لحظه  بروز رسانی 
راویس
مهربونمهربون
راویس



رفتن علت نیست
معلول تمام ماندن‌هایی‌ست که گوشه‌ی اتاق فرسوده می‌شوند
از کسی که می‌خواهد برود
نباید چیزی پرسید
هرکس که پا دارد می‌رود

من از دقت او در تماشای کوچ درناها
فهمیدم که خواهد رفت ..

دست‌هایش سفیدتر شده بودند
می‌توانستند به بال بدل شوند

به شکل رفتن درآمده بود
به شکل دورشدن ماه از پنجره
به شکل پرواز پرنده
از لبه‌ی پاییز
به شکل محو شدن رنگ از چهره در وقت ترس.

گوزنی بود آماده‌ی فرار
برگی بود در فکر کنده شدن از درخت

نمی‌توانست بماند
از ماندن جدا شده بود و باید می‌رفت

او شکل دیگری از من بود
درست مثل من رفت
یعنی فقط چتر را برداشت و چمدان را از یاد برد
یعنی چمدان را از یاد برد و فقط چتر را برداشت
یعنی چمدان را مقابل خود ندید و چتر را داخل کمد دربسته دید

بعد در این شهر بی‌دریا
دنبال دریا گشت که با کشتی برود

ناامید که شد
با اتوبوس رفت

می‌خواست گریه کند اما لبخند می‌زد
چهره‌اش آفتابی بود آلوده به ابر

برایش دعا می‌کنم
دعا می‌کنم که باد با احترام از کنار گل‌هاش بگذرد ..

مشاهده همه ی 11 نظر
راویس
مهربونمهربون
راویس

تنها راهی که اصلاً بتوانی بیدار شوی از طریق سکوت

تنها راهی که اصلاً بتوانی بیدار شوی از طریق سکوت است، نه از طریق تحلیل کردن واقعیت های مسلم. نه از طریق تشخیص دادن خوب و بد، بلکه از طریق ساده ی سکوت، وانهادن. اجازه ی رفتن دادن به همه فکرها، به همه زخم‌ها، به همه عقاید تعصب‌آمیز و مفاهیم ذهنی. هر روز همه ی این‌ چیزها را وانهادن.

از هر روشی که برایت مناسب است استفاده کن.
اما به خاطر خدا کاری بکن.
حتی به یک روز، جایی که از هویت بخشیدن خود با جهان
دست برنداری، اجازه ی (هدر) رفتن نده.
یا از راه تسلیم، یا از راه جستجوی خویش، یا از راه توجه، یا از راه مشاهده.
هر آنچه را که باید انجام دهی انجام بده.
اما تا وقتی که دنیا بر تو سیطره ای دارد و تو هیچ کاری نکنی، حتی به یک روز هم اجازه ی (هدر) رفتن نده.
اگر می توانی زمانی را برای بر روی صندلی نشستن بگذار، و آن روش‌ها را اجرا کن.
اگر که هیچ وقتی برای بر روی صندلی نشستن نداری
آن‌ها را موقعی که کار می کنی یا هر کار دیگری که می کنی اجرا کن.
همیشه چیزی هست که بتوانی انجام دهی.
چنین چیزی که گویا من اصلاً هیچ وقتی ندارم وجود ندارد.

مشاهده همه ی 4 نظر
راویس
مهربونمهربون
راویس

یک پژوهشگر انسان شناس در آفریقا، به تعدادی از بچه های

یک پژوهشگر انسان شناس در آفریقا، به تعدادی از بچه های بومی یک بازی را پیشنهاد کرد...
او سبدی از میوه را نزدیک یک درخت گذاشت و گفت: هر کسی که زودتر به آن برسد آن میوه های خوشمزه را برنده می شود.
هنگامی که فرمان دویدن داده شد، آن بچه ها دستان هم را گرفتند و با یکدیگر دویده و در کنار درخت، خوشحال به دور آن سبد میوه نشستند!!!
وقتی پژوهشگر علت این رفتار آن ها را پرسید و گفت در حالی که یک نفر از شما می توانست به تنهایی همه ی میوه ها را برنده شود، چرا از هم جلو نزدید؟
آنها یکصدا گفتند: " اوبونتو "
به این معنا که: "چگونه یکی از ما می تونه خوشحال باشه، در حالی که دیگران ناراحتند" ؟!
کاش یه روز همه ی مردم جهان اینطوری باشند؛ اوبونتو در فرهنگ ژوسا به این معناست: "من هستم - چون ما هستیم."

مشاهده همه ی 4 نظر
راویس
مهربونمهربون
راویس

من در تمام طول وقت گفته بودم

گفته بودم که قلب در سمت راست قرار داردمن در تمام طول وقت گفته بودم که قلب – مرکز در سمت راست قرار دارد، حتی وقتی که انسان‌های باسواد نظری متفاوت از نظر من دارند . من از تجربه صحبت می‌کنم. من او را حتی در خانه خود، در طول خلسه خود (Samadhi) نیز شناختم.
از دوباره از تصادفی که در کتاب تجلی بخشیدن حقیقت خویش ضبط شده است صحبت کنیم، من رؤیت و تجربه‌ای کاملاً روشن داشتم . در چشم بهم زدنی، نوری از یک طرف برخاسته و جهان – رؤیت را پاک کرد . من احساس کردم که قلب ، در سمت چپ متوقف شده است و جسم من، آبی و خشک شد . خداوند سلامتی (Vesudeva Sastri) جسم مرا در آغوش گرفته و برای مرگ من گریه کرد ، اما من نمی‌توانستم صحبت کنم.
در تمام طول وقت ، احساس می‌کردم که قلب – مرکز ، در سمت راست سینه ، مثل همیشه کار می‌کرده است . این وضعیت، برای پانزده یا بیست دقیقه ادامه پیدا کرد.
و پس از آن ، ناگهان مثل آنکه موشکی در آسمان منفجر شود چیزی از سمت راست به سمت چپ جهید . گردش خون، مجدداً آغاز شده و شرایط طبیعی جسم از سر گرفته شد.
تمامی گیتی، در جسم و تمامی جسم ، در قلب فشرده شده است . بنابراین، قلب، هسته تمامی گیتی است . این جهان ، هیچ چیزی به‌جز ذهن نیست، و ذهن، چیزی به جز قلب نیست ؛ این تمامی حقیقت است.

از کتاب : Gems of Bhagavan

مشاهده همه ی 3 نظر
راویس
مهربونمهربون
راویس

وقتی ذهن آرام است همه از خویش است وقتی ذهن حرکت

وقتی ذهن آرام است همه از خویش است
وقتی ذهن حرکت می کند، جهان بر می خیزد.
پس ساکت باشید، همه چیز را دور بریزید و آزاد باشید.

آنگاه وقتی ذهن پاک است
خویش را در همه ی موجودات می بینید.
دست از نگاه کردن با چشم بیرونی بردارید
و چشم الهی گشوده خواهد شد.

برای ساکت کردن ذهن، سرچشمه"من" را بجویید.
به آنچه که نه می آید و نه می رود نگاه کنید و آن باشید.
ذهن حرکت می کند
فقط به این دلیل که به چیزی دلبستگی دارد.
بنابراین از چیزی که برای ذهن محبوب است دوری گزینید.

مشاهده همه ی 2 نظر
راویس
مهربونمهربون
راویس

ما در جهانی حرکت می‌کنیم جایی

آدیا شانتی ما در جهانی حرکت می‌کنیم جایی که تقریباً هر کسی را که دیدار می‌کنیم به ما این درک نفسانی از آگاهی را بازتاب می‌کند. برای یافتن رهایی روح، باید که از این رؤیایی که ذهن ما می آفریند بیدار شویم، که گویا ما چیزی جدای از هر آنچه که در اطراف ما است هستیم. این تنها راهی است که می‌توانیم آغاز به یافتن راه گریزی از رنج کنیم.

در حقیقت امر، نفس یک افسانه است. او واقعاً هیچ چیزی به جز داستانی در ذهن نیست. برای بعضی از انسان‌ها این تصور یک انقلاب است. بعضی حتی ممکن است فکر کنند به تمسخر گرفتن نفس، خطرناک، ابلهانه یا خنده‌دار است. چگونه می‌تواند تمامی حس من از خود، تمامی حس من از وجودی شخصی، یک افسانه باشد؟ چگونه می‌تواند این حس درک از خود، فقط چیزی باشد که من در ذهن خود آفریده‌ام؟

آدیا شانتی
در کتاب : Falling into Grace

مشاهده همه ی 1 نظر
راویس
مهربونمهربون
راویس

غمگین هستی؟ با آن دوستی کن، با آن مهربان

غمگین هستی؟ با آن دوستی کنغمگین هستی؟ با آن دوستی کن، با آن مهربان باش.
اندوه هم یک وجودی دارد.
به آن اجازه‌ی بودن بده، در آغوشش بگیر
با آن بنشین، دستش را در دستت بگیر.

با آن دوستانه رفتار کن. دوستش بدار.
اندوه زیبا است! هیچ عیبی ندارد.
چه کسی به تو گفته که غمگین بودن خطاست؟
در واقع، تنها اندوه است که به تو ژرفا می‌بخشد.

خنده توخالی است
شادی بسیار نازک است.
اندوه تا عمق استخوان‌ها و مغز استخوان می‌رود.
هیچ چیز به اندازه‌ی اندوه عمیق نفوذ نمی‌کند.

اشو

مشاهده همه ی 2 نظر
راویس
مهربونمهربون
راویس

بعضی ترانه‌ ها را می توان بارها و بارها گوش داد

بعضی ترانه‌ ها را می توان بارها و بارها گوش داد !
بعضی انسان‌ها را می‌ توان بارها و بارها دوست داشت !
درست مثل تو !

 

 

 

انسان ها عموما دو دسته اند :
تو و بقیه . . .

مشاهده همه ی 2 نظر
راویس
مهربونمهربون
راویس

من در همهمه ی شهری شلوغ در تنهایی مفرط ِ جا

من در همهمه ی شهری شلوغ
در تنهایی مفرط ِ جا خالی های ِبسیار
سرگشته ی تمام لحظه های بی تو بودن
چشم براه فانوسی
برای دلگرمی ِشبهای ِیلدایی ِ بی انتهای ِ تنهایی
به حضور ِمعجره آسای ِتو
پروانه وار به دست خیال انگیز ِ عشق
چنان روشن شدم که
نورم
تمامی شهر را زنده کرد
من دراین هیاهوی سنگین
چونان از تو آرام گرفته ام
که گویی عصر تازه ای از دنیاست


مشاهده همه ی 3 نظر
راویس
مهربونمهربون
راویس

میدانی مشکل چیست؟؟؟!! مشکل باور است.تنها همین کلمه،کلمه ای

میدانی مشکل چیست؟؟؟!!

مشکل باور است...تنها همین کلمه،کلمه ای که نداشتنش

باعث می شود سرد شوی...

باعث می شود بی اعتماد شوی...

باعث می شود قضاوت کنی...

باعث می شود باورهای دیگری را هم از بین ببری...

اری وقتی باورش نکنی او هم خود را باور نمی کند!!!!

ببین مشکل باور است...تنها همین کلمه

  کلمه ای که میتواند یک نفر را بسازد یا تخریب کند...!

مشاهده همه ی 4 نظر