بروز رسانی 
شاهین
شاهین

ﺑﻮﺳﻪﻫﺎ ﺁﻭﺍﺭﻩﺗﺮﯾﻦ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻧﺪ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﺑﺮ ﺩﺭ

ﺑﻮﺳﻪﻫﺎ ﺁﻭﺍﺭﻩﺗﺮﯾﻦ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻧﺪ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﺑﺮ ﺩﺭ

ﺑﻮﺳﻪﻫﺎ
ﺁﻭﺍﺭﻩﺗﺮﯾﻦ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻧﺪ
ﺑﺮ ﺑﺎﺩ
ﺑﺮ ﺩﺭ
ﺑﺮ ﺧﻮﺩ
ﺑﺮ ﺣﺴﺮﺕ
ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﻟﺐ
ﻛﺴﻲ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﻲﻛﻨﺪ
ﻟﺒﺨﻨﺪﺵ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺴﺖ
ﭘﻠﯽ ﺑﺎﺷﺪ
ﻛﻪ ﺟﻤﻌﻪ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﻫﻤﻪﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻫﻔﺘﻪ
ﭘﻴﻮﻧﺪ ﺑﺰﻧﺪ ...

بـزن بــاران
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
شاهین
شاهین
پست شماره 318189610 از شاهین

.

بـزن بــاران
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
BEZAN_BARAN
مهربونمهربون
BEZAN_BARAN
💙
من و یادت

💙

بـزن بــاران
نظرات برای این پست غیر فعال است
طهورا
مهربونمهربون
طهورا

❄️❄️ صبح است و چراغ برف روشن شده

❄️❄️ صبح است و چراغ برف روشن شده

❄️❄️
صبح است و چراغ برف
روشن شده است
عطر گل یخ
محو شڪفتن شده است
در زیر لحاف باد،
خوابیده درخت
سرتاسر باغ،
غرق "بهمن" شده است
❄️❄️

بـزن بــاران
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طهورا
مهربونمهربون
طهورا

شاید تو فراموش کرده باشی اما من به خوبی

شاید تو فراموش کرده باشی اما من
به خوبی به یاد دارم
که در تباه ترین دوره و نسل تاریخ بشر
در زمانه ای که هیچ کس عشق را نمی فهمد ،
من مدت ها دوست داشتنت را
زندگی کردم

بـزن بــاران
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طهورا
مهربونمهربون
طهورا

اگر تو از همه دلگیری و از جفای جهان بیزاری

اگر تو از همه دلگیری و از جفای جهان بیزاری

اگر تو از همه دلگیری
و از جفای جهان بیزاری
بیا و نردبان خودت شو
بیا فرار کن تا آزادی

بـزن بــاران
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طهورا
مهربونمهربون
طهورا

با هیچ‌کس نباید بیش از اندازه گذشت یا محبت داشت!

با هیچ‌کس نباید بیش از اندازه گذشت یا محبت داشت!
همان‌طور که دوستانمان را نه به علت رد کردن تقاضای قرضی که از ما خواسته‌اند، بلکه به علت اینکه به آنان قرض داده‌ایم از دست می‌دهیم، هیچ‌کس را به علت رفتار غرورآمیز و بی‌اعتنایی اندک از دست نمی‌دهیم، بلکه به این علت از دست می‌دهیم که رفتاری بیش از اندازه دوستانه و فروتنانه از ما دیده است

بـزن بــاران
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
طهورا
مهربونمهربون
طهورا

پیش از تو. پیش از آنکه تو را بشناسم!

پیش از تو. پیش از آنکه تو را بشناسم!

پیش از تو.
پیش از آنکه تو را بشناسم!
پیش از آنکه صدایم بزنی و بدانم نامم چقدر زیباست...
باران می‌بارید.
اما جوانه‌ای بر درختان نمی‌رویید!
تابستان به سردی زمستان بود.
و جنگ تا دو قدمی شهر پیش آمده بود.
می‌دانی؟
پیش از تو حال جهانم اینگونه بود.
امروز سربازها روی مزرعه‌ها کار می‌کنند.
درختان در چند نوبت میوه می‌دهند،
و من در گرمای آغوشت چایم را سردتر از همیشه می‌نوشم.
و اینگونه جهانِ با تو می‌چسبد...

بـزن بــاران
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید