لحظه  بروز رسانی 
alireza
alireza

وقتي ميگن پول افزايش قيمت بنزين و پول نفت سر سفره

وقتي ميگن پول افزايش قيمت بنزين و پول نفت سر سفره

وقتي ميگن پول افزايش قيمت بنزين و پول نفت سر سفره مردم بر ميگرده
دقيقا يعني اين...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
alireza
alireza
دلتنگ

تو هم يه آدمي ديگه .....

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
alireza
alireza

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟ آن چنان مات

گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
آن چنان مات که یکدم مژه برهم نزنی!
مژه برهم نزنم تاکه زدستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی!
فریدون مشیری

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
alireza
alireza

خطایت هر چه بود آدم به جرم سیب دزدیدن

خطایت هر چه بود آدم به جرم سیب دزدیدن

خطایت هر چه بود آدم
به جرم سیب دزدیدن
تو را از خویش پر دادند...
ولی آدم نکن باور
تو را با چیدن یک سیب پر دادند؟!
خطایت عشق حوا بود
گمانم عاشقش بودی
به چشمت عشق را دیدی
برای دیدن حوا تو آن شب سیب میچیدی؟؟
و یا شاید
حسودانی پی بدکردنت بودند
همه دنبال دست آویز
پس تاریکی افسانه ات بودند...
بیا آدم بگو قصه
چه راهی را تو پیمودی؟!
چه رازی پشت این سیب است
که ما را در بدر کردی
از آن مأوای روحانی
به این دنیای ظلمانی...
من از ابهام میترسم
من از تکرار این فرجام میترسم
چنان گنگ است این قصه
چنان تاریک و پنهان است
که از ترس سقوطی تلخ
من از بوییدن یک سیب، بدهنگام میترسم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
alireza
alireza

((انسان)) خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از

((انسان)) خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از

((انسان)) خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی. ((خداوند))
منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت
خالقت
اینک صدایم کن مرا.

مشاهده همه ی 2 نظر
alireza
alireza

همه چیز بستگی به حال و هوای دلت داره. حال دلت

همه چیز بستگی به حال و هوای دلت داره. حال دلت

همه چیز بستگی به حال و هوای دلت داره...... حال دلت که خوب باشد

آدمها همه شان دوست داشتنی اند .. حتی چراغ قرمز هم برایت مکثی دوست داشتنی می شود

که لحظه ای پا از روی پدال برداری و بتوانی فکر کنی به امروزت،

که با دیروزت چقدر فرق داشتی؟! حال دلت که خوب باشد ... می شوی همبازی بچه ها؛
برای عزیزانت همیشه وقت داری

و یک دنیا مهربانی در چهره ات نهفته است؛

و چقدر لذت دارد که آدم حال دلش خوب باشه ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
alireza
alireza

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونۀ زرین آفتاب گردان
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو را برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خاطره ها دوست می دارم
تورا به اندازۀ همۀ کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران، اندازۀ ستاره های آسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همۀ کسانی که نمی شناخته ام ... دوست می دارم
تو را به جای همۀ روزگارانی که نمی زیسته ام ... دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و
برای نخستین گناه ...
تو را به خاطر دوست داشتن ... دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم ... دوست می دارم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
alireza
alireza

رادهاکریشنان» می‌گوید: ما انسان‌ها به این وظیفه و مسئولیت انسان، در

رادهاکریشنان» می‌گوید: ما انسان‌ها به این وظیفه و مسئولیت انسان، در

رادهاکریشنان» می‌گوید: ما انسان‌ها به این وظیفه و مسئولیت انسان، در این طبیعت، دعوت شده‌ایم که توطئه‌ای بسازیم؛ کدام توطئه؟ توطئه‌ای که در آن انسان، خدا و عشق، دست‌اندرکار آغاز آفرینش دیگر و انسانی دیگرند؛ این مسئولیت انسان است.

مشاهده همه ی 1 نظر
alireza
alireza

((رهاي از زندان افكار محدود)) انسان تا وقتی برای

((رهاي از زندان افكار محدود)) انسان تا وقتی برای

((رهاي از زندان افكار محدود))
انسان تا وقتی برای ایده‌آل‌های مادی روزمره ارزش قائل است که به آن‌ها نرسیده باشد، وقتی که رسید به پوچی می‌رسد. باید ایده‌آل انسان به قدری متعالی باشد که هرگز به یک جائی متوقف نشود، که اگر شد توقف است، و توقف هم به عبث و پوچی می‌انجامد. و طبیعی است که انسان زندانی جبر خویشتن، اگر مسلط بر طبیعت هم بشود، باز یک عاجز مسلح است

شريعتي

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
alireza
alireza

پشه اي در استكان آمد فرود تا بنوشد آنچه وا

پشه اي در استكان آمد فرود
تا بنوشد آنچه وا پس مانده بود
کودکی از شیطنت بازی کنان
بست با دستش دهان استکان!
پشه دیگر طعمه اش را لب نزد
جست تا از دام کودک وا رهد
خشک لب، میگشت، حیران، راه جو
زیر و بالا ، بسته هر سو راه او
روزنی می جست در دیوار و در
تا به آزادی رسد بار دگر
هر چه بر جهد و تکاپو می فزود
راه بیرون رفتن از چاهش نبود
آنقدر کوبید بر دیوار سر
تا فرو افتاد خونین بال و پر
جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ
لیک آزادی گرامی تر ، عزیز
فريدون مشيري

مشاهده همه ی 2 نظر