا دعوت نمود، قومش بار دیگر او را زدند به نحوى كه طرف دیگر سر او شكسته شد، و در میان شما مردم مسلمان هم مانند ذو القرنین هست.»
در اینکه "ذوالقرنین" با کدام شخصیت شناخته شده در تاریخ مطابقت دارد، احتمالات گوناگونی بیان شده که هیچ کدام را نمی توان به طور قطع پذیرفت. علامه طباطبایی با بررسی روایات، در یک جمع بندی درباره ذوالقرنین، می گوید: «در بیشتر روایات آمده كه ذو القرنین بنده اى از بندگان صالح خدا بوده، خدا را دوست می داشت، و خدا هم او را دوست داشت، او خیرخواه خدا بود، خدا هم در حقش خیرخواهی نمود. و در بعضی دیگر آمده كه محدث بوده یعنی ملائكه نزدش آمد و شد داشته و با آنها گفتگو می كرده و در بعضی دیگر آمده كه پیغمبر بوده».
طبق روایتی که در وجه تسمیه "ذوالقرنین" بیان شد؛ برخی گفته اند؛ اینکه امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «در میان شما مردم مسلمان هم مانند ذوالقرنین هست»، مراد وجود مبارك خودشان است، زیرا بر سر آن حضرت نیز دو مرتبه ضربت زدند: یكى ضربت عمرو بن عبدود در جنگ خندق و یكى ضربت ابن ملجم ملعون که منجر به شهادت ایشان شد.
چنانکه در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، شباهتهایی بین ذوالقرنین و امام زمان علیه السلام ذکر شده است. جابر بن عبدالله انصاری می گوید: از رسول خدا شنیدم که فرمود: «ذو القرنین بنده صالحی بود كه خداى تعالی او را بر بندگانش حجّت قرار داد و او قومش را به خداى تعالی فراخواند و آنها را به تقواى الهی فرمان داد
بنابراین گرچه می توان گفت از جهت دادگستری و حکومت جهانی خود به ذوالقرنین، شباهت دارد ولی مسلم است که امام زمان علیه السلام همان ذوالقرنینی که در قرآن از او یاد شده، نیست.
ذوالقرنین، "صاحب دو شاخ" (یا مجازا "صاحب دو عمر") در آیات ۸۳ الی ۱۰۱ سوره ۱۸ (کهف) در قرآن به عنوان شخصیتی ظاهر می‌شود که توسط الله صاحب قدرت شده‌است تا دیواری را بین نوع بشر و یاجوج و ماجوج، که تجسم آشوبند، بنا کند.[۱] رهاسازی یاجوج و ماجوج از پشت دیوار علامتی برای پایان دنیا است، و نابودیشان توسط خدا در یک شب روز قیامت (یوم القیامة) را به همراه دارد.[۲] این داستان از طریق رمانس اسکندر، که نسخه ایست افسانه‌ای از پیشه و زندگی اسکندر مقدونی، در قرآن وارد شده‌است.[۳]

ذوالقرنین یکی از شخصیت‌های قرآن و کتاب مقدس است. بر اساس قرآن، ذوالقرنین، سه لشکرکشی مهم داشت نخست به غرب، سپس به شرق، و سرانجام منطقه‌ای که در آن یک تنگه کوهستانی وجود داشت، او انسان یکتاپرست و مهربانی بود و از طریق دادگری منحرف نمی‌شد و به همین جهت مشمول لطف خدا بود، او یار نیکوکاران و دشمن ستمگران و ظالمان بود و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ای نداشت، او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز، او سازنده سدی بود، که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شده‌است و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده‌است.
داستان ذوالقرنین در قرآن در سوره کهف به این شرح آمده‌است:

و از تو دربارهٔ ذوالقرنین می‌پرسند. بگو: برای شما از او چیزی می‌خوانم. (۸۳)

ما او را در زمین مکانت دادیم و راه رسیدن به هر چیزی را به او نشان دادیم. (۸۴) او نیز راه را پی گرفت. (۸۵) تا به غروبگاه خورشید رسید. دید که در چشمه‌ای گِل‌آلود و سیاه غروب می‌کند و در آنجا مردمی یافت. گفتیم: ای ذو القرنین، می‌خواهی عقوبتشان کن و می‌خواهی با آن‌ها به نیکی رفتار کن. (۸۶) گفت: اما هر کس که ستم کند ما عقوبتش خواهیم کرد. آن گاه او را نزد پروردگارش می‌برند تا او نیز به سختی عذابش کند. و اما هر کس که ایمان آورد و کارهای شایسته کند، اجری نیکو دارد؛ و دربارهٔ او فرمانهای آسان خواهیم راند. باز هم راه را پی گرفت. تا به مکان برآمدن آفتاب رسید. دید بر قومی طلوع می‌کند که غیر از پرتو آن برایشان هیچ پوششی قرار نداده‌ایم. (۹۰) چنین بود؛ و ما بر احوال او احاطه داریم. باز هم راه را پی گرفت. تا به میان دو کوه رسید. در پس آن دو کوه مردمی را دید که گویی هیچ سخنی را نمی‌فهمند. گفتند: ای ذو القرنین، یأجوج و مأجوج در زمین فساد می‌کنند. می‌خواهی خراجی بر خود مقرر کنیم تا تو میان ما و آن‌ها سدی برآوری؟ (۹۴) گفت: آنچه پروردگار من مرا بدان توانایی داده‌است بهتر است. مرا به نیروی خویش مدد کنید، تا میان شما و آن‌ها سدی برآورم.

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

قرآن کریم-سوره ی کهف ما او را در زمین رسالت

قرآن کریم-سوره ی کهف ما او را در زمین رسالت

قرآن کریم-سوره ی کهف
ما او را در زمین رسالت و سلطنت و تمکن و قدرت بخشیدیم و در علم و هنر از هر چیز رشته ای به دست او دادیم.
ذوالقرنین کیست؟
در این که ذوالقرنین از نظر تاریخی چه کسی بوده است، و بر کدام یک از مردان معروف تاریخ منطبق می شود، در میان مفسران و مورخان محل بحث و گفت و گو است.
با توجه به خصوصیاتی که در قرآن بیان شده است و با توجه به نظر مورخان، ذوالقرنین، همان «کورش» بوده است.
اول: اسکندر مقدونی: بعضی او را به نام اسکندر ذوالقرنین می خوانند. و بیش از 36 سال عمر نکرد؛ جسد او را به اسکندریه بردند و در آن جا دفن نمودند.
مصداق ذوالقرنین در تورات بسیار روشن است؛ ذوالقرنین کوروش پادشاه پارس است؛ چرا که او در رؤیاى دانیال به صورت قوچ دو شاخى ظاهر شد که با یک شاخ خود شرق، و با دیگرى غرب را شخم مى زد. کنایه از این که او شرق و غرب را مى گیرد، هم چنان که کوروش براساس پیش گویى اشعیا، «عقاب شرق»، یعنى فرمان رواى تیزچنگ و مهاجم شرق است
دو شخصیت مبهم و به عبارت دیگر دو لقب نامشخص «ذوالقرنین ودارا» در حافظه تاریخی و فرهنگ عامّه مردم ما و خاورمیانه ثبت و ضبط شده است.که هرکدام به اشخاص متعدد و متغیری: «کورش کبیر، داریوش اول، داریوش سوم، اسکندر مقدونی، عیسی مسیح و حتی علی ابن ابیطالب (ع) صاحب ذوالفقار نسبت داده می شود.
لقب ذوالقرنین در لغت عربی به معنی (دارای دو شاخ) است.
جناب ذوالقرنین بر تمام زمين(مسکوني) حکومت کرد: « إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آَتَيْنَاهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا. ما در زمين به او امکاناتي داديم و از هر چيزي به او وسيله‌ائي بخشيديم.»
طبق روايات حضرت مهدي نيز حاکم تمام زمين خواهد شد. « فَرَوي اَن جَمِيع مُلُوك الدُّنيا كُلُها أربعة: مؤمنان وَ كافران، فَالمؤمنان سَلَيمان بن داود وَ ذِي القَرنَين، وَ الكافران نَمرُوذ وَ بُختُ نَصر، وَ سَيَملِكُهَا مِن هَذِهِ الاُمة خَامِس لِقَولِهِ تَعَالَى: " ليظهره على الدين كله "[قرآن مجید، سوره توبه،آیه 33] وَ هُوَ المَهدِي. روايت شده است که مالکان تمام جهان(مسکوني) چهار نفر بوده‌اند؛ دو نفر با ايمان و دو نفر کافر. آن دو با ايمان سليمان بن داوود و ذوالقرنين بودند و آن دو کافر نمرود و بخت نصر؛ و از اين امت نيز شخص پنجمي مالک تمام زمين خواهد شد؛ زيرا خداوند فرموده است: " تا اين(دين) را بر ساير دينها برتري بخشد " و او مهدي(عج) است.»
جناب ذوالقرنین داراي عمري طولاني بود: عبدالله بن زياد بن سمعان مي‌گويد: « بلغني عن بعض مؤمني أهل الكتاب أن ذا القرنين عاش ثلاثة آلاف سنة. به ما از عده‌ائي از مومنين اهل کتاب خبر رسيده است که ذي‌القرنين سه هزار سال عمر کرد.»
واژه قرن علاوه بر شاخ به منی شاخه و امت نیز آمده است و ذوالقرنین (صفت ) کسی است که دوشاخه را به هم وصل می‌کند. در باره کوروش هم در کتاب دانیال نبی همانطور که عرض کردم و دیدید چنین امده است که او پادشاه دو شاخه ماد و فارس است، پدرش کمبوجیه یکم از پارس ها و مادرش ماندانا از مادهاست در عهد عتیق صراحتا از کوروش با عنوان “مسایاح” یا “مسیح” یاد شده است که اینهم یک صفت است به معنی کسی که مورد عنایت پروردگار است که بنی اسرائیل این صفت را در باره “منجی” استفاده می کنند ، حقیقتا در آن زمان کوروش منجی بنی اسرائیل است.

