لحظه  بروز رسانی 
حمیدرضا پژمان
آروم و عادیآروم و عادی
حمیدرضا پژمان

جلال قیصری و ملک و تاج جیرانیشکوه جاه و مقام و

جلال قیصری و ملک و تاج جیرانی
شکوه جاه و مقام و قوای انسانی
***
غرور و مستی ما از کمال عشق و جنون
نبوده در همه دنیا زمان و دورانی
***
ستون دولت ما را کسی به لرزه فکند
که حال و مهر و کلامش ندیده الوانی
***
صداقتی که به بازار بنده عرضه نمود
ندیده کس به مساوش طلا و مرجانی
***
ز عطر یاد وجودش دلم بهاری شد
چکیده دفتر من بر گلاب کاشانی
***
صداقت همچو عروسی که هرکسش ندهند
به هر که داده شود به ز گنج پنهانی
***
ولیکن همچو پر از گرگ جنگلی شده ایم
دریده می شود آنکس به سهل و آسانی
***
خدای من تو نگهدار آنکه دُر دهی اش
در این زمانه که آرش ندیده انسانی

(اسفند 92)

مشاهده همه ی 2 نظر
حمیدرضا پژمان
آروم و عادیآروم و عادی
حمیدرضا پژمان

جلال قیصری و ملک و تاج جیرانیشکوه جاه و مقام و

جلال قیصری و ملک و تاج جیرانی
شکوه جاه و مقام و قوای انسانی
***
غرور و مستی ما از کمال عشق و جنون
نبوده در همه دنیا زمان و دورانی
***
ستون دولت ما را کسی به لرزه فکند
که حال و مهر و کلامش ندیده الوانی
***
صداقتی که به بازار بنده عرضه نمود
ندیده کس به مساوش طلا و مرجانی
***
ز عطر یاد وجودش دلم بهاری شد
چکیده دفتر من بر گلاب کاشانی
***
صداقت همچو عروسی که هرکسش ندهند
به هر که داده شود به ز گنج پنهانی
***
ولیکن همچو پر از گرگ جنگلی شده ایم
دریده می شود آنکس به سهل و آسانی
***
خدای من تو نگهدار آنکه دُر دهی اش
در این زمانه که آرش ندیده انسانی

(اسفند 92)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حمیدرضا پژمان
آروم و عادیآروم و عادی
حمیدرضا پژمان

جلال قیصری و ملک و تاج جیرانیشکوه جاه و مقام و

جلال قیصری و ملک و تاج جیرانی
شکوه جاه و مقام و قوای انسانی
***
غرور و مستی ما از کمال عشق و جنون
نبوده در همه دنیا زمان و دورانی
***
ستون دولت ما را کسی به لرزه فکند
که حال و مهر و کلامش ندیده الوانی
***
صداقتی که به بازار بنده عرضه نمود
ندیده کس به مساوش طلا و مرجانی
***
ز عطر یاد وجودش دلم بهاری شد
چکیده دفتر من بر گلاب کاشانی
***
صداقت همچو عروسی که هرکسش ندهند
به هر که داده شود به ز گنج پنهانی
***
ولیکن همچو پر از گرگ جنگلی شده ایم
دریده می شود آنکس به سهل و آسانی
***
خدای من تو نگهدار آنکه دُر دهی اش
در این زمانه که آرش ندیده انسانی

(اسفند 92)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حمیدرضا پژمان
آروم و عادیآروم و عادی
حمیدرضا پژمان

دوستان بگردید ببینید جا تو صفحه ی سایت پیدا کردید به

دوستان بگردید ببینید جا تو صفحه ی سایت پیدا کردید به مدیر اطلاع بدید که اونجا هم تبلیغات بذارن! حیفه! 

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حمیدرضا پژمان
آروم و عادیآروم و عادی
حمیدرضا پژمان

میخواهم چند خطی به میهمانی معجون خاطرات و تفکراتم دعوتت کنم

میخواهم چند خطی به میهمانی معجون خاطرات و تفکراتم دعوتت کنم. اگر دوست داشتی تا آخر بنشین.
ابتدایش را فاکتور گرفته ام. ببخش.
گفتمش تنهایم. گفت دروغ نگو. گفتمش عاشقم. گفت کارت کو؟؟؟ پولت کو؟؟؟ مدرک دکترایت کو؟؟؟*
دلش که میگرفت، با حرارت تمام میگفت کاش الآن تو کنار من، اینجا بودی!!!
دلم که میگرفت، شرم میکردم حتی به بودن نامشروعش فکر کنم چه رسد به اینکه بگویم!
ناگهان کسی از من مَچولتر آمد... فقط آمد... فقط آمد و فقط آمد... دروغ گفت، از او نه پول خواستند، نه کار خواستند، نه مدرک خواستند... هیچ و دیگر هیچ! و زخم زبانهایش حواله ی من شد!بگذریم!
تویی که کنارم هستی! حواست باشد! آن روز پشت دستم را داغ کردم تا یادم بماند که دیگر برای بودن هیچ کس در کنارم، کوچکترین خواهشی نکنم. حتی از خدا! از آن روز به بعد، به قول شاعر، از سنگ ناله خیزد روز وداع یاران، اما توقع نداشته باش از من هم ناله خیزد. ارزش خوب زندگی کردن بیشتر از حتی لحظه ای غصه برای نبودن وجود مادی دیگریست. من ترجیح میدهم به جای این کارها، به وجود مادی و غیر مادی ام برای آنهایی که دوستشان دارم جامه ی حقیقت بپوشانم. و اگر روزی آنقدر بیچاره شدم که انتخاب کردم تا آخر عمر به فکر نداشته های دنیایم باشم، ترجیح میدهم در حسرت نداشتن پورشه 911 کرارا بمیرم تا اینکه در فکر نبودن انسانهایی باشم که عشق را، حسادت نام نهادند و به ترشحات آلات کریهشان برچسب عشق زدند!
یکی از خاصیت های دنیا اینست که نام بعضی چیزها درآن هست اما خودشان اصلا وجود ندارند. چیزی مثل آرامش! زمانی به این اعتقاد پیدا کردم که به شکل استقرایی برایم اثبات شد! (پس سعی نکن نظرم را عوض کنی!) 21.gif  اصلا این دنیا ظرفیت وجود چیزی مثل آرامش را در خود ندارد! حوصله ی استدلال ندارم! (پس بی خیال من شو و خودت فکر کن!)  اما به این اعتقاد راسخ دارم که «ألا بذکرالله تطمئن القلوب»!
یا حق...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
http://asheghanehtak.blogfa.com
آروم و عادیآروم و عادی
http://asheghanehtak.blogfa.com

دو كس با هم رفيق نمي‌شوند مگر آنكه محبوب‌ترين ايشان نزد

دو كس با هم رفيق نمي‌شوند مگر آنكه محبوب‌ترين ايشان نزد خدا و آنكه ثوابش بيشتر است آن است كه با رفيقش مدارا بيشتر مي‌كند./ حضرت محمد(ص)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
حمیدرضا پژمان
آروم و عادیآروم و عادی
حمیدرضا پژمان

تمام وزن ها و قافیه ها را کنار زده ام آنقدر

تمام وزن ها و قافیه ها را کنار زده ام
آنقدر حالم خراب است
که میخواهم بر مدار سیاست مدارن قدم بگذارم
و مانند آنها
به لختی درختانی فکر کنم
که از صدای خرد شدن و آخرین خش خش برگهایشان زیر پاهایم
لذت می برم
و در غم مرگ گاو هایی که از پوستشان لباسهای تنم را ساخته اند
زار زار گریه کنم
من به کور بودن موش کور ها شک میکنم
وقتی که وجدانِ دردم با یک دیازپام
به سبک بالی مبدل میشود
آخ که چقدر خواب عصرانه روی صندلی های نرم مدیریتی می چسبد
(بهمن 92)

مشاهده همه ی 1 نظر
حمیدرضا پژمان
آروم و عادیآروم و عادی
حمیدرضا پژمان

خداوندا.همه ی مردم به تو که می رسند، یاد حاجتهایشان می

خداوندا...
همه ی مردم به تو که می رسند، یاد حاجتهایشان می افتند و میگویند بده ، بده و بده!
اما من الآن می خواهم بگویم که نده! بگیر!
امانتی که به من سپردی را بگیر! این نَفَسی را که دادی، پس بگیر!
بگذار مال بد، بیخ ریش صاحبش باشد!
نفسی که زندگی می دهد، به درد من نمی خورد! چون زندگی به درد من نخورد!
زندگی ای که سراسر حسرت و دغدغه باشد، بدون هیچ دلخوشی، به چه درد می خورد؟!
حسرت داشتن حتی کوچک ترین و ساده ترین چیز ها! حرف از ناشکری نزن که دیگر حالم از این حرفهای دهن پرکنی که فقط افسونت می کنند، به هم می خورد!کار بعضی ها شده همین که به جای دوای درد،  با حرفهایشان مخدر به خورد این و آن بدهند و هی بگویند، ناشکری نکن! اگر فلان بود که بدتر بود! اگر بهمان بود، از کجا می دانی بهتر میشد! کار آنهایی شده که از درد مردم سود می برند!یا برای پر کردن جیب های گودشان، یا برای پیش بردن سیاست های کثیفشان در جهت ارتقاع صندلی! من اگر ناشکر بودم، کنج خانه برای رسیدن لحظه ی مرگ می نشستم، نه اینکه هر روزم را به امید یاد گرفتن یک چیز نو و تازه شروع کنم و تا یاد نگرفتم به پایان نرسانم! همین یک دلیل از میان هزاران دلیل، برای اثبات ناشکر نبودن من بس!
بگیر این نفس و این زندگی را! زندگی میان مردمی که نه راستشان معلوم است و نه دروغشان، به چه درد می خورد؟!
مردمی که اگر به آنها گل بدهی، با مشت به صورتت می زنند، یا از پشت خنجر! زندگی ای که در آن باید مراقب باشی دوستت، خیانت نکند و قوم و خویشت آبرویت را نبرد! به چه درد می خورد، جز زجر کشیدن؟! زندگی ای که در آن ارزشت فقط به اندازه ی پولهای توی جیبت یا مدرک قاب شده روی دیوار اتاقت هست، به چه درد می خورد؟!
زندگی ای که آرامش و اعتماد در آن فقط یک تصور خیالی و یا توهمی پوچ است، به چه درد می خورد؟!
خسته ام از انسانیت هایی که در کتابها جامانده اند و ورد زبانها شده اند، اما در عمل ها هیچ اثری از آن نیست!
خسته ام از آدم هایی که حرفشان یکیست و عملشان چیز دیگر! یک روز هوای تو را دارند و فردایش هوای آنچه را جای تو می پرستند! یک روز دلشان برای کربلا تنگ می شود و یک روز برای ناموس مردم! یک روز به دنبال شربت و چای امام حسین اند و یک روز به دنبال شراب نابی که سگ هم نمی خوردش! 
خسته ام از عشق هایی که معشوقش منتظر بهانه ایست برای ابراز نفرتهایش! و در آخر هم بازی بچه گانه ای که بزرگ سالان در کمال حماقت و خریت به راه  می اندازند و تو می مانی و هزار درد و هزار سوال بی جواب!
بگذریم...
اصلا نمی دانم میشنوی صدایم را یا نه!
نکند تو هم به فکر حساب نماز های قضا شده ام هستی؟!

مشاهده همه ی 7 نظر
رفاقـتـــ به سبکـــ ایرونــــی·٠•●♥☆شدیدا به مدیر فعال نیاز دارم.☆♥●•٠·•
قاطیقاطی
رفاقـتـــ به سبکـــ ایرونــــی·٠•●♥☆شدیدا به مدیر فعال نیاز دارم.☆♥●•٠·•

  حالا خودتون بگید ساندیش خور کیان ؟؟؟؟؟؟؟               همه جا

  حالا خودتون بگید ساندیش خور کیان ؟؟؟؟؟؟؟
              همه جا بازنشرکنیدتادیگه ساندیس ساندیس نکنن.....افسران - حالا خودتون بگید ساندیش خور کیان ؟؟؟؟؟؟؟

مشاهده همه ی 3 نظر