لحظه  بروز رسانی 
پـــــــــــــq ر یـا pouriyaa
پـــــــــــــq ر یـا pouriyaa

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر "هر جای

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر "هر جای

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

"هر جای دنیا که بروی باز هم عاشق می شوی" 1

فرقی نمی کند...این که یک باره به سرت بزند که بروی ..
یک جایی دیگر
جایی که شبیه این جا نباشد .
شاید شهری دیگر . کشوری دیگر
جایی که آسمانش آبی تر باشد
ولی باور کن
هر جای دنیا که بروی باز هم عاشق می شوی .
روزی نگاهت در نگاهی گره می خورد و دلت می لرزد

به خیالت محکم بوده ای نه ؟!
باور نکن

...در این دنیا محکم تراز سنگ هم دیده ای ؟
وقتی که دستخوش جزر و مدهای عشق شدی
سنگ هم که باشی آن قدر صیقل می خوری تا زیبا شوی !

هر جای دنیا که بروی باز هم چشم هست ...دل هست ...
و بیشترش شاید
...تنهایی هست ..

و یک نفر که وقتی نزدیکت می شود بیقرارش شوی..
دور می شود دلتنگش شوی ...
می گریزد، به دنبالش بدوی ...
اما همین که خیال رسیدن به سرت بزند ، نمی رسی... تلاش نکن !
از من می شنوی اگر عاشق شدی بی خیال رسیدن باش !

عشق فرصتی برای رسیدن نیست ...
شاید عشق
توی همین فاصله ها، یک جایی کنار همین اشک های گاه و بی گاهت...
جایی کنار همین ترانه هایی که ناگفته ماندند
و یا در مسیر گفتن از دهن افتادند
باشد

و شاید توی همین سکوت گلوگیر و بیقراری های دم غروب ...
انتظارهای بی پاسخ به نامه های مهر شده با اشک
که هرگز به دستش نرساندی.

یا شاید.......نمی دانم...
همین پریشان کردن گیسوانت ...پوشیدن زیباترین پیراهنت
نشستن ات لب پنجره ...
همین چشم براهی
و دلشوره های شیرینش...

اصلا شاید عشق همه اش همین باشد !

اصلا عشق شاید همه اش درست لحظه ی جدا شدن متولد شود

شاید هم متولد مهر باشی و بخواهی که عشق و مهر ازسر انگشتانت
در دل نوشته هایت زاده شود

ولی باید بدانی
گاهی وقتی از دست می دهی به دست آورده ای !
درست همان لحظه که از دست می دهی عاشق ترین می شوی !
عشق و جدایی همزاد هم اند !
همان طور که هر سلام و خداحافظی
جدایی ناپذیرند !

پس خودت را آماده کن ! بگذارهدف ، خود عشق باشد...
باور کن زندگی معنا پیدا میکند ..زیبا میشود ..
چون عاشقی .....
زندگی برایت زیباست ..

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پـــــــــــــq ر یـا pouriyaa
پـــــــــــــq ر یـا pouriyaa

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر "هر جای

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر "هر جای

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

"هر جای دنیا که بروی باز هم عاشق می شوی" 2


قرن هاست که عشق دست از سر آدمی بر نمی دارد !
حالا چه عاقل ترین باشی چه دیوانه ترین !
روزی مسحور چشمانی می شوی که بی تابت می کند !
حالا خودت می دانی انتخاب با توست
یا تمام این جاده ی سخت و پر پیچ و خم را به خیال رسیدن می دوی و
اگر سراب بود می شکنی !
یا تنها به مسیر می اندیشی ..
.به زیبایی ها و سختی هایی که هر لحظه برایت ظاهر می شوند !

درست این است
بگذار معشوق ، زیبایی مسیر باشد ...
زیبایی حرکت ...تکاپو ...امید ...زندگی ...
نه رسیدن !
که اگر تنها رسیدن باشد یک جایی تمام می شوی !
یک جایی که دستت به دستانش برسد !

حالا دلتنگ چه هستی ؟
این که روزهاست او را ندیده ای ؟
یا خیال بی مهری اش دارد دیوانه ات می کند ؟
یا هنوز گرفتار سکوتی و از دلت گریخته ای ؟
یا خسته از تمام فاصله ها و نرسیدن هایی ؟ ...
این ها غصه های تکراری همه ی عاشق های دنیاست ..
وقتی گرفتار یکی از این ها می شوی
یادت می رود که عشق یعنی
همین ها !

تو داری صیقل می خوری که زیبا شوی
باور کن خدا دل زیبا را به هرکسی نمی دهد .
خوب بوده ای..لیاقت داشته ای که عاشق شده ای !

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پـــــــــــــq ر یـا pouriyaa
پـــــــــــــq ر یـا pouriyaa

تو بی من تنگ دل من بی تو دل تنگ

تو بی من تنگ دل من بی تو دل تنگ

تو بی من تنگ دل من بی تو دل تنگ
جدایی بین ما فرسنگ فرسنگ
فلک دوری به یاران می پسندد
به خورشیدش بماند داغ این ننگ



************************************************ اشک مهتاب {-w67-}

مشاهده همه ی 1 نظر
پـــــــــــــq ر یـا pouriyaa
پـــــــــــــq ر یـا pouriyaa

به همان قدر که چشم تو پر

به همان قدر که چشم تو پر



به همان قدر که چشم تو پر از زیباییست
بی تو دنیای من ای دوست پر از تنهاییست



این غزلهای زلالی که زمن میشنوی
چشمه جاری اندوه دلی دریاییست
چند وقت است که بازیچه مردم شده ام
گرچه بازیچه شدن نیز خودش دنیاییست
دل به دریا زده تا بازهم آغاز کنم
ماجرایی که سرانجامش یک رسواییست
امشب ای آینه تکلیف مرا روشن کن
حق به دست دل من ، عقل و یا زیباییست
دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
به خداوند که معشوقه من بالاییست
این غزل نیز دل تنگ مرا باز نکرد
روح من تشنه یک زمزمه نیماییست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پـــــــــــــq ر یـا pouriyaa
پـــــــــــــq ر یـا pouriyaa

