آوایی خوش که گاهی من مینوازم و گاهی تو

و گاهی من می شنوم و گاهی تو

همراه هم باشیم با این همنوایی در آوای زندگی

باعث افتخار خواهد بود اگر حضورتان با اندک ارسال پست همراه باشد

تا همه ی دوستان در این دورهمی حضوری چشمگیر داشته باشند

با تشکر

❤️❤️
بروز رسانی 
reza
reza

یکی در تاریکی شب دم صبح افسار الاغش را جلو حمام

یکی در تاریکی شب دم صبح افسار الاغش را جلو حمام

یکی در تاریکی شب دم صبح افسار الاغش را جلو حمام به مردی که چهره اش نمایان نبود سپرد و به حمام رفت،
وقتی برگشت دید که افسار الاغش در دست دزدِ معروفِ ده است. شروع کرد به داد و بیداد.
دزد گفت چرا داد و بیداد می کنی؟
شیخ گفت: ای دزد نابه کار، افسار الاغ من در دست تو چه می کند؟
دزد گفت: تو خود در تاریکیِ شب الاغت را به دستِ من سپردی و تازه مرا از کارم باز داشتی. حالا داد و بیداد هم می کنی؟
شیخ پرسید: پس چرا الاغ را ندزدیدی؟
دزد گفت: تو الاغت را به من سپردی. من دزدم نه خیانتکار و چیزی را که به من سپرده اند به آن خیانت نمی کنم.
برگرفته از: مثنوی معنوی***

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
reza
reza

در زمان آقا محمد خان قاجار، شخصى از حاکم شهر خود

در زمان آقا محمد خان قاجار، شخصى از حاکم شهر خود

در زمان آقا محمد خان قاجار، شخصى از حاکم شهر خود که با صدر اعظم نسبت داشت، نزد صدر اعظم شکایت برد.
صدر اعظم دانست حق با شاکى است گفت: اشکالى ندارد، مى توانى به اصفهان بروى.
مرد گفت: اصفهان در اختیار پسر برادر شماست.
گفت: پس به شیراز برو.
او گفت: شیراز هم در اختیار خواهر زاده شماست.
گفت: پس به تبریز برو.
گفت: آنجا هم در دست نوه شماست.
صدر اعظم بلند شد و با عصبانیت فریاد زد: چه مى دانم برو به جهنم.
مرد با خونسردى گفت: متاسفانه آنجا هم مرحوم پدر شما حضور دارد!!!...

مشاهده همه ی 1 نظر
عمو سید
شادشاد
عمو سید

این_اربعین_چه_کنم؟ ۱ ✍️ طعم همدلی های اربعین، زیر

این_اربعین_چه_کنم؟ ۱ ✍️ طعم همدلی های اربعین، زیر

این_اربعین_چه_کنم؟ ۱

✍️ طعم همدلی های اربعین، زیر زبان‌مان آنقدر مزه کرده بود؛ که برای تجربه‌ی دوباره‌اش، یکسال دلشوره‌ی جاماندن از این سفر را داشتیم ...

غافل از اینکه، همدلی ها بهانه بود؛
تا یادمان بدهند؛ اگر مشتاق زندگی به سبک آرامشِ اربعینید ...؛
🔺باید با دو شرط "همدلی" و "وفاداری" بسمت امام‌تان حرکت کنید، و این تنها شرط رسیدن به کربلایِ حسینِ زمان‌تان است!

این اربعین که همه، جامانده‌ی این جاده ایم؛ تنها وظیفه‌مان شناخت رموز است و رسیدن به حقیقت آن!
🔺هم بشناسیم ...
🔺هم به دیگران بشناسانیم که؛
کسی که به این دو صفت برسد؛ زائر اربعین حسین "ع" است .. چه اینجا باشد، چه در طریق، "نجف ـ کربلا " ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
reza
reza

شیوانا با دوتن از شاگردانش همراه کاروانی به شهری دور می

شیوانا با دوتن از شاگردانش همراه کاروانی به شهری دور می

شیوانا با دوتن از شاگردانش همراه کاروانی به شهری دور می رفتند. با توجه به مسافت طولانی راه و دوری مقصد، طبیعی بود که بسیاری از مردان کاروان بدون همسرانشان و تنها سفر می کردند و وقتی به استراحتگاهی می رسیدند بعضی از مردان پی خوشگذرانی می رفتند…
همسفران نزدیک شیوانا و شاگردانش دو مرد تاجر بودند که هر دو اهل دهکده شیوانا بودند. یکی از مردان همیشه برای عیش و خوشگذرانی از بقیه جدا می شد. اما آن دیگری همراه شیوانا و شاگردانش و بسیاری دیگر از کاروانیان از گروه جدا نمی شد.
یک روز در حین پیاده روی یکی، از شاگردان شیوانا از او سوالی در مورد معنای واقعی عشق پرسید. همسفر خوشگذران این سوال را شنید و خود را علاقه مند نشان داد و گفت:” عشق یعنی برخورد من با زندگی! تجربه های شیرین زندگی را برخودم حرام نمی کنم. همسرم که در دهکده از کارهای من خبر ندارد. تازه اگر هم توسط شما یا بقیه خبردار شد با خرید هدیه ای او را راضی به چشم پوشی می کنم. به هر صورت وقتی که به دهکده برگردم او چاره ای جز بخشیدن من ندارد. بنابراین من از هیچ تجربه لذت بخشی خودم را محروم نکردم و هم با خرید هدایای فراوان عشق همسرم را حفظ کردم. این می شود معنای واقعی عشق!”
شیوانا رو به شاگرد کرد و گفت:” این دوست ما از یک لحاظ حق دارد. عشق یعنی انجام کارهایی که محبوب را خوشحال می کند. اما این همه عشق نیست. بلکه چیزی مهم تر از آن هست که این رفیق دوم ما که در طول سفر به همسر خود وفادار است و حتی در غیبت او خیانت هم نمی کند، دارد به آن عمل می کند. بیائید از او بپرسیم چرا همچون همکارش پی عیاشی و عشرت نمی رود؟”
مرد دوم که سربه زیر و پابند اخلاقیات بود تبسمی کرد و گفت:” به نظر من عشق فقط این نیست که کارهایی که محبوب را خوشایند است انجام دهیم. بلکه معنای آن این است که از کارهایی که موجب ناراحتی و آزردگی خاطر محبوب می شود دوری جوئیم. من چون می دانم که انجام حرکتی زشت از سوی من، حتی اگر همسرم هم خبردار نشود، می تواند روزی روزگاری موجب آزردگی خاطر او شود و چه بسا این روزی روزگار در آن دنیا و پس از مرگ باشد، بازهم دلم نمی آید خاطر او را مکدر سازم و به همین خاطر به عنوان نگهبان امانت او به شدت اصول اخلاقی را در مورد خودم اجرا می کنم و نسبت به آن سخت گیر هستم. “
شیوانا سرش را به علامت تائید تکان داد و گفت:” دقیقا این معنای عشق است. مهم نیست که برای ربودن دل محبوب چقدر از خودت مایه می گذاری و چقدر زحمت می کشی و چه کارهای متنوعی را انجام می دهی تا خود را برای او دلپذیر سازی و سمت نگاهش را به سوی خود بگردانی. بلکه عشق یعنی مواظب رفتار و حرکات خود باشی و عملی مرتکب نشوی که محبوب ناراحت شود. این معنای واقعی دوست داشتن است.”******

برای رضایت محبوب حقیقی زنجیر بر پا باید زد...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Maryam
مهربونمهربون
Maryam

نقل است که مولانا که در میانسالی دانشمندی فقیه و شهیر

نقل است که مولانا که در میانسالی دانشمندی فقیه و شهیر

نقل است که مولانا که در میانسالی دانشمندی فقیه و شهیر بود، در حیاط مدرسه خویش بر لب حوض نشسته و گرداگردش شاگردان، به مباحثه و طرح مسئله مشغول. که در این حین جوانی از کنارشان بگذشت، به تخته ها و پوستهای نگاشته شده اشارتی کرد و بفرمود : اینها چیست ؟ مولانا با تکبری و نگاهی عاقل اندر سفیه معروض داشت : این " علم قال و مقال است تو ندانی "! جوان به لبخندی آن پوست و تخته را برداشت و به میان آب حوض بیانداخت - مولانا و شاگردان از ترس و هیجان برافروختن که جوهر به آب شد و سواد استاد بر باد!! که در این حین جوان از راه رسیده دست تا آرنج به حوض برد و آن چیزها را درآورد و بر آن دمید، و حاضران با شگفتی بدیدند جوهر بر آب که نرفته هیچ، از روی چوب و پوست غبار و خاک بلند می شود، که گویی قطره ای آب بدان نرسیده - مولانا عرض کرد : این دیگر چه بود؟! جوان پاسخ داد : این هم "علم حال و محال است تو ندانی"! بفرمود و برفت - مولانا حیران از اطرافیان نام و نشان وی پرسید : گفتند جوانیست تبریزی که تازه به شهر آمده، او را "شمس" می نامند - و استاد قال و مقال دوان دوان ،بی سر و بی اختیار و دامن کشان در پی گمشده همه عمرش رفت و . . . آغاز گشت یکی از شوریده ترین قصه های مرید و مراد تاریخ //. . . شمس و مولانا ... //

مشاهده همه ی 2 نظر
فاطمیون
آروم و عادیآروم و عادی
فاطمیون

پشت هر در بسته‌ای هميشه راهی برای گشايش هست

پشت هر در بسته‌ای هميشه راهی برای گشايش هست

پشت هر در بسته‌ای
هميشه راهی برای گشايش هست
آن راه را پيدا كن
حتی اگر به اندازه روزنه‌ای باشد ...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
♡♥بــ رقيه ـانو ♥♡لبیک یا حسین
آروم و عادیآروم و عادی
♡♥بــ رقيه ـانو ♥♡لبیک یا حسین

آیا ماه صفر نحس است؟ ماه صفر به نحوست معروف

آیا ماه صفر نحس است؟ ماه صفر به نحوست معروف

آیا ماه صفر نحس است؟
ماه صفر به نحوست معروف و مشهور است. برای رفع این نحوست هیچ چیزی بهتر از صدقه دادن و اعیه و استعاذات وارد نشده است.کسی که مایل است از بلاهای نازله در این ماه محفوظ بماند این اعمال را انجام دهد.

رویدادها:

اوّل ماه صفر: آغاز جنگ صفین، مطابق نقل مورّخان در سال ۳۷ هجری است. همچنین در این روز در سال ۶۱ هجری (بنا بر روایتی) سَر بریده ‌شدهٔ امام حسین(ع) را همراه کاروان بازماندگان واقعهٔ کربلا وارد شهر شام کردند.

دوم ماه صفر: روز کشته‌شدن زید بن علی ع پس از قیام بر ضدّ بنی امیّه در سال ۱۲۰ هجری است؛ وی به هنگام شهادت ۴۲ سال داشت.

هفتم ماه صفر: بنا بر نقل شیخ مفید و کفعمی، روز شهادت امام حسن مجتبی ع است. همچنین طبق روایتی زاد روز امام موسی کاظم ع در سال ۱۲۸، در این روز در منطقه «ابواء» (محلّی میان مکّه و مدینه) واقع شده‌است.

بیستم ماه صفر: روز اربعین چهلمین روز شهادت امام حسین ع و یارانشان در کربلا.

بیست و هشتم ماه صفر: در چنین روزی، در سال یازدهم هجری،رسول گرامی اسلام ص رحلت فرمودند. همه مورّخان اتّفاق دارند که روز رحلت خاتم الانبیاء ص، روز دوشنبه بود و ایشان به هنگام رحلت شصت و سه سال داشتند. همچنین بنا بر نقل جمعی از علما و مورّخان، روز بیست و هشتم صفر سال ۵۰ هجری، روز شهادت امام حسن مجتبی ع است و این روایت بیشتر در میان شیعیان مشهور است تا روایت هفتم ماه صفر.

روز آخر ماه صفر: بنا بر قول شیخ طبرسی ره و ابن اثیر آخر ماه صفر سال ۲۰۳ هجری، روز شهادت آقاعلی بن موسی الرضاع است که در سنّ پنجاه و پنج سالگی، توسّط مأمون عبّاسی مسموم شدند.

اعمال ماه صفر

ماه صفر به نحوست معروف و مشهور است. برای رفع این نحوست هیچ چیزی بهتر از صدقه دادن و اعیه و استعاذات وارد نشده است.کسی که مایل است از بلاهای نازله در این ماه محفوظ بماند این عمل را انجام دهد.


علت نامگذاری:

صَفَر (صفرالخیر یا صفر المظفّر) (به عربی: صَفَر) دومین ماه قمری پس از محرم است. در دوران جاهلیت آن را ناجِر می‌نامیدند. صفر از ریشه «صفر» به معنی تهی و خالی است. دلیل نامگذاری آن این است که چون این ماه پس از ماه محرم است و مردم دوران جاهلیت در ماه محرم - به دلیل اینکه از ماههای حرام بود- از جنگ دست می‌کشیدند، با فرارسیدن ماه صفر به جنگ روی می‌آوردند و خانه‌ها خالی می‌ماند؛ از این رو به آن صفر گفته‌اند.

هر روز ده مرتبه بخواند چنانکه محدث فیض و غیره فرموده یَا شَدِیدَ الْقُوَی وَ یَا شَدِیدَ الْمِحَالِ یَا عَزِیزُ یَا عَزِیزُ یَا عَزِیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمِیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنِی شَرَّ خَلْقِکَ یَا مُحْسِنُ یَا مُجْمِلُ یَا مُنْعِمُ یَا مُفْضِلُ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذَلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ و سید دعایی برای هلال این ماه روایت کرده

مشاهده همه ی 5 نظر