لحظه  بروز رسانی 
Saeed
Saeed

اگر مرده ای ، بیا و مرا ببر! و اگر زنده

اگر مرده ای ، بیا و مرا ببر!

و اگر زنده ای هنوز ،

لااقل خطی ، خبری ، خوابی ،خیالی... بی انصاف
                                                                            سید علی صالحی

خطی بنویس خبری برسان

مشاهده همه ی 4 نظر
Saeed
Saeed

رسمی نباش پیش من . اینجا اداره نیست قلبم سند به

رسمی نباش پیش من ... اینجا اداره نیست
قلبم سند به نام تو خورده ، اجاره نیست

شاید گناه می شود این بوسه ها ولی
آنجا که عشق امر کند ، هیچ چاره نیست

عشقِ نهفته در دلِ " من دوست دارمت "
ما بین صد هزار نهاد و گزاره نیست

تا نور آسمان منی در کنار تو
یک ذره احتیاج به ماه و ستاره نیست

در چشم هات عشق نفس می کشد ولی
ابراز دوستی که به ایما اشاره نیست

با بوسه هات کار دلم را تمام کن ..
" در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست "

حانیه دری


عشق واقعی real_love

مشاهده همه ی 10 نظر
آرزو
آرزو

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاجحرفی بزن ای

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج

حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج

 

ای موج پریشان تو دریای خروشان

بگذار مرا غرق کند این شب مواج

 

یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم

یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج

 

ای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپرده

جز عشق نیاموختی از قصه حلاج

 

یک بار دگر کاش به ساحل برسانی

صندوقچه ای را که رها گشته در امواج

 

از : فاضل نظری

مشاهده همه ی 5 نظر
آرزو
آرزو

اگر چه بین من و تو هنوز دیوار استولى برای رسیدن،

اگر چه بین من و تو هنوز دیوار است

ولى برای رسیدن، بهانه بسیار است

بر آن سریم کزین قصه دست برداریم

مگر عزیز من! این عشق دست بردار است

کسى به جز خودم اى خوب من چه مى داند

که از تو - از تو بریدن چه قدر دشوار است

مخواه مصلحت اندیش و منطقى باشم

نمی شود به خدا، پاى عشق در کار است

تو از سلاله ى‌سوداگران کشمیرى

که شال ناز تو را شاعرى خریدار است

 

در آستانه ى رفتن، در امتداد غروب

دعاى من به تو تنها،خدا نگهدار است

کسى پس از تو خودش را به دار خواهد زد

که در گزینش این انتخاب ناچار است

 

محمد سلمانی

مشاهده همه ی 8 نظر
آرزو
آرزو

قرارمان فصل انگور   شراب که شدم تو جام

قرارمان فصل انگور

 

شراب که شدم تو جام بیاور...

 

من جان

مشاهده همه ی 5 نظر
آرزو
آرزو

تو پا گذاشته ای در جهان تازه من خوش آمدی،

تو پا گذاشته ای در جهان تازه من

خوش آمدی، بنشین، قهرمان تازه من

سپرده ام بروند ابرها و صاف شود

برای پر زدنت، آسمان تازه من

تو رودخانه ای و دل به آبی ات زده ام

سفید پیرهنت، بادبان تازه من

گل طلایی خورشید شو که می چرخد

به مرکزیت تو، کهکشتان تازه من

غرور قله خوابیده بودم و آشفت

به افتخار تو، آتشفشان تازه من

از این به بعد به همراهی تو دلگرمم

که قهرمانی در داستان تازه من



مشاهده همه ی 26 نظر
آرزو
آرزو

کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو راکی بوده‌ای نهفته که

کی رفته‌ای زدل که تمنا کنم تو را

کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را

غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور

پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدی که من

با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

چشمم به صد مجاهده آیینه‌ساز شد

تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را

بالای خود در آینهٔ چشم من ببین

تا با خبر زعالم بالا کنم تو را

مستانه کاش در حرم و دیر بگذری

تا قبله‌گاه مؤمن و ترسا کنم تو را

خواهم شبی نقاب ز رویت بر افکنم

خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را

گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من

چندین هزار سلسله در پا کنم تو را

طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند

یک‌جا فدای قامت رعنا کنم تو را

زیبا شود به کارگه عشق کار من

هر گه نظر به صورت زیبا کنم تو را

رسوای عالمی شدم از شور عاشقی

ترسم خدا نخواسته رسوا کنم تو را

با خیل غمزه گر به وثاقم گذر کنی

میر سپاه شاه صف‌آرا کنم تو را

جم دستگاه ناصردین شاه تاجور

کز خدمتش سکندر و دارا کنم تو را

شعرت ز نام شاه، فروغی شرف گرفت

زیبد که تاج تارک شعرا کنم تو را.

فروغی بسطامی


مشاهده همه ی 18 نظر
Saeed
Saeed

خون ریزی و نندیشی , عیار چنین خوش تردل دزدی و

خون ریزی و نندیشی , عیار چنین خوش تر
دل دزدی و نگریزی  , طرار چنین خوش تر
نوری و نهان از من , حوری و رمان از من
بوس از تو و جان از من , بازار چنین خوس تر
                                                              خاقانی

                             10868280_920227024654003_507370643051714

مشاهده همه ی 6 نظر
آرزو
آرزو

می‌گویند پلنگ را خوی غریبیست، که هیچ کس و هیچ

می‌گویند پلنگ را خوی غریبیست، که هیچ کس و هیچ چیز را بالاتر از خود نمی‌تواند دید. در شب‌های بدر کامل، دیدار ماه بلندتر، پلنگ را به خشم و جنونی می‌کشاند که از سنگها و صخره‌ها برجهد و حریف گستاخ را از افلاک به خاک فرو کشد. فاجعه زندگی پلنگ نیز وقتی شکل می‌گیرد که می‌پندارد در جهشی از فراز قله بر ماه دست خواهد یافت، اما غرور شکسته پلنگ وقتی به باطل بودن خیالش پی می‌برد، که به خیره، چنگ در هوا زده و نومید و خسته با استخوان‌های در هم شکسته از پرواز بی‌ثمرش بر صخره‌های تیز، فرو افتاده است و زخم‌های مهلکش مهتاب را به خون می‌آلاید.

(ماه و پلنگ)
خیال خام پلنگ من به سوی ماه، جهیدن بود
و ماه را زبلندایش به روی خاک کشیدن بود
پلنگ من، دل مغرورم، پرید و پنجه به خالی زد
که عشق، ماه بلند، من ورای دست رسیدن بود
گل شکفته خداحافظ، اگر چه لحظه دیدارت
شروع وسوسه ای در من به نام دیدن و چیدن بود
اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود
من و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز به یکدیگر نرسیدن بود
شراب خواستم و عمر من شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل پیشه بهانه‌ش نشنیدن بود
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می بافت، ولی به فکر پریدن بود

حسین منزوی

مشاهده همه ی 27 نظر
آرزو
آرزو

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من گر از

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من
 دل
چو تخته‌پاره بر موج، رها، رها، رها من

ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من

شاعر : سیمین بهبهانی

مشاهده همه ی 25 نظر