خودت را دوست داشته باش برای خودت دعا کن که

خودت را دوست داشته باش 
 برای خودت دعا کن که

خودت را دوست داشته باش
برای خودت دعا کن که آرام باشی.
وقتی توفان می آید تو همچنان آرام باشی
تا توفان از آرامش تو آرام بگیرد.
برای خودت دعا کن تا خورشید را بهتر بشناسی.
برای خودت دعا کن تا همه ی شب هایت ماه داشته باشد؛
برای خودت دعا کن تا همیشه جلوی پایت را ببینی؛ آخر راهی را که
باید بروی خیلی طولانی است.
برای خودت دعا کن تا پاهایت خسته نشوند و بتوانی راه بیایی
دیگران را فراموش نکن..برای خودت دعا کن !!!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پـــــــــــــq ر یـا pouriyaa
پـــــــــــــq ر یـا pouriyaa

لباسی ازرنگین کمان بپوش رنگی رنگی شاد شاد و

لباسی ازرنگین کمان بپوش رنگی رنگی شاد شاد و

لباسی ازرنگین کمان بپوش
رنگی رنگی شاد شاد
و با دلی به وسعت آسمان،به شادابی و طراوت جنگل ،
به درخشندگی مهتاب ،به گرمی خورشید وآبی ترازدریا
پای به صحنه زندگی بگذار
با تمام توانت برقص و شاد زندگی کن
آنقدرشاد که جایی برای هیچ غمی باقی نماند
لباست را ازرنگین کمان بدوز
رنگی رنگی شاد شاد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
پـــــــــــــq ر یـا pouriyaa
پـــــــــــــq ر یـا pouriyaa

مـ ـیـزنـمـ بــہ פֿــیـابـ ـاט و پـ ــایمـ را بــہ

مـ ـیـزنـمـ بــہ פֿــیـابـ ـاט و پـ ــایمـ را بــہ

مـ ـیـزنـمـ بــہ פֿــیـابـ ـاט
و پـ ــایمـ را بــہ پـ ـیـشــانے اش مـیـ ـڪوبـ ـمـ …!
مـ ــט لـ ـج ایـ‌ ـט פֿــیـابـ ـانے را ڪـہ از هـ ـیـچ طـ ـرف بــہ
تـ♥ــو
نـمـ ـیرســـב … בر مے آورمـ ــ

مشاهده همه ی 2 نظر
پـــــــــــــq ر یـا pouriyaa
پـــــــــــــq ر یـا pouriyaa

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﻨﻮﻁ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻧﮑﻦ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﻨﻮﻁ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻧﮑﻦ

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﻨﻮﻁ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻧﮑﻦ ..

ﺭﻭﯼ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﯾﺴﺖ ﺗﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﻧﯿﺎﺑﯽ ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﺍ
ﺑﻬﺘﺮین ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺧﻄﺎﺏ ﻧﮑﻦ ...
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ، ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﮐﻪ ﺧﻄﺎﺏ ﺷﻮﻧﺪ ﺧﯿﺎﻻﺗﯽ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ..
ﻫﻮﺍ ﺑﺮﺷﺎﻥ ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﻬﺖ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﺸﺮﻭﻁ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﻨﯽ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﻒ ﺧﻮﺩﺕ
ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﯼ ..
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﮐﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﻠﻘﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺗﻐﯿﯿﺮﺕ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ . ﺁن ﻮﻗﺖ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ ﻭ ﯾﮏ ﺩﻭﮔﺎنگی ﺷﺨﺼﯿﺖ.
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺘﺮین ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩش ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ...
ﻣﺒﺎﺩﺍ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑﺎﺯﯼ ﺁﻟﺖ ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﻮﯼ
ﻣﮕﺬﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺗﺄﯾﯿﺪ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍن ﺑﺎﺷﺪ ..
ﺑﺎ ﺩﻫﻦ ﮐﺠﯽ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺩﺭﻭﻧﯽ ﺍﺕ،،ﺣﻔﻆ ﻇﺎﻫﺮ ﮐﻦ ..
ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﻬﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﭘﻨﺎﻩ ﻧﺒﺮ ،
ﻫﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ ، ﺭﻧﺠﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺳﺖ .
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ...
ﺩﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﮑﻦ ،
ﺗﺎ ﻣﻨﺖ ﻫﯿﭻ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺍﺕ ﻧﺒﺎﺷﺪ،
ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ

ﻣﺎﺩﺍﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﯽ
...!



سیمین بهبهانی

مشاهده همه ی 2 نظر
پـــــــــــــq ر یـا pouriyaa
پـــــــــــــq ر یـا pouriyaa

من از او دورم و آن زمزمه ی جادویی چه

من از او دورم و آن زمزمه ی جادویی چه

من از او دورم و آن زمزمه ی جادویی
چه صمیمانه به آواز مرا می خواند
گردبادی که مرا سخت به خود پیچیده است
با کدامین پر پرواز مرا می خواند؟
بین من تا افق روشن او فاصله هاست
او ولی باز مرا باز مرا می خواند ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید