افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
http://www.8pic.ir/images/60477181554980214486.gif

بروز رسانی 
arash emkanin
خوشحالخوشحال
arash emkanin

سعی نکن متفـــــاوت باشی
فقط خـــــوب باش
این روزها خــــوب بودن به اندازه کافی متفـــــاوت است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
arash emkanin
خوشحالخوشحال
arash emkanin

هـر چہ از دست میـرود بگذار بـرود …
چیـزی ڪہ بہ اِلتمـاس آلـوده باشد نمیخواهمـ …!
هـر چہ بـاشد حتی زنـدگی …!

******

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
arash emkanin
خوشحالخوشحال
arash emkanin

ما هم بزرگ شدیم و زندگی چه ساده از دستمان رها شد

مثل حبه قندی که ناخواسته در استکان چای تلخ رها می شود

******

برای جلوگیری از “پس رفت” ، “پس باید رفت”
هر “چاله ای” ، “چاره ای” به من آموخت !

******

از روزی به دنیا بی اعتماد شدم که

کبریتی دستم را سوزاند که روش نوشته بود بی خطر

******

مشکل اینجاست،
همیشه آدم های تنوع طلب
دست می گذارند رو آدمهای وفادار !

******

ای کاش انسانها همانقدر که ازارتفاع میترسیدند ,
کمی هم از پستی هراس داشتند…!

******

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

میتوانی آنقدر نفس نکشی تا بمیری ، ولی مردم همچنان مثل قبل رفتار خواهند کرد...!
تاملات / مارکوس اورلیوس

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

آغاز اندیشیدن سراغاز تحلیل رفتن است
پیش از انکه به اندیشیدن خو کنیم به زندگی کردن عادت کرده ایم
کتاب افسانه سیزیف آلبر کامو

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

هنرمند آن انسان مشتاق و بی تابی است که در ذهن خود از مرزهای واقعیات عینی
می گذرد. ولی آنچه از ورای واقعیت به ارمغان می آورد، چیزی جز بازآفرینی
واقعیات
نیست به علاوه ی تصویری از گذر در ورای واقعیت. گمان می کنم در نیمه ی دوم
عبارت خودم نمی دانستم چه می خواهم بگویم! شاید هم حالا آن را نمی
فهمم.ورای واقعیات دیگر کجاست؟ ولی یک جایی هست!
نون نوشتن / محمود دولت آبادی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

وقتی یک ساعت به تو هدیه می دهند ، در واقع یک جهنم کوچک غرقه در گل را برایت هدیه آورده اند . یک کند و زنجیر از جنس گل سرخ ، یک سلول زندان از جنس هوا .
فقط ساعت را به تو نمی دهند؛ همراه آن ، بهترین آرزوها را هم ارزانی ات می کنند و اینکه امیدواریم یک عالمه وقت برایت کار کند چون یک مارک عالی سوییسی ست
و یک سنگ فوق العاده هم دارد . فقط این وسیله ظریف کاری شده را که به مچ دستت می بندی و با خودت به گردش می بری به تو هدیه نمی کنند . خودشان هم نمی دانند
و عمق فاجعه هم همین جاست که نمی دانند که به تو یک قطعه شکننده و متزلزل از خودت را هدیه می دهند ، چیزی که پاره ای از توست اما جسمت نیست .
چیزی که باید با یک بند چرمی به بدنت وصل کنی ، مثل یک دست اضافه که از مچت آویزان باشد . به تو ضرورت کوک کردن هر روزه اش را هدیه می دهند ،
لزوم کوک کردن دائم اش را تا همچنان یک ساعت بماند . به تو وسواس توجه کردن به زمان دقیق در ویترین جواهرفروشی ها ، اخبار رادیو و ساعت گویا را هدیه می دهند .
به تو هراس از دست دادنش را هدیه می دهند . هراس از اینکه نکند آن را از تو بدزدند یا از دستت زمین بیافتد و بشکند . به تو مارکش را هدیه می دهند و اطمینان به
اینکه این مارک از بقیه بهتر است . به تو دغدغه مقایسه ساعتت با بقیه ساعتها را هدیه می دهند .به تو یک ساعت هدیه نمی دهند ، تو خودت هدیه هستی .
تو را برای جشن تولد ساعت ، به او هدیه می دهند...!
قصه های قر و قاطی ۲ / خولیو کورتاسار

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

به دل خودم رجوع کردم . چرا که نزدیکترین کس به خودم ، خودم بودم . گذاشتم زنم بخوابد . دستش روی دهانش بود . انگار به خودش نهیب زده بود : « خفقان بگیر »
می دانستم خودش می داند اما نمی دانستم تا چه حد ؟...
...زنم دستش را از روی دهانش برداشت و چراغ رومیزی کنار تخت را خاموش کرد اما
در تاریکی هر دو قیافه اش را می دیدم؛ نیمی روباه که به درد یقه پالتوش می خورد و نیمی فرشته که دو بال کم داشت . نیمه فرشته آسایش می گفت: در یاخته های من تحمل سرشته شده است . این یاخته ها از حرمسرا شکل گرفته - با هوو تکامل یافته و به صورت معشوقه به من تحمیل شده است . گذشت می کنم و می کنم… نیمه روباهی اش می گفت: اما فرو نمی روم . تو اگر می خواهی برو شهرها را فتح کن، اما من آدمها را فتح می کنم و از جمله ترا، اسمش را بگذار مکر زنانه .
خودم اسمش را می گذارم هوشیاری زنانه...!
مرز و نقاب / از پرنده های مهاجر بپرس/ سیمین دانشور

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

کاش می توانستم فحش بدهم. تمام بچه ها فحش بلد بودند، خیلی دلم می خواست این کلمه های جادویی از دهانم بیرون بیایند ولی حیف!.... آن وقتها دقیقا درک نمی کردم که چرا این همه از فحش دادن خوشم می آید، ولی به نوعی احساس می کردم که فحش دادن یکی از بهترین راههای گرفتن انتقام است، برای فحش دادن لازم نیست زور داشته باشی، بزرگتر یا قوی تر باشی، فقط کافی است بتوانی حرف بزنی، دهانت را باز کنی و هر چیزی که طرف را عصبانی می کند بگویی. این کلمه ها خودشان قدرت دارند، اگر درست و به موقع بگویی، او را تا سرحد مرگ می چزاند. دیگر احتیاجی به خرابکاری نیست. اصلا انگار فحش را برای آدم های ضعیف مثل من ساخته اند...!
پدر آن ديگری / پرينوش صنيعی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
فرهاد - عاشقانه ی آرام
فرهاد - عاشقانه ی آرام

قطعه ای زیبا از کتاب بیگانه نوشته البرت کامو
این اتاق برای این* ساخته شده است که مردم در آن بخوابند؛ و این دنیا برای آن*که مردم در آن بمیرند.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید