http://www.8pic.ir/images/60477181554980214486.gif

بروز رسانی 
محمد
خوشحالخوشحال
محمد

سامانه «هفتاد سی» کاربران را در ۷۰ درصد سود بازار بزرگ

سامانه «هفتاد سی» کاربران را در ۷۰ درصد سود بازار بزرگ محصولات اعتباری از جمله شارژ و بسته های اینترنت و قبض و… شریک می کند.



شما روی خرید کسانی که از طریق شما با سایت و اپ ۷۰۳۰ آشنا شده اند، سود مشخص خواهید داشت.



از طریق برنامه بازار و یا لینک زیر در چند ثانیه عضو شوید و شروع به درآمدزائی کنید.



https://7030.ir/r/iran2090



شناسه‌ی معرف هنگام ثبت نام: iran2090

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

برای ع . م و دختری که شیر دادن به عروسکش

برای ع . م و دختری که شیر دادن به عروسکش را

هیچ گاه فراموش نمی کرد...



دنیایمان فرق دارد

همین حالا که لالایی هایت را

برای عروسک هایی مادری می کنی

که چیزی از ترس های پنج سالگی ات نمی فهمند

من برای کشف خودم / دست به دامن گورکن ها شده ام

غار نشینی که یاد گرفته برای تمام عقده هایش خدا بتراشد

به دست های هیچ بت شکنی ایمان نمی آورد

بگذار آرزوهای بغل نکرده ام را / به یاس فلسفی کتیبه نویس ها ترجیح دهم


به هیچ جای دنیا بر نمی خورد

که با قمار / باز ها به سیبری تبعید شوم

یا دروغ هایم را / به سبیل ناصرالدین شاهی خدا قسم بزنم

وقتی اتوبوس ها / هنوز سر ساعت می رسند

و یک دیوانه / هنوز ارزش بی محل رد شدن را دارد


دنیایمان فرق دارد

جهان مالیخولیایی من / آنقدر شخصیت هایش را باور کرده

که سی سال با بکت * / کافه ها را پی گودو باشم

با سلینجر / از تمام مدرسه های شهر اخراج شوم**

تمام گناه های نکرده ام / را با کافکا به دادگاه بروم

و هدایت / آنقدر غربت در قهوه ام بریزد که....

"زیاده ، قربانت صادق خان..."


لالایی ات را بخوان

به نام اشک هایی که وقت چکیدن

از هیچ کمربندی اجازه نمی گیرند




*ساموئل بکت – نویسنده ی نمایشنامه ی در انتظار گودو

**اشاره ای به رمان ناتور دشت – نوشته ی جی.دی.سلینجر




میلاد آهنگربهان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

پيرمردي كه در واحد مقابل زندگي مي كند بيش از هر

پيرمردي كه در واحد مقابل زندگي مي كند بيش از هر اتفاقي تو را به يادم مي آورد.
پيرمردي كه نه قيافه اي به ياد ماندني دارد نه حوصله ي اين را دارد كه جواب سلامم را در چشم هايم بدهد.

٥ سال پيش زنش سرطان گرفت و ٣ سال پيش جنازه اش را ميان دو تا چتر رنگ و رو رفته و يك گوركن هم سن خودش گوشه اي از بهشت زهرا به خاك سپرد.
با اين حال هر روز كه از كنار در خانه اش رد ميشدم صدايش را در همه حالت همراه همسرش ميشنيدم، گاهي در حال دعوا، گاهي حتي عشق بازي هايشان را با تمام ظرافت هايش .... پيرمردي كه حتي انتظار نداشتم بدون دست هاي همسرش تفاوت زنگ هاي خانه را تشخيص دهد، از روز اطلاع از حال همسرش ، دو سال متوالي تمام صحبت هاي روز مره را با زنش براي روز مبادا ضبط كرده بود ، حتي بدون جا انداختن سرفه ي خوني همسرش روي ملافه هايي كه با وسواس هر شب دست از شستنش بر نميداشت... مي توانستم تصورش كنم ، اينكه حتي در خواب چرا اين صدا را كم نمي كند ، مي توانستم تصور كنم صورتش را وقتي دارد صداي دعواي خودش را با زنش مي شنود و با گريه جاي صداي زورگوي خودش لب مي زند و گريه مي كند، مي توانستم صورت لعنتي اش را تصور كنم وقتي با غرور ٧٠ ساله اش دارد زار ميزند اما مدام جاي صداي خودش لب ميزند تا نقشش را خراب نكند.... فكر كن، دو سال متوالي را چند سال ميتوان گوش داد و گريه كرد؟؟ دو سال صدا را چگونه مي توان تصوير كرد و طاقت آورد .....
براي همين بود در آخرين نامه برايت نوشتم من از خودكشي يك پيرمرد ٧٠ ساله بيشتر از تلفات يك جنگ جهاني ميترسم ... اينكه چه مي شود كه همين دو - سه سال مانده را نمي كشد و از عزرائيل جلو مي زند....
از ديشب كه خواستي نباشي ترجيح دادم در خانه را باز بگذارم ... صداي ضبط شده ي آن پير مرد، از در تو مي آيد و از پنجره ي اتاق خوابمان بيرون مي پرد و من قاب عكس هايت را گرد گيري مي كنم... فكر مي كني چقدر طاقتش را داشته باشم ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

ینه به سینه از تو نوشتیم من

ینه به سینه از تو نوشتیم من

ینه به سینه از تو نوشتیم

من .... چهـــــــــــــــار فصل .....

و تمام نرماندی هایی که بر دامنت گل کردند


از شمال می گویم

از عشق اسکیمو ها / به خواب زمستانی ِ بوسه های من

بر وسعت پیشانی تو

از جنوب می گویم

گردشگری / بر مدار قدم های تو

وقتی پاشنه هایت / جاذبه را به زمین تحمیل می کند

از ارتباط زیر پوستی پیراهن تو / با دلتنگی های من

از شقاق هایی که به روسری نشانده ای

از برف / که تردستی پوست توست .........

.
.

خیره می شوم .............

.
.

تمام بابانوئل ها و گوزن ها را هم دست به سر کنی

برای من که با شرم / از سورتمه هایی نوشته ام

که بر ران هایت سر می خورند

فرق است میان سرخ شدن / و سرخ پوشیدن

از همین ها ....... از همین ها نوشته ام ...................

که لمس هایم / هیچ کدام از مرزهایت را از قلم نمی اندازد

تاب می خورم / بر شرقی غربی بازوان تو

شبیه کودکی که گهواره اش را / با تمام خودکامگی به آغوش کشیده

.
.

وسوسه می شوم .........

.
.

سر از موهایی در می آورم که حوالی افریقا به بار نشسته

از چشم هایت رخصت می گیرم و چمدان می بندم

سر به راه ِ می شوم / میان سینه هایت

وسعت می گیرم / بر بی کم و کاست ِمرز های تو

با دغدغه های جهانگردی که با بلیطی در دست

قارّه ها را / به غارها ترجیح می دهد

و شش دانگ مختصاتت را

بی ترس بیراهه /

به کشف نشانده است ............



میلاد آهنگربهان

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
lanja
lanja

گيسو به هم بريز و جهانى ز هم بپاش…

گيسو به هم بريز و
جهانى ز هم بپاش…
معشوقه بودن است و
بريز و بپاش ها…!
حسین زحمتکش

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

فكر كردن بر شقيقه ات و اسلحه ي مادر

فكر كردن بر شقيقه ات و اسلحه ي مادر

كه دارد در دهان جوجه تفنگ ها ، مغزت را مي چكاند

لحاف كشيدن بر پهلوي سرما خورده ي شب

از رگت بريدن و ريسمان بستن بر چراغ نيمه جان اتاق

دفاع از خود بي دليلت در قبال واگير سوال ها

مردابيدن بدنت لاي قرص هاي جونده ي خواب

آري تو بگو، من كيستم ؟ كه اينگونه دهانم را

چون آخرين در مقاوم قلعه ، بر هجوم واژه ها بسته نگه داشته ام ...

لال نيستم اگر خيره ام

كور نيستم اگر دست به لمس بلند كرده ام

تنها ميدانم حال آخرين درخت نسوخته ي اين جهنم را

تنها مي دانم، چگونه پرنده ي پير، ترس كمتري از قفس دارد

ميدانم چرا مرگ نام جسد ها را نمي داند

تو بگو، جاي تمام آنچه حقم بود به دنيا بگويم

بگو گلوله، آخرين حرف حقي بود كه ادعاي انصاف نمي كرد

و اگر جز اين بود

سرم داوطلبانه جاي تمام اعضاي بدنم، تير نمي كشيد

و از من چيزي جز شقيقه به جا ميماند

حيف كه مرگ هم آن برادر تني كه از كودكي از من دزديده باشند، نيست

تو اما بمان، بگو و شكل بگير

جهان ، ترازوييست كه هرچه از من تهي شود،

براي كسي ، به سنگيدن و چرخيدنش مي ارزد..

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید