http://www.8pic.ir/images/60477181554980214486.gif

بروز رسانی 
gameovermehdi
گرفتارگرفتار
gameovermehdi

حالِ خرابِ حضرتِ پاییز مالِ من شأنِ نزولِ

حالِ خرابِ حضرتِ
پاییز مالِ من
شأنِ نزولِ سوره
باران به نامِ تو
تنها نه من به مهرِتو
آذر به جان شدم
دلتنگیِ دقایقِ
آبان به نامِ تو..!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
مجنون
مجنون

نگارینا چه پیش آمد که آزُردی دلِ ما را همه

نگارینا چه پیش آمد که آزُردی دلِ ما را
همه عهد و قرارخود به آسانی زدی پا را
مگر ازمن چه می خواستی جز مهرو وفاداری
چرا عشق وامیدم را سپردی دست غمها را
زعشاقان چه می دانی، مرا از خویش می رانی
به جُز یوسف که می دانست اسرار زلیخا را
الا مجنونِ صحرا گرد که نامت شهره عامست
بگو آیا تو هم چون من ، کشیدی هجر لیلا را
نیستانِ د لم آتش زدی ای بی وفا از چه
نگفتی عاشق مسکین ندارد هیچ ماوا را
به که گویم درد دل که باشد محرم رازم
کسی کو که تواند کرد حل این معمّا را
در این شهرِ خیال من مهرویان فراوانند
بتُی چون تو کجا یا بم کُند دردم مُداوا را
قسم بر طاقِ ابرویت ،شدم دیوانه ی رویت
بیا نگذار کز عشقت گذارم سر به صحرا را

مشاهده همه ی 2 نظر
parivash
parivash

تو قصه شوقی چرا نمي گويند كه آن

تو قصه شوقی
چرا نمي گويند
كه آن كشيده سر از شرق...
چرا نمي گويند
- آن بلند اندام
سياه جامه به تن،
دلبرِ دلير،
آن شير
نويد روز ده،
- آن شب شكاف با تدبير
ز شاهراه كدامين ديار مي آيد
و نور صبح طراوت
بر اين شب تاريك
چه وقت مي تابد ؟

در انتظار اميدم،
در انتظاراميد
طلوع پاك فلق را،
چه وقت آيا من
به چشم - غوطه ورم در سرشك -
خواهم ديد ؟
***
بيا كه ديده من
به جستجوي تو گر از دري شده نوميد
گمان مدار كه هرگز
- دري دگر زده است
سپيده گر نزده سر، بيا بلند اندام
كه از سياهي چشمم
سپيده سر زده است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
parivash
parivash

دیگر زمان دیگر زمان ، زمانه ی مجنون نیست

دیگر زمان
دیگر زمان ، زمانه ی مجنون نیست
فرهاد
در بیستون مراد نمی جوید
زیرا بر آستانه ی خسرو
بی تیشه ای به دست ، کنون سرسپرده است.
در تلخی تداوم و تکرار لحظه ها
آن شور عشق
-عشق به شیرین را
از یاد برده است.

تنهاست گردباد بیابان
-تنهاست
و آهوان دشت
پاکان تشنگان محبت-
چه سالهاست
دیگر سراغ مجنون را
از باد و از درخت نمی گیرند.
در عصر ما
-عصر تضاد ، عصر شگفتی-
لیلی
-دلاله ی محبت مجنون است !!

ای دست من به تیشه توسل جو
تا داستان کهنه ی فرهاد را
از خاطرات خفته برانگیزی .
ای اشتیاق مرگ
در من طلوع کن.
من اختتام قصه ی مجنون را
اعلام می کنم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
parivash
parivash

دیگر زمان دیگر زمان ، زمانه ی مجنون نیست

دیگر زمان
دیگر زمان ، زمانه ی مجنون نیست
فرهاد
در بیستون مراد نمی جوید
زیرا بر آستانه ی خسرو
بی تیشه ای به دست ، کنون سرسپرده است.
در تلخی تداوم و تکرار لحظه ها
آن شور عشق
-عشق به شیرین را
از یاد برده است.

تنهاست گردباد بیابان
-تنهاست
و آهوان دشت
پاکان تشنگان محبت-
چه سالهاست
دیگر سراغ مجنون را
از باد و از درخت نمی گیرند.
در عصر ما
-عصر تضاد ، عصر شگفتی-
لیلی
-دلاله ی محبت مجنون است !!

ای دست من به تیشه توسل جو
تا داستان کهنه ی فرهاد را
از خاطرات خفته برانگیزی .
ای اشتیاق مرگ
در من طلوع کن.
من اختتام قصه ی مجنون را
اعلام می کنم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
parivash
parivash

آدم برفی یادت اون روز برفی وسط فصل زمستون

آدم برفی
یادت اون روز برفی
وسط فصل زمستون
تو پریدی پشت شیشیه
من زدم از خونه بیرون
یادت اشاره کردی
آدمک برفی بسازم
واسه ساختنش رو برفا
هرچی که دارم ببازم
گوله گوله برف سرد و
روی همدیگه می چیدم
شاد و خندان بودم انگار
که به آرزوم رسیدم
رو پیشونیش با یه پولک
یه خال هندو گذاشتم
واسه چشماش دو تا الماس
جای پوس گردو گذاشتم
رو سینش با شاخه یاس
یه گلوبند و کشیدم
روی لبهاش با اجازت
طرح لبخند رو کشیدم
یادم با نگرونی
تو یه ها کردی رو شیشه
دزدکی برام نوشتی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

بيست سال بعد، بابت كارهايي كه نكرده اي بيشتر افسوس مي

بيست سال بعد، بابت كارهايي كه نكرده اي بيشتر افسوس مي خوري تا بابت كارهايي كه كرده اي. بنابراين، روحيه تسليم پذيري را كنار بگذار، از حاشيه امنيت بيرون بيا، جستجو كن، بگرد، آرزو كن و كشف كن.
((مارک تواین))

مشاهده همه ی 1 نظر
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

از کسانی که نامشان بر پیشانی آثار شاملوی بزرگ بیش از

از کسانی که نامشان بر پیشانی آثار شاملوی بزرگ بیش از دیگران می درخشد فروغ فرخزاد، پرویز شاپور و کامیار شاپور است.
شاملوی بزرگ چند سروده ی ناب را که از کارهای رسا و راستین اوست، به این خانواده، تقدیم کرده است. و این، نشانگر آن است که شاملوی بزرگ، علاقه ی فراوانی به فروغ و خانواده اش داشته و این، خود، افتخار بزرگی است که خانواده ای در شعر و اندیشه ی شاملوی بزرگ جاوید باشد. چنان که مجموعه ی "هوای تازه" به تمامی به پرویز شاپور، کاریکلماتوریست توانای معاصر و همسر پیشین فروغ تقدیم شده است.
شاملوی بزرگ در دیباچه ی کتابش، که یکی از زیباترین تقدیم نامه هاست این چنین از پرویز شاپور یاد می کند:
"به پاس تعبیر عظیم انسانی اش از کلمه ی "دوستی"- به پاس عاطفه ی سرشارش که در این برهوت بد گمانی و شک، چون شب چراغی می درخشد و روح را از تنهایی و نومیدی، رهایی می دهد؛ و گرمای امید بخشش که در این سردترین، روزگاران و ناباوری را تخطئه می کند به پاس قلب ِ بزرگی که فریادرس است و سرگردانی و ترس در پناهش به "شجاعت" می گراید - به پاس محبت بی دریغی که فروکش نمی کند و انسانی...تی که در نبرد با ظلمت از پای در نمی آید، این مجموعه به پرویز شاپور تقدیم می شود."
به نظر می رسد شاملوی بزرگ علاقه و محبت زیادی به پرویز شاپور داشته که این گونه در مقدمه ی هوای تازه از او یاد می کند. آیدای عزیز در مورد علاقه ی شاملوی بزرگ به پرویز شاپور می گوید:
"وقتی من به زندگی شاملو آمدم، شاملو بارها می گفت:"اگر پرویز نمی بود من زندگی ام تمام می شد." پرویز شاپور واقعن یک انسان بودند و واقعن همان طوری بودند که شاملوی بزرگ در "تقدیم نامه" یا بهتر بگویم "تقدیر نامه اش" نوشته. شاملو این تقدیم نامه را فروردین سال 1343 نوشته است."
و دکتر نورالدین سالمی در گفت و گویی از شاملوی بزرگ پرسیده است:
".. آقا، شما کتاب هوای تازه رو به پرویز شاپور تقدیم کردید. واقعن اون خصوصیاتی که بهش نسبت دادین این آدم داره؟"
و شاملوی بزرگ پاسخ داده:
"آره، دقیقن. بسیار موجود نازنینی است."
و باز از شاملوی بزرگ سوال شده:
"این واژه ی کاریکلماتور رو شما ساختید؟"
و شاملوی بزرگ پاسخ داده است:
"آره، به شوخی یک چیزی سر هم کردیم و جا افتاد. اولین بار کارهایش را آورده بود خوشه. من این کلمه را پیشنهاد کردم و آن ها را چاپ کردم. منتها اشکال کارش، این است که به یک موضوع، پیله می کند و آدم را خسته می کند. من بارها به او پیشنهاد کردم که این ها را بُر بزن."
شاملوی بزرگ در جایی دیگر، جداگانه، شعری خطاب به پرویز شاپور، تقدیم کرده و آن شعر "سرود" از مجموعه ی "لحظه ها و همیشه" است.
برو مرد بیدار، اگر نیست کس
که دل با تو دارد، ممان یک نفس!
همه روزگارت به تلخی گذشت
شِکَر چند جویی، در این تلخ دشت؟
و البته پرویز شاپور هم، ارادت و احترام خاصی برای شاملوی بزرگ قائل بود و او نیز اولین کتاب کاریکلماتور خود را به شاملوی بزرگ و آیدای عزیز تقدیم کرده است.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

انگل‌ها به جهل و تعصب توده دامن می‌زنند. فاشیسمی جانشین فاشیسمی

انگل‌ها به جهل و تعصب توده دامن می‌زنند. فاشیسمی جانشین فاشیسمی دیگر می‌شود که قالبش یکی است، شکلش یکی است، عملکردش یکی است. چماق و تپانچه‌اش یکی است. چماق و تپانچه و زندانش همان است فقط بهانه‌هایش فرق می‌کند. هر بار حرکتی در جامعه صورت گرفته که ظاهرش تغییراتی بنیادی را نوید داده ولی در نهایت امر حاصلی جز این به بار نیامده است که جلادی به جای جلادی و جاهلی به کرسی جاهلی بنشیند یا سفاکی تازه جانشین سفاکی پیشین شود. هر فردی که حس کند از آن «امیدواری سفیهانه به بهانه‌ی تغییرات بنیادی» کلاه بوقی گشادی برای سرش ساخته بوده‌اند می‌تواند به حافظهٔ مشترک توده‌ها رجوع کند و برای بیان نهایت سرخوردگی خود این کنایه را بیرون بکشد.
- احمد شاملو - (مصاحبه‌ی با مسعود بهنود سردبیر مجله‌ی «تهران مصور» )

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید