لحظه  بروز رسانی 
Aleksandra
گرفتارگرفتار
Aleksandra
پست شماره 311649136 از Aleksandra


مشاهده همه ی 1 نظر
Aleksandra
گرفتارگرفتار
Aleksandra

نگاهی عمیق به تقویم سر رسیدش فهمید وقت تفریح سر

نگاهی عمیق به تقویم سر رسیدش فهمید وقت تفریح سر

نگاهی عمیق به تقویم سر رسیدش
فهمید وقت تفریح سر رسیده
سر درگم ، تو کوچه ها سرگردون
کاش میشد خدا قدیمارو برگردونه
گذشته هایی که تو زمان حال مرده
جوونی که تو چشماش یه فرد سالخورده
و اون قربانی منم که حالا تقریبا باختم
از آدمای اطرافم اهریمن ساختم
از پدر مادر هیچ خیری وقتی من نبینم
انتظار داری دیگرانو اهریمن نبینم؟!
عشقو از کجا ببینم من با دو تا چشم؟
از پدر مادری که میخوان جدا بشن؟!
به ما که رسید ، دنیا دهن باز کرد
دردو ریخت رو سرم و منو بر انداز کرد
من تو دلم از شما داشتم تصویر با هم
تیکه پاره شدم از این تصمیم نا حق
وقتی دنیا اینو میخواد که مخصوصا بسوزم
چیکار کنم؟ دلمو با نخ سوزن بدوزم؟
این دفعه منم که دارم شما رو نصیحت میکنم
من یه مردم که دارم دائما وصیت میکنم

یه بارم دنیارو از نگاه من ببینین
یه بارم شده پای صدای من بشینین
بیاین به خاطر من یه راه حل بچینین
بیاین دستامونو در کنار هم بگیریم
یه بار ، دنیارو از نگاه من ببینین
یه بار ، یه بار پای صدای من بشینین
بیاین به خاطر هم یه راه حل بچینین
بیاین دستامونو در کنار هم بگیریم

میخوام بدونم شما چه کاری برام کردین؟
به جز اینکه فردای منو خراب کردین؟
نمیخوام برم پی مواد و خلاف سنگین
ولی به خدا یه خط صافه نوار مغزیم
نه ناله نه داد و هوار نداره تاثیر
دوای شبای تباهم تمام مستی
منو یادتون رفته خیلی حواس پرتین
امید منو شما نقش بر آب کردین
من دیوانه وار تشنه ی نوازشم
نمیخوام منو دعا کنین تو نماز شب
تو خواسته هام و همه ی نیازارو دیدی
بگو جواب این فرزند بی آزارو میدی؟
بابا تو بت منی ، یعنی تو خود منی
حال میکنم وقتی میبینم دور همیم
بدون شما ، تنهام و دریغ از یه دوست
به خودم میگم که تو آتیش حقیقت بسوز

یه بارم دنیارو از نگاه من ببینین
یه بارم شده پای صدای من بشینین
بیاین به خاطر من یه راه حل بچینین
بیاین دستامونو در کنار هم بگیریم
یه بار ، دنیارو از نگاه من ببینین
یه بار ، یه بار پای صدای من بشینین
بیاین به خاطر من یه راه حل بچینین
بیاین دستامونو در کنار هم بگیریم

خیلی وقته این سوال ، توی مغزمه از قدیم
چرا؟ چرا رفتین تو اون محضر لعنتی؟
سوال که نه ، کلی عقده تومه
که توی شبای تنهایی مثل جغد شومه
من یه جوون ضعیفم دلم بی طاقته هنوز
چرا اینجام وقتی نداشتین لیاقت منو؟!
باشه ، بالا سر منم یکی هست ببین
منو از خدا گرفتین میخواین به کی پس بدین؟
به این جماعت گرگ؟ این امانت توست
مادر این ثمر بیداری شبانته خوب
چقد جلوی دیگران بخوام راز داری کنم؟
چقد من توی دستای شما پاس کاری شدم؟
چقد از ترس بعد جدایی توهم بگیرم؟
چقد دیگران منو به چشم ترحم ببینن؟
منو ببین ، یه بیمارم یه بی تاب یه غریب
بچه نیستم واسه گریه هام یه تیتاپ بخرین
مادر قصه هات بودن واسه ما دوای درد
آخرش میمردن همه ی آدمای بد
با طلاق شما منم میشم آدم بده
بیا خوبی کن و بد بودنو یادم نده

ه ه ه ه … نه که فکر کنین تو این قصه بد شدم
نه … اصلا شاید نباید این حرفارو میزدم! … شاید جدایی تنها راه نجات زندگیتونه! … هه
شاید به جایی رسیدین که نمیتونین با هم ادامه بدین
شایدم … ه ه ه ه …. نمیدونم!..

مشاهده همه ی 2 نظر
Aleksandra
گرفتارگرفتار
Aleksandra

  سلام سلام عرض شد بفرما ببخشید واسه این آگهیتون

  سلام سلام عرض شد بفرما ببخشید واسه این آگهیتون

 

سلام

سلام عرض شد
بفرما
ببخشید واسه این آگهیتون مزاحم شده بودم ، خواستم اگه بشه اینجا استخدام بشم
مدارکتونو آوردید؟
بله بفرمائید
کاملن؟
کامله ، مدارک همش کامله
سابقه کار؟
والا سابقه کار که ، سابقه کاری ندارم من
نمیشه که آقا جون سابقه کار باید داشته باشید
خب آخه چیکار بکنم؟!من الان هرجایی که رفتم به من میگن باید سابقه کار داشته باشی ، من نمی دونم از یه جایی باید شروع کرد بالاخره
من شرمندم سابقه کار باید داشته باشی
خب آخه بالاخره شما هم ببینید من الان ، الان بیکارم ، دارم هر ، یعنی…نمی دونم چیکار باید بکنم
مشکل من نیست ، بفرما ، سر راه وایستادید ، بفرما
تو رو خدا یه توجهی بکنین
شرمنده حرکت کن بفرما
باشه

آخه بابا باغت آباد منو درکم کن
نگو جلو راه واستادی آقا حرکت کن
تو اینجا نشستی واسه اینکه جوابمو بدی
پایینو نگاه نکن چشم پر از آبمو ببین
اگه نیازمند بودی تو هم می شدی یه کنه
ببین اسم بدشانس روی پیشونی منه
عصبانیم یه زلزله ده ریشتره توم
چرا اون با یقه بسته و ته ریش بره تو ؟
همینا می تونه جوونای ما رو پیر کنه
حدس زدی یه روزی پیشش کارت گیر کنه
تا که می رسه به منه بدبخت آواره
میگی الان نه باشه بعد وقته ناهاره
بیا یه کار خیری بکن توی روزت
امضاتو نمی خوام بذارم توی موزه
نگو مدارکت ناقصه تو فردا بیا
همه چیزو کامل کن و بعد وردار بیا
واسه استخدام دقت کن به ضابطه ها
باید داشته باشی پنج سال سابقه کار
نمی خوام داد بزنم الکی شلوغ بکنم
بگو پنج سالو من از کجا شروع بکنم

منو داری می بینی که از این زمونه سیرم
از همه جا بریدم و یه جوون پیرم
کوله بارمو می بندم و شبونه میرم
به خاطر تو دیگه کارم تمومه بی رحم

بیدار شدی می خوره به سرت هوای صبح
توی روزنامه بخون صفحه حوادثو
ببین مادری که دخترشو کشته بود
بعد خودشو پرت کرد از پشت بوم
میگی چه مادره بی رحمی چه روزگاری
چیه خراب شد اول روز کاریت؟
اگه دقت کنی با کمی ریشه یابی
می فهمی که حتی یه مادرم میشه یاغی
اون مادر ای کاش باز زنده می شد
واست تعریف می کرد داستان زندگیشو
روزی که خداوند دخترش رو هدیه می کرد
مادر داشت از خوشحالی گریه می کرد
با وجود پدری که هنوز بیکار بود
دم بیمارستان نشسته و سیگار دود
می کنه و بدهیا هر روز قد می کشه
مرد دور آگهی ها همش خط می کشه
بنده امیدش به آینده ها پاره شد باخت
آخر سر هم که خیابونا کارشو ساخت
قاتل تویی خدا ببخشه گناه هاتو
حالا برو بخون مجله گل آقاتو

منو داری می بینی که از این زمونه سیرم
از همه جا بریدم و یه جوون پیرم
کوله بارمو می بندم و شبونه میرم
به خاطر تو دیگه کارم تمومه بی رحم

چیه فک می کنی حالا که تو پشت میزی
از ما بالا تری یعنی تو گشنه نیستی
طوری صحبت می کنی انگار
که داری الان تراولتو می کنی پشت نویسی
خیلی شده یه جوون جلوی تو ظاهر بشه
یه جوون تحصیل کرده که مسافر کشه
این همه سال زحمت کشیده واسه کاری
که فردا با روی سفید بره خواستگاری
دیگه خودتم می دونی اینه گفته عقل
باید با پول بشینی سر سفره عقد
و توی پول چیزی به اسم وفا گمه
گذشت وقتی که می گفتن مهم تفاهمه
فقر از در بیاد تو همه چیزو خراب می کنه
بعدش از پنجره فرار می کنه
باغت آباد منو درکم کن
نگو جلو راه واستادی آقا حرکت کن

منو داری می بینی که از این زمونه سیرم
از همه جا بریدم و یه جوون پیرم
کوله بارمو می بندم و شبونه میرم
به خاطر تو دیگه کارم تمومه بی رحم

مشاهده همه ی 1 نظر
Aleksandra
گرفتارگرفتار
Aleksandra

در اولین صبح عروســی ، زن و شوهــر توافق کردند


در اولین صبح عروســی ، زن و شوهــر توافق کردند
که در را بر روی هیچکس باز نکنند .
ابتدا پدر و مادر پسر آمدند . زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند .
اما چون از قبل توافق کرده بودند ، هیچکدام در را باز نکرد .
ساعتی بعد پدر و مادر دختر آمدند .
زن و شوهر نگاهی به همدیگر انداختند .
اشک در چشمان زن جمع شده بود و در این حال گفت :
نمی تونم ببینم که پدر و مادرم پشت در باشند و در را روشون باز نکنم . شوهر چیزی نگفت ، و در را برویشان گشود .
سالها گذشت خداوند به آنها چهار پسر داد .
پنجمین فرزندشان دختر بود . برای تولد این فرزند ،
پدر بسیار شادی کرد و چند گوسفند را سر برید و میهمانی مفصلی داد . مردم متعجبانه از او پرسیدند :
علت اینهمه شادی و میهمانی دادن چیست ؟
مرد بسادگی جواب داد :
چـــون این همـــون کسیــــه که ، در را برویم باز میکنـه !!!

مشاهده همه ی 1 نظر
Aleksandra
گرفتارگرفتار
Aleksandra

لره میخاست مسیحی بشه پدر روحانی بهش میگه شرطش اینه که

لره میخاست مسیحی بشه پدر روحانی بهش میگه شرطش اینه که گوشت و مرغ نباید بخوری.
لره قبول میکنه.
پدر سه بار آب مقدس میریزه روصورته لره و باهر بار میگه تو دیگه لر نیستی مسیحی هستى.
خلاصه لره مسیحی میشه
بعداز یه هفته میبینن مرغای کلیسا کم میشه
یه شب لررو تعقیب میکنن میبینن میره مرغارو میبره حموم
سه بار آب مقدس میریزه روصورتشونو
میگه تو دیگه مرغ نیستی بادمجونی

مشاهده همه ی 4 نظر
Aleksandra
گرفتارگرفتار
Aleksandra

به تاریخ های روی سنگ قبر نگاه کنید: تاریخ تولد- تاریخ

به تاریخ های روی سنگ قبر نگاه کنید:
تاریخ تولد- تاریخ مرگ
آنها فقط با یک خط فاصله از هم جدا شده اند،
همین خط فاصله کوچک نشان دهنده تمام مدتی است که ما
روی کره زمین زندگی کرده ایم،
ما فقط به اندازه یک " خط فاصله" زندگی می کنیم!
و ارزش این خط کوچک را تنها کسانی می دانند که به ما عشق ورزیده اند.
آنچه در زمان مرگ مهم است پول و خانه و ثروتی که باقی می گذاریم نیست، بلکه چگونه گذراندن این خط فاصله است.
بیایید به چرایی خلقتمان بیاندیشیم
بیایید بیشتر یکدیگر را دوست داشته باشیم
دیر تر عصبانی شویم
بیشتر قدردانی کنیم
کمتر کینه توزی کنیم
بیشتر احترام بگذاریم
بیشتر لبخند بزنیم
و به یاد داشته باشیم که این " خط فاصله" خیلی کوتاه است!

مشاهده همه ی 2 نظر
Aleksandra
گرفتارگرفتار
Aleksandra

می خواهی قضاوتم کنی ؟ کفش هایم را بپوش راهم را

می خواهی قضاوتم کنی ؟
کفش هایم را بپوش
راهم را قدم بزن
دردهایم را بکش
سال هایم را بگذران
بعد قضاوت کن !
.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Aleksandra
گرفتارگرفتار
Aleksandra

ﺻﺪﺍﻗﺖ؟ .…  ﯾﺎﺩﺵ ﮔﺮﺍﻣﻰ …  ﻏﯿﺮﺕ؟ .… ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﺶ ﯾﮏ

ﺻﺪﺍﻗﺖ؟ .…
 ﯾﺎﺩﺵ ﮔﺮﺍﻣﻰ …
 ﻏﯿﺮﺕ؟ ..…
ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﺶ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ …
ﻣﻌﺮﻓﺖ؟ ..…
 ﯾﺎﺑﻨﺪﻩ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ …
ﻣﺮﺍﻡ؟ ..…
ﻗﻄﻌﻪ ﯼ از بهشت زهرا…
 ﻋﺸﻖ؟ ..…
 ﺍﺯ ﺩﻡ ﻗﺴﻂ …

ﻭﺍﻗـــﻌـــ ـﺎ ﺑﻪ ﮐــــــﺠــ ـــــﺎ ﭼــــﻨــــ ـﯿـــــــﻦ ﺷـــــﺘـــ ــﺎﺑـــــﺎ ﻥ؟؟؟

مشاهده همه ی 2 نظر
Aleksandra
گرفتارگرفتار
Aleksandra

آﻧﻘﺪﺭ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻥ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ ﻧﮑﻨﯿﺪ !!!ﺑﺰﺭﮒ

آﻧﻘﺪﺭ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻥ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ ﻧﮑﻨﯿﺪ !!!ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺮﻩ ...
ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﻣﯿﺮﯼ ﻣﺪﺭﺳﻪ ...
ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﯿﺸﯽ ...
ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﻋﺮﻭﺱ ﻣﯿﺸﯽ ...
ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﯿﺸﯽ ...
ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ...
ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ...

ﮐﻮﺩک ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﮐـــﻮﺩﮐــﯽ ﮐﻨﺪ !

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید