لحظه  بروز رسانی 
♀ میثم♀
خنگخنگ
♀ میثم♀

می رفتیم احیا، می نشستیم در صحن خنک امامزاده صالح، چشمی

می رفتیم احیا، می نشستیم در صحن خنک امامزاده صالح، چشمی تر می کردیم و استغاثه‌ای و چشم امیدی به دست یاری خدایی که آن وقتها هنوز بود. استخوان سبک می کردیم به قول مادربزرگ. گریه می کردیم و استغفار می کردیم و به خدا و خودمان قول می دادیم کمتر گناه کنیم، و می دانستیم سر قومان نمی مانیم. دلمان اما گرم بود به خدای مهربانی که همه بدی ها را مادرانه از یاد می برد و در سرنوشت سال بعدمان خوشی و برکت می نوشت.
کجا گم شدند آن دل های ساده مومن؟ آن خدای بخشنده کجا سفر کرد که برنگشت؟ کدام واقعه رخ داد که زائران ساکت تاریکی شدیم، بی هیچ هراسی از بدترین فرداها؟ روحمان کجا قطع نخاع شد که دیگر نه دلمان لرزید و نه صورتمان تر شد؟ کدام توفان گلهای سرخ امید را از دلمان چید؟ بعد از کدام جنون کشف کردیم زخمی که باشی کسی به کمکت نمی آید و خدا حتا اگر بیاید، نه به تو، که به زخمت کمک خواهد کرد؟
من دلم برایت تنگ شده خدا. بیا امشب برویم من آن وقتها را پیدا کنیم که از تو ناامید نشده بود، توی آن وقتها را پیدا کنیم که سرد و عبوس و ساکت نبودی، با هم بنشینیم به تماشای معاشقه گرمشان. حالش را داری؟ یا نه، چای دم کنم، بنشینیم در همین تاریک، از تنهایی حرف بزنیم؟ یا همین عیسای مصلوب بمانم که زیر لب با درد زمزمه می کند ایلی، ایلی، لما سبقتنی؟ پدر، چرا تنهایم گذاشتی....
آن وقتها یک جای دعا نوشته بود یا رفیق من لا رفیق له. بی رفیق نمانی خداخوشگله، بی رفیق نمانی. همیشه روی من حساب کن، حتا حالا که پاک از هم ناامید شده ایم....

مشاهده همه ی 4 نظر
♀ میثم♀
خنگخنگ
♀ میثم♀

اگر زمان منتظر ما می‌ایستاد تا ما به بلوغ برسیم، قطعا

اگر زمان منتظر ما می‌ایستاد تا ما به بلوغ برسیم، قطعا زندگی با نقص‌های کمتری را تجربه می‌کردیم !
نمی‌دانم زندگی بدون واژه‌ی «افسوس» چه شکلی خواهد بود! شیرین‌تر است یا مزه‌ی یکنواختی دارد !؟

تنهایی پر هیاهو

نظرات برای این پست غیر فعال است
♀ میثم♀
خنگخنگ
♀ میثم♀

زن طوری ه که اگ عشقشو بهت بده، دیگه اختیاری نمیتونه

زن طوری ه که اگ عشقشو بهت بده، دیگه اختیاری نمیتونه پس بگیرتش، مگه اینک خودت پسش بدی. ( این خوشبحال مرداست ) و اگه پس گرفت، در واقع به نوعی پسش دادی ... بزور! ، یا کلامی یا عملی یا هرچی.
و وقتی یه زن عاشقت باشه، ی خر شانس عوضی هستی. خر شانس...

مشاهده همه ی 1 نظر
♀ میثم♀
خنگخنگ
♀ میثم♀

با یک داستان دیگه در خدمت شما هستیم. ﺍﯾﻦ

با یک داستان دیگه در خدمت شما هستیم.
ﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮊﺍﭘﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ
ﺍﺳﺖ؛

ﺷﺨﺼﯽ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻮﺳﺎﺯﯼ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﮊﺍﭘﻨﯽ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻓﻀﺎﯾﯽ
ﺧﺎﻟﯽ ﺑﯿﻦ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎﯼ ﭼﻮﺑﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
ﺍﯾﻦ ﺷﺨﺺ ﺩﺭ ﺣﯿﻦ ﺧﺮﺍﺏ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ آﻥ ﻣﺎﺭﻣﻮﻟﮑﯽ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﯽ ﺍﺯ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺶ ﮐﻮﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺩﻟﺶ ﺳﻮﺧﺖ ﻭ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﻨﺠﮑﺎﻭ ﺷﺪ.
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺦ ﺭﺍ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﮐﺮﺩ، ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩ!
ﺍﯾﻦ ﻣﯿﺦ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﮐﻮﺑﯿﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ!!!

ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ؟

ﻣﺎﺭﻣﻮﻟﮏ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺘﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﻮﻧﺪﻩ!!!
ﺩﺭ ﯾﮏ ﻗﺴﻤﺖ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺑﺪﻭﻥ ﺣﺮﮐﺖ؟؟؟

ﭼﻨﯿﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺼﻮﺭ ﺍﺳﺖ.

ﻣﺘﺤﯿﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﮐﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﻭ ﻣﺎﺭﻣﻮﻟﮏ ﺭﺍ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩ که ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻣﺪﺕ ﭼﮑﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻩ؟
ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻭ ﭼﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩﻩ؟
ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﺭﻣﻮﻟﮏ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ، ﯾﮑﺪﻓﻌﻪ ﻣﺎﺭﻣﻮﻟﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎ ﻏﺬﺍﯾﯽ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﻇﺎﻫﺮ ﺷﺪ!!!

ﻣﺮﺩ ﺷﺪﯾﺪﺍ ﻣﻨﻘﻠﺐ ﺷﺪ.

ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ!
ﭼﻪ ﻋﺸﻘﯽ!
ﭼﻪ ﻋﺸﻖ ﻗﺸﻨﮕﯽ!!!
ﺍﮔﺮ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺰﺭﮔﯽ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﭘﺲ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﺎ ﺗﺎ ﭼﻪ ﺣﺪﯼ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﻮﯾﻢ...
ﺍﮔﺮ ﺳﻌﯽ ﮐﻨﯽ...
پ.ن: دقت کنید که تاکید داره داستان واقعی در ژاپن اتفاق افتاده. اره. یه مارمولک ده سال با میخ چسبونده شده به دیوار بعد رفیقش ده سال میومده بهش غذا میداده. اگه از شدت جراحت صرف نظر کنیم که فیل هم بود تا الان هر چی ام غذا بهش بدی مرده بود،
عمر مارمولکای کوچیک حدود ۳ ساله نهایتا. حالا اون مارمولکای صحرایی بزرگ که اندازه هیکل من هستن شاید ده سال عمر‌کنن. مگر اینکه تصور کنیم وقتی موقع‌خونه سازی میخ میزدن به دیوار یه مارمولک به اون گندگی رو ندیده باشن میخ زده باشن به پاش ولی بازم اگه گنده بود زورش میرسید از دست این میخه در بره ینی در واقع میخه نمیتونست عمودی نگهش داره. میتونست؟ ولی ژاپن بوده ها. ممکنه. هر چیزی ممکنه.
پ.ن ۲: چرا؟

مشاهده همه ی 2 نظر
♀ میثم♀
خنگخنگ
♀ میثم♀

ﺩﻩ ﻣﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﻪ ﻃﻨﺎﺑﯽ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻃﻨﺎﺏ

ﺩﻩ ﻣﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺑﻪ ﻃﻨﺎﺑﯽ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ
ﻃﻨﺎﺏ ﺗﺤﻤﻞ ﻭﺯﻥ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ!
ﺑﺎﯾﺪ یک نفر ﻃﻨﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﮔﺮﻧﻪ ﻫﻤﻪ ﺳﻘﻮﻁ ﻣﯿﮑﺮﺩند..!
ﺯﻥ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﻭﻗﻒ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﻄﺎﻟﺒﻪ ﻧﮑﻨﻢ ﻣﻦ ﻃﻨﺎﺏ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻓﺪﺍﮐﺎﺭﯼ ﻋﺎﺩﺕ ﺩﺍﺭﻡ...

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺳﺨﺖ ﺑﻪ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮐﻒ ﺯﺩﻥ ﮐﺮﺩﻧﺪ

روحشان شاد و یادشان گرامی

ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻫﺎ ﺭﻭ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺩﺳﺖ ﮐﻢ ﻧﮕﯿﺮﯾﺪ

پ.ن: اینو یه جا خوندم. البته اینکه اون یه نفره مرد بوده، زن بوده، رند بوده، ترنس بوده، شیرازی بوده، مشهدی بوده، کسی نمیدونه چون بستگی داره کی متنه رو کپی‌کرده باشه. مرد باشه میزنه ۱۰ تا زن بودن‌یه مرد. شیرازی باشه میگه ۱۰ تا مشهدی بودن یه شیرازی. فیل باشه میگه ده تا شیر بودن یه فیل. در کل موضوع حال به هم زنیه. ینی نویسنده چنین متنی عقده شدیدی در‌ مورد جنسیتش، مذهبش، شهرش یا هر چیش داره که‌اون رو ضعیف‌ندونن. مثلا اونام‌شاخن. اصلا من با این دسته بندیام‌مشکل‌دارم. حالا مثلا اون یارو معتقد بوده همه‌زنا‌شاخن‌ و مردا اوسکولن؟ ینی چی اخه؟ بیخیال اصلا. بای.
پ.ن ۲: نه جدی یعنی چی مثلا؟ اصلا یه ادمی‌ این‌متن رو بده من کلا نظرم‌در موردش عوض میشه. شاید حتی بلاکش کنم. یعنی چی؟ چرا نمیذارید یه بعد از ظهر باشیم؟ چرا حماقتتون رو انقد ساده در طبق اخلاص میذارید؟ چرا اجازه میدید همه بفهمن که‌احمقید؟ چرا؟
پ.ن ۳: چرا؟

مشاهده همه ی 7 نظر
♀ میثم♀
خنگخنگ
♀ میثم♀

بچه که هستی، جواب هر چیزی، "هر چی باشه اوکیه" هست،

بچه که هستی، جواب هر چیزی، "هر چی باشه اوکیه" هست، بزرگ که میشی جوابت میشه "بستگی داره چی باشه"، هر چی سنت بره بالاتر بستگی هاش بیشتر میشه.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
♀ میثم♀
خنگخنگ
♀ میثم♀

یکی از چیزایی که ایرانیا کم دارن اینه که هر چیزی

یکی از چیزایی که ایرانیا کم دارن اینه که هر چیزی رو محکم و قاطع بگی حتی یه دروغ محض، بدون تحقیق باور میکنن.
با یکی اختلاف نظر داشتیم، قرار شد از منابع انگلیسی در بیاریم. در‌نهایت من فهمیدم اون درست میگه. ولی واسه آزمایش همون منبع انگلیسی که ثابت میکرد اون درست میگه رو براش فرستادم و نوشتم ببین، دیدی من درست میگفتم؟ اونم با اینکه کاملا به انگلیسی مسلطه نوشت آره درست میگفتی ببخشید.
و بعضیا بلدن چطوری از این نقطه ضعف استفاده کنن. به طور قاطع یه دروغ رو طوری میگن که در موردش شک نکنی.
آدمای بزرگ به خود ایده نگاه میکنن. فارغ از اینکه کی اون رو گفته، با چه لحنی گفته، قبلا راست گفته یا دروغ(پیشینه). خودشون محققن

مشاهده همه ی 2 نظر
♀ میثم♀
خنگخنگ
♀ میثم♀

ما که جوونتر بودیم تو دهاتمون بدست آوردن یک جنس مخالف

ما که جوونتر بودیم تو دهاتمون بدست آوردن یک جنس مخالف سخت بود! دخترا آزادیشونو نداشتن و پسرا هم تصور نمیکردن یک دختر بخاد آزاد باشه
از هر هزار تا یک دختری هم ک به هر دلیلی آزاد تر بود صد ها نفر پی اِش بودنو اگ میخاس دمبلش باشی باس گوسفندا رو ول میکردیم به امون خدا دنبال ایشون...اما الان خب اوضاع اونجوری نیست ؛ الآن مث آب خوردن تور میشن و هرکسی چه دختر و چ پسر میتونن ده تا داشته باشن و چ بسا بیشتر از این حتا... اینکه میگم هر کسی , واقعا منظورم هر کسی ه ها..حتی من با این قیافه ی داغونم!
ولی خب باور کنید ده تا داشتن نشونه ی روابط اشتماعی بالا یا کول بودن یا هر چیز دیگه ای نیست .
میفهمید میخام چی بگم ؛ از دلایل یکی دو هفته ای شدن رابطه ها و اینکه هم زمان با جند نفر بودنها...واقعیت اینه که این نسل جدید داره به گا میره..فکرش رو کردید ک همینا میخا چار روز دیگه دایی و عمو و مهمتر پدرمادر های آینده باشن !؟؟؟..
بزا اینجوری مثال بزنم : فرض کنید 100 نفر تو ی صحرا گیر افتادن و هفته ای یک دونه غذا از بالا میافته براشون ؛ مشخصا سر یک هفته اون پرس غذا میافته ...فارغ از اینکه چی باشع و اثن دوسش داشته باشید یا نه می پرید و میگیریدش , حتا لازم باشع بقیه رو لت پار می کنید .حالا مثلا آخرین غذا رو شما گرفتی و تقسیم بندی کردی که طی ده روز بخوریش و هنوز نصفش مونده یهو غذای بعدی عهد میافته رو سرت ؛ خب پیش خودت میگی اینی که دارم یا خراب میشه یا تموم ؛ پ اینم بر میدارم که شاید دیگ گیرم نیاد ! حالا ازون ور مثلا همون صد نفر تو همون بیابون و به اندازه ی شن های همون بیابون غذاهای مختلف با طعم های متفاوت دور بر هست...خب اون موقع اثن از هول غذا نمی افتی تو دیگ و با صبر حوصله میگردی اونی رو که دوست داری پیدا میکنی و هرچقدر خواستی میکنیش!!!! فرض مهم اما اینه که یک عمر با شرایط هفته ای یک غذا سر کردی و حالا ی دفه افتادی تو اندازه ی شن های بیابون غذا..اوایل ی جوریه که هی حرص میزنی و میگی منو این همه خوشبختی محاله..تن تن میچری رو این , میپری رو اون و از هرکدوم یک گاز میزنی و نیم خورده ولش میکنی میری بعدی ..طبق روال قدیم فک میکنی زرنگی و این همه غذا پیدا کردی , در صورتی ک الآن آزادی برای همه هست و همه میتونن هر غذایی که خواستن انتخاب کنن ..
ایران ما , الان دقیقا همین مرحله ست ..به برکت شبکه های اشتماعی و آزادی بیشتری که خانواده های نسل اول انقلاب به بچه هاشون دادن فراوانی اومده , ما نمیتونیم کنترلش کنیم و این پروسه باید طی بشه , الآن دیگ با کاری گذشته مون نمیشه کاریش کرد و جزء روال طبیعت هست و دست کسی هم نیست..اما خوبه حداقل خودمون بدونیم جریان از چ قراره . چیزی که زیاده دختر و پسره و باید بگردی اونی رو ک دوسش داری و بدردت میخوره پیدا کنی و این نیاز به زمان داره ..
الان طرف خانومه هست میبنی تو سی سالگی ازدواج کرده , فک میکنه شاخ غول شکسته...تو دنیا فقد ی مرد بوده اونم ایشون رفتن تور کردن..ی جوری نامزدم نامزدم , شوهرم شوهرم میکنن انگار ک تحفه هندی داره ! اثن خیلی ها رو میشناسم فقد تحت همین جو ک دوستاش ازدواج کردن اونم میره هنوز کیس مورد علاقه ش رو پدا نکرده با یکی اوکی میکنه و خودش و اون بدبختو بگا میده...بابا بفهمید ؛ این کسی رو نداره چون هنوز هیشکی باب دلش پیدا نکرده ؛ صبر میکنه پیدا میشه...

نمیدونم شاید مشکل از وقتی شروع شد که تکنولوژی خیلی سریع پیشرفت کرد و ما تو دنیای شرق هنوز براش آماده نبودیم ؛ شاید از وقتی اینجوری شد که خط ارزون شد و دست همه افتاد ؛ قبلش فقد اونهخایی موبایل داشتن که ب کارشون می اومد و باهاش کار میکردن ولی بعد ی جوری شد که هر بچه ای موبایل بدست زیر لحافت شروع به چت کردن کرد ..یا تو n تا سایت مختلف معلوم نیست چج غلطی میکنه و پدر مادر بدختش هم از همه جا بی خبر رو هم خوابیدن و گمون میکنن داره درس میخونه یا تو نت دمبال تحخقیق ه برا معلمش!
مشخصا تو یک سنی باید خیلی چیزا برا بچه محدود باشع ؛ مثلا اینترنت روزی نیم ساعت بیاد اونم معلوم اشه کجا میره و چ میکنه..
عمومی شدن خط و تلف تو ایران این موارد همراهش بود ؛ قدیم ما موبایل پوبایل ک نداشتیم , مجبور بودیم تک زنگ بزنیم خونه ش ؛ شب هم ک نمیشد فقد روز , اونم اگ خودش ور میداشت ک هیچی تا ی ماه خر کیف بودیم , اگ ننه باباش ور میداشتن باید میگفتیم "عمو/خاله چطوری خوبی گوشی رو بده ب ممد ؛!!! اونم میگفت ممد کیه ؟ ما ممد نداریم ..میگفتیم ببیخشید فک کنم اشتباه گرفتم ! "
خوبیش این بود طرف مدتها با یکی بود ؛ الان یارو نو جوون , شیفته ی مورد توجه واقع شدن از جانب جنس مخالف , مستعد خراب شدن و دنبال شنیدن تعریف و تمجید... ؛ ماشاله مردمم ک همه گرگ رو هوا جر میدن .. اینجوری ه که هرزه شدن چ برا دختر و چ برا پسر , شده یک چیز معمولی ...اینجوری ه که سک+س چت شده یک چیز روال و عادی ...لاس زدن با همه شده یک کار روزمره...خب هرچی باشه ارتباط با چند نفر جذاب تر از ارتباط با یک نفره دیگ
ما ایرانی ها تنها چیزی که بهش افتخار میکردیم همین خانواده داری و پاکدامنی مون بود که اونم به برکت تکنلوژی داره ب فاکُ فنا میره..البته غربی ها هم اینجوری نیستن ؛ شاید ی زمانی اینجوری بودن ولی خیلی وقته ازین برهه گذشتن و ما داری از تجربه شون استفاده نمی کنیم ؛ میدونید اونام وقتی میخان با یکی باشن یا باکسی ازدواج کنن می پرسن ببینن طرف رابطه هاش چ جوری بودی ..عایا یک یا دو رابطه ی بلند مدت داشته ؟ یا نه ؟ کلی رابطه ی کوتاه کوتاه... اونام اینجور آدما رو هرزه میدونن و اثن آدم حسابشون نمی کنن..ماها عم ، حتا اونایی که خودشون آزادی فراوان دارن و ب اسطلاح اُپن مایند هستن هم معتقدن برای رابطه یک هرزه رو نمیخان..
خلاصه کنم , مراقب این جکُ جوونا باشید ؛ خشت اول چون فلان شود معمار کج تا ثریا میرود سعدیا ...شعرش یادم نیس.


جانیدُ دلید
روزتون خوش ツ

مشاهده همه ی 6 نظر
♀ میثم♀
خنگخنگ
♀ میثم♀

مغز کوچک در مقابل احترام بی احترامی میکنه و قاه قاه

مغز کوچک در مقابل احترام بی احترامی میکنه و قاه قاه کیف میکنه!!
معمولیا حق احترام رو نگه میدارن و در مقابلش احترام میگذارن
روح بزرگ اما همه براش محترم اند

مشاهده همه ی 1 نظر