در باره امام زمان هم چنین چیزی را داریم که مادر ایشان از بنی‌اسرائیل و پدرشان از بنی‌اسماعیل است. اگر قرن را به معنای امت نیز بگیریم «ذوالقرنین» به معنای صاحب دو امت است؛ امت غیبت و امت ظهور. فردی که در شرق و غرب حکومت الهی را تشکیل می‌دهد و خداوند بسیار به او عنایتهای ویژه دارد چنانکه در باره او می فرماید : إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فىِ الْأَرْضِ وَ ءَاتَيْنَاهُ مِن كلِّ شى‏ءٍ سَبَبًا
ذوالقرنین، "صاحب دو شاخ" (یا مجازا "صاحب دو عمر") در آیات ۸۳ الی ۱۰۱ سوره ۱۸ (کهف) در قرآن به عنوان شخصیتی ظاهر می‌شود که توسط الله صاحب قدرت شده‌است تا دیواری را بین نوع بشر و یاجوج و ماجوج، که تجسم آشوبند، بنا کند.[۱] رهاسازی یاجوج و ماجوج از پشت دیوار علامتی برای پایان دنیا است، و نابودیشان توسط خدا در یک شب روز قیامت (یوم القیامة) را به همراه دارد.[۲] این داستان از طریق رمانس اسکندر، که نسخه ایست افسانه‌ای از پیشه و زندگی اسکندر مقدونی، در قرآن وارد شده‌است.[۳]

ذوالقرنین یکی از شخصیت‌های قرآن و کتاب مقدس است. بر اساس قرآن، ذوالقرنین، سه لشکرکشی مهم داشت نخست به غرب، سپس به شرق، و سرانجام منطقه‌ای که در آن یک تنگه کوهستانی وجود داشت، او انسان یکتاپرست و مهربانی بود و از طریق دادگری منحرف نمی‌شد و به همین جهت مشمول لطف خدا بود، او یار نیکوکاران و دشمن ستمگران و ظالمان بود و به مال و ثروت دنیا علاقه‌ای نداشت، او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز، او سازنده سدی بود، که در آن به جای آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شده‌است و هدف او از ساختن این سد کمک به گروهی مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده‌است
در کتاب «الخصال» شیخ صدوق از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمودند: «خداى تعالی پیغمبرى نفرستاده كه پادشاهی كند مگر چهار نفر كه همه پس از نوح مبعوث شده اند؛ ذوالقرنین كه نامش عیاش بود و داوود و سلیمان و یوسف؛ اما عیاش كه پادشاه میان مشرق تا مغرب بود و اما داوود پادشاه میان شامات تا شهرهاى اصطخر فارس گردید و كشور سلیمان نیز همین اندازه بود. اما یوسف پادشاه مصر و صحراهاى مصر گردید و از آن حدود تجاوز نكرد.

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

حافظ سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم

حافظ سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم

حافظ
سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم

که من نسیم حیات از پیاله می‌جویم

عبوس زهد به وجه خمار ننشیند

مرید خرقه دردی کشان خوش خویم

شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست

کشید در خم چوگان خویش چون گویم

گرم نه پیر مغان در به روی بگشاید

کدام در بزنم چاره از کجا جویم

مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی

چنان که پرورشم می‌دهند می‌رویم

تو خانقاه و خرابات در میانه مبین

خدا گواه که هر جا که هست با اویم

غبار راه طلب کیمیای بهروزیست

غلام دولت آن خاک عنبرین بویم

ز شوق نرگس مست بلندبالایی

چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم

بیار می که به فتوی حافظ از دل پاک

غبار زرق به فیض قدح فروشویم

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

حافظ نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

حافظ نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

حافظ
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

این تطاول که کشید از غم هجران بلبل

تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد

گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر

مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد

ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی

مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید

از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت

که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد

مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود

چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد

حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود

قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد

رخ گل
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان

حافظ خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست

حافظ خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست

حافظ
خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست

تاب آن زلف پریشان تو بی چیزی نیست

از لبت شیر روان بود که من می‌گفتم

این شکر گرد نمکدان تو بی چیزی نیست

جان درازی تو بادا که یقین می‌دانم

در کمان ناوک مژگان تو بی چیزی نیست

مبتلایی به غم محنت و اندوه فراق

ای دل این ناله و افغان تو بی چیزی نیست

دوش باد از سر کویش به گلستان بگذشت

ای گل این چاک گریبان تو بی چیزی نیست

درد عشق ار چه دل از خلق نهان می‌دارد

حافظ این دیده گریان تو بی چیزی نیست

رخ گل
مشاهده همه ی 4 نظر