لحظه  بروز رسانی 
❤59Asal❤
مهربونمهربون
❤59Asal❤

باز شوهر بی بهانه با ادایی کودکانه😘

باز شوهر بی بهانه
با ادایی کودکانه😘

هیکل چون استوانه
میکند غر غر به خانه🚶

یادم آید روز اول💖
گردنش کج, دست و پا شل

پیش بابا موش می شد
سرخیش تا گوش می شد☺️

دختری افتاده بودم
مهربان و ساده بودم👸🏻

نرم و نازک
شاد و چابک😊

چشمهایم همچو آهو
عطر موهایم چو شب بو😍

می شنیدم از لب او
حرفهایی همچو جادو

من غلام خانه زادت🚶
جان دهم هر دم به یادت

گر نیایی خانه ی من
می گریزد روحم از تن🏃

بعد از آن گفتار زیبا
خام گشتم من همانجا😭

شد به پا جشن عروسی
کیک و شام و دیده بوسی💃🍰

بعد از آن دیگر ندیدم
هرگز آن اوقات بی غم😓

قسمتم یک مرد جانی
اندکی لوس و روانی😐😏

بی اراده همچو یابو!
پرخور و مغرور و پر رو😎

بشنو از من جان خواهر
هر که کرد این دوره شوهر👫

خاک بر سر گشت و حیران
شد پشیمان،شد پشیمان،شد پشیمان😂😂

دلدادگـــی
مشاهده همه ی 6 نظر
❤59Asal❤
مهربونمهربون
❤59Asal❤

#حساب_کتاب اَه .چه قدکوتاهــــه .! وا



اَه ...چه قدکوتاهــــه ..!
وا ...چقدر چاق شدی......
تواَم با اون سلیقه‌ات .....
چقدر آروم راه می‌ره....
چرا بلند می‌خندی؟

🔺اینها تنها چند نمونه از تجاوزهای مبتذلی است که؛ اطرافیان را از ما دور می‌کند🔥!

- بلایِ به جانِ هرکس که افتاد،
ثمره‌ای جز تنهایی برایش ندارد.
عیب آدمها ، مثل زخم عفونی می‌ماند که فقط ، روی آن می‌نشینند و از کثافات عیوب دیگران لذت می‌برند.

🎓 رفیق جان؛ بیاموزیم، چسبِ زخمِ نواقصِ همدیگر باشیم نه تیغ جراحیِ آن...!!
همان کاری که خدا با ما می‌کند!!

لطفاً مگس نباشید‼️

🌸🍃

مشاهده همه ی 2 نظر
❤59Asal❤
مهربونمهربون
❤59Asal❤

‏شما يادتون نمياد. اما قديما پدر مادرا قبل

‏شما يادتون نمياد...

اما قديما پدر مادرا قبل از خريد هفت سين و وسايل عيد حتما بايد يه قلک براى بچه ها ميخريدن و ميگفتن عيدى ها تو بریز توش😉



آخر تعطيلات هم خود قلک گم ميشد!😐😐😐
اختلاس همیشه بوده
😂😂😂

گروه سرای شادی
مشاهده همه ی 32 نظر
❤59Asal❤
مهربونمهربون
❤59Asal❤

#کارت_هوشمند_سلامت دستمایه مجرمان سایبری برای کلاهبرداری از شهروندان: مجرمان سایبری

#کارت_هوشمند_سلامت دستمایه مجرمان سایبری برای کلاهبرداری از شهروندان: مجرمان سایبری

دستمایه مجرمان سایبری برای کلاهبرداری از شهروندان:
مجرمان سایبری در پی تماس با شهروندان و اعلام اینکه کارگزار بیمه هستند و دادن اطلاعات اولیه از شهروندان از آنها می خواهند برای دریافت کارت هوشمند سلامت اقدام نمایند و در صورت اهمال در این خصوص بیمه آنها قطع می شود.کلاهبرداران و مجرمان سایبری تلاش دارند با روش های مختلف مخاطبان را قانع کنند که برای استفاده از تخفیف های ویژه خدمات درمانی با واریز چند صد هزار تومانی پول در طرح کارت هوشمند سلامت ثبت نام کنند.کارت هوشمندی که بعداً از طریق پیک برای افراد ارسال می شود و هزینه آن توسط پیک دریافت می شود جعلی بوده و ارزشی ندارد و یا یک بیمه معمولی تکمیلی است که در بسیاری از مراکز درمانی اعتبار ندارد.

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
❤59Asal❤
مهربونمهربون
❤59Asal❤

تبریک به تمام خانوم هایی گل

تبریک به تمام خانوم هایی گل

تبریک به تمام خانوم هایی گل

گروه سرای شادی
مشاهده همه ی 20 نظر
❤59Asal❤
مهربونمهربون
❤59Asal❤

اینروزا اگه از کوچه رد شدی و دیدی یه دختر از

اینروزا اگه از کوچه رد شدی و دیدی یه دختر از پشت پنجره ی یه خونه داره واست دست تکون میده زیاد تعجب نکن،
داره شیشه رو پاک میکنه
😳😳😜😅😅

Avaz-e ghoo
مشاهده همه ی 29 نظر
❤59Asal❤
مهربونمهربون
❤59Asal❤

حالا که هر کشوری داره ویروس کرونای مخصوص خودشو ثبت میکنه

حالا که هر کشوری داره ویروس کرونای مخصوص خودشو ثبت میکنه بهتره ما هم درست به کار بشیم. تصور کن کرونای ایرانی چه ویژگی هایی میتونه داشته باشه. مثلا دروغ زیاد میگه، کلاهبرداری میکنه، تنبله، اعتقادی به قانون نداره، پارتی بازی دوست داره و....
😂😂😭😭

مشاهده همه ی 10 نظر
❤59Asal❤
مهربونمهربون
❤59Asal❤

راحت نوشتیم بابا نان داد ! بی آنکه بدانیم بابا

راحت نوشتیم بابا نان داد ! بی آنکه بدانیم بابا

راحت نوشتیم بابا نان داد !
بی آنکه بدانیم بابا چه سخت ، برای نان همه جوانیش را داد!

روز ولادت حضرت علی(ع)
و روز پدر ومرد رو تبریک میگم
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

گروه سرای شادی
مشاهده همه ی 135 نظر
❤59Asal❤
مهربونمهربون
❤59Asal❤

ﺩﯾﺸﺐ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺘﻢ : ﺑﮕﯿﺮ

ﺩﯾﺸﺐ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﻔﺘﻢ :

ﺑﮕﯿﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ..
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻧﺪﺍ ﺁﻣﺪ :
ﮔﻮﺷﯿﺘﻮ ﺑﺪﻩ ..😳😳

ﻣﻨﻢ ﺳﺮﯾﻊ ﺭﻓﺘﻢ ﺯﯾﺮ پتو ﺧروپف ﮐﺮﺩﻡ…😁

ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻧﺪﺍ ﺁﻣﺪ :
ﺩﯾﮕﻪ حرف زیادی ﻧﺰﻧﯿﺎ 😐
ﮔﻔﺘﻢ : ﭼﺸﻢ🙊😂😂


‌‌‌‌‌‌‌‌

يادت باشد
مشاهده همه ی 24 نظر
❤59Asal❤
مهربونمهربون
❤59Asal❤

داستان: شاخ نبات 🔹خواجه شمس‌الدین محمد؛ شاگرد نانوایی

داستان: شاخ نبات

🔹خواجه شمس‌الدین محمد؛ شاگرد نانوایی بود. عاشق دختر یکی از اربابان شهر شد. که دختری بود زیبارو بنام شاخ نبات.

🔸در کنار نانوایی مکتب خانه ای قرار داشت که در آنجا قرآن آموزش داده می‌شد و شمس‌الدین در اوقات بیکاری پشت در کلاس مینشست و به قرآن خواندن آنان گوش می‌داد.

🔹 تا اینکه روزی از شاخ نبات پیغامی شنید که در شهر پخش شد " من از میان خواستگارانم با کسی ازدواج می‌کنم که بتواند 100 درهم برایم بیاورد!"

🔸100 درهم، پول زیادی بود که از عهده خیلی از مردم آن زمان بر نمی‌آمد که بتوانند این پول را فراهم کنند

🔹عده ای از خواستگاران شاخ نبات پشیمان شدند و عده ای دیگر نیز سخت تلاش کردند تا بتوانند این پول را فراهم کنند و او را که دختری زیبا بود و ثروتمند به همسری گزینند

🔸در بین خواستگاران خواجه شمس‌الدین محمد نیز به مسجد محل رفت و با خدای خود عهد بست که اگر این 100 درهم را بتواند فراهم کند 40 شب به مسجد رود و تا صبح نیایش کند.

🔹او کار خود را بیشتر کرد و شب‌ها نیز به مسجد می‌رفت و راز و نیاز می‌کرد تا اینکه در شب چهلم توانست 100 درهم را فراهم کند و شب به خانه شاخ نبات رفت و اعلام کرد که توانسته است 100 درهم را فراهم کند و مایل است با شاخ نبات ازدواج کند.

🔸شاخ نبات او را پذیرفت و پذیرایی گرمی از او کرد و اعلام کرد که از این لحظه خواجه شمس‌الدین شوهر من است. شمس‌الدین با شاخ نبات راجع به نذری که با خدای خود کرده بود گفت و از او اجازه خواست تا به مسجد رود و آخرین شب را نیز با راز و نیاز بپردازد تا به عهد خود وفا کرده باشد.

🔹اما شاخ نبات ممانعت کرد. خواجه شمس‌الدین با ناراحتی از خانه شاخ نبات خارج شد و به سمت مسجد رفت و شب چهلم را در آنجا سپری کرد. سحرگاه که از مسجد باز می‌گشت چند جوان مست خنجر به دست جلوی او را گرفتند و جامی به او دادند و گفتند:

🔸بنوش او جواب داد من مرد خدایی هستم که تازه از نیایش با خدا فارغ شده‌ام، نمی‌توانم این کار را انجام دهم

🔹اما آنان خنجر را به سوی او گرفتند و گفتند: اگر ننوشی تو را خواهیم کشت بنوش، خواجه شمس‌الدین اولین جرعه را نوشید آنان گفتند چه می‌بینی گفت: هیچ و گفتند: دگر بار بنوش، نوشید، گفتند: حال چه می‌بینی؟

🔸گفت: حس می‌کنم از آینده باخبرم و گفتند: باز هم بنوش، نوشید، گفتند: چه می‌بینی؟ گفت: حس می‌کنم قرآن را از برم؛ و خواجه آن شب به خانه رفت و شروع کرد از حفظ قرآن خواندن و شعر گفتن و از آینده‌ی مردم گفتن و دیگر سراغی هم از شاخ نبات نگرفت!

🔹تا اینکه آوازه او به گوش شاه رسید و شاه او را نزد خود طلبید و او از آن پس همدم شاه شد؛ و شاه لقب لسان‌الغیب و حافظ را به او داد.

🔸(لسان‌الغیب چون از آینده مردم می‌گفت و حافظ چون حافظ کل قرآن بود) تا اینکه شاخ نبات آوازه او را شنید و فهمید و نزد شاه است و به دنبال او رفت اما...

🔹حافظ او را نخواست و گفت: زنی که مرا از خدای خود دور کند به درد زندگی نمی‌خورد...
تا اینکه با وساطت شاه با هم ازدواج کردند.😍

🔻این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند.

Avaz-e ghoo
مشاهده همه ی 12 نظر