افزایش لایک و فالوور اینستاگرام رایگان
لحظه  بروز رسانی 
ALireza Mani(گُذر اَز تو نَتوانم)
آروم و عادیآروم و عادی
ALireza Mani(گُذر اَز تو نَتوانم)
0039.jpg

<#039a02>"دلبری" با "دلبری" "دل "از کفم دزدید و رفت
هرچه کردم ناله "از دل" , "سنگدل" نشنید و رفت

گفتمش ای "دلربا" "دلبر" ز "دل" بردن چه سود؟
از "ته دل" بر من "دیوانه دل" خندید و رفت

مشاهده همه ی 40 نظر
ALireza Mani(گُذر اَز تو نَتوانم)
آروم و عادیآروم و عادی
ALireza Mani(گُذر اَز تو نَتوانم)
103.jpg

<#3258b1>
ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی

جهان و هر چه در او هست صورتند

و تو جانی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ALireza Mani(گُذر اَز تو نَتوانم)
آروم و عادیآروم و عادی
ALireza Mani(گُذر اَز تو نَتوانم)
0024.jpg

پلیس فدرال
مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید:باید دامداری ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدربازدید کنم." دامدار، با اشاره به بخشی از مرتع ، می گوید:"باشه، ولی اونجا نرو.". مامور فریاد می زنه:"آقا! من از طرف دولت فدرال اختیار دارم." بعد هم دستش را می برد و از جیب پشتش نشان خود را بیرون می کشد و با افتخار نشان دامدار می دهد و اضافه می کند...اینو می بینی؟ این نشان به این معناست که من اجازه دارم هرجا دلم می خواد برم..در هر منطقه یی...بدون پرسش و پاسخ. حالی ات شد؟ میفهمی؟"دامدار محترمانه سری تکان می دهد، پوزش می خواهد و دنبال کارش می رود
کمی بعد، دامدار پیر فریادهای بلند می شنود و می بیند که ماموراز ترس گاو بزرگ وحشی که هرلحظه به او نزدیک تر می شود، دوان دوان فرار می کند.به نظر می رسد که مامور راه فراری ندارد و قبل از این که به منطقه ی امن برسد، گرفتار شاخ گاو خواهد شد. دامدار لوازمش را پرت میکند، باسرعت خود را به نرده ها می رساند واز ته دل فریاد می کشد:
<#d81212>" نشان. نشانت را نشانش بده !"

مشاهده همه ی 18 نظر
#´*ملکه مهربانو*`#
آروم و عادیآروم و عادی
#´*ملکه مهربانو*`#

می توان عاشق بود
به همین آسانی ..
من خودم
چندسالی ست که عاشق هستم
عاشق برگ درخت
عاشق بوی طربناک چمن
عاشق رقص شقایق درباد
عاشق گندم شاد!
آری
میتوان عاشق بود
مردم شهر ولی میگویند
عشق یعنی رخ زیبای نگار!
عشق یعنی خلوتی با یک یار!
یابقول خواجه، عشق یعنی لحظه ی بوس و کنار!
من نمیدانم چیست
اینکه این مردم گویند..
من نه یاری نه نگاری نه کناری دارم…
عشق را اما من،
باتمام دل خود میفهمم!
عشق یعنی رنگ زیبای انار..

مشاهده همه ی 2 نظر
ALireza Mani(گُذر اَز تو نَتوانم)
آروم و عادیآروم و عادی
ALireza Mani(گُذر اَز تو نَتوانم)
101.jpg

ﺧﺎﮐﺴﭙﺎﺭﯼ حافظ

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ از دنیا می‌رود ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯار ﺑﻪ ﻓﺘﻮﺍﯼ ﻣﻔﺘﯽ ﺷﻬﺮ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ می‌ریزند ﻭ ﻣﺎﻧﻊ ﺩﻓﻦ ﺟﺴﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺩﺭ ﻣﺼﻼﯼ ﺷﻬﺮ ﻣﯽ‌ﺷﻮﻧﺪ، به این ﺩﻟﯿﻞ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﺍﺏ‌ﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺑﯽ‌ﺩﯾﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺤﻞ ﺩﻓﻦ ﺷﻮﺩ.
ﻓﺮﻫﯿﺨﺘﮕﺎﻥ ﻭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ برمی‌خیزند. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﮕﻮ ﻣﮕﻮ ﻭ ﺟﺮ ﻭ ﺑﺤﺚ ﺯﯾﺎﺩ، ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯿﺎﻥ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ می‌دهد ﮐﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻓﺎﻝ ﺑﮕﯿﺮﻧﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ.
ﮐﺘﺎﺏ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ می‌دهند ﻭ ﺍﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ‌می‌کند ﻭ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﻧﻤﺎﯾﺎﻥ ‌می‌شود:

«ﻋﯿﺐ ﺭﻧﺪﺍﻥ ﻣﮑﻦ ﺍﯼ ﺯﺍﻫﺪ ﭘﺎﮐﯿﺰﻩ ﺳﺮﺷﺖ
ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﺩﮔﺮﺍﻥ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻧﻮﺷﺖ
ﻣﻦ ﺍﮔﺮ ﻧﯿﮑﻢ ﻭ ﮔﺮ ﺑﺪ ﺗﻮ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﺵ
ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺁﻥ ﺩِﺭﻭَﺩ ﻋﺎﻗﺒﺖ ﮐﺎﺭ ﮐﻪ ﮐﺸﺖ
ﻫﻤﻪ ﮐﺲ ﻃﺎﻟﺐ ﯾﺎﺭﻧﺪ ﭼﻪ ﻫﺸﯿﺎﺭ ﻭ ﭼﻪ ﻣﺴﺖ
ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﭼﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﭼﻪ ﮐﻨﺸﺖ»

ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺣﯿﺮﺕ ﺯﺩﻩ می‌شوند ﻭ ﺳﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺰﯾﺮ می‌افکنند. ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺩﻓﻦ پیکر حافظ انجام می‌شود ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﺎﻓﻆ «ﻟﺴﺎﻥ ﺍﻟﻐﯿﺐ» ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪ.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
ALireza Mani(گُذر اَز تو نَتوانم)
آروم و عادیآروم و عادی
ALireza Mani(گُذر اَز تو نَتوانم)
210.jpg

آرزوی هفتگی من اینه:

به طرف بگم جدا شیم ؛بعد

بزنه زیرگریه و بگه این ظلم رو در حق من نکن؛ بیا بغلم....

 .

.

ولی همیشه از شانس بده من ؛ طرف میگه اوکی هرجور راحتی...

{-87-}

مشاهده همه ی 58 نظر
ALireza Mani(گُذر اَز تو نَتوانم)
آروم و عادیآروم و عادی
ALireza Mani(گُذر اَز تو نَتوانم)
100.jpg

خیام اگر زباده مستی خوش باش

با ماهرخی ؛ اگر نشستی خوش باش


چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی ؛ چو هستی خوش باش

نظرات برای این پست غیر فعال است
ALireza Mani(گُذر اَز تو نَتوانم)
آروم و عادیآروم و عادی
ALireza Mani(گُذر اَز تو نَتوانم)
0023.jpg

مچ گیری

نابینا: «مگر شرط نکردیم از گیلاس‌های این سبد یکی یکی بخوریم؟»

بینا: «آره»

نابینا: «پس تو با چه عذری سه تا سه تا می‌خوری؟»

بینا: «تو حقیقتاً نابینایی؟»

نابینا: «بله مادرزاد»


بینا: «چگونه دریافتی من سه تا سه تا می‌خورم؟»

نابینا: «آن گونه که من دو تا دو تا می‌خورم و تو هیچ معترض نمی‌شوی.»

 

این بارشما یه نتیجه اخلاقی برای این داستان بنویسید...

مشاهده همه ی 98 نظر