لحظه  بروز رسانی 
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)
آروم و عادیآروم و عادی
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)

🌹🌹 ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻼﻣﯽ ﺭﺍ ﺟﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﺭﺗﻌﺎﺷﯽ ﻣﯽﺳﺎﺯﯼ ﻭ ﺍﺭﺗﻌﺎﺵ

🌹🌹
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻼﻣﯽ ﺭﺍ ﺟﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﺭﺗﻌﺎﺷﯽ ﻣﯽﺳﺎﺯﯼ ﻭ ﺍﺭﺗﻌﺎﺵ ﺗﻮ ﻣﻮﺟﯽ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﺩ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻣﺨﺎﻃﺐﮔﺎﻫﯽ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺝ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺑﺮﺩ ﻭ ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﻭﺝ

ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺝ ﺑﻪ ﺑﺎﻻ ﯾﺎ ﺑﻪ پاﯾﯿﻦ می ﺮﻭﺩ ﺧﻮﺩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ.

ﺍﮔﺮ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﻧﮕﻮﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﯿﻮﻩ ﺑﮕﻮ
ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ‌ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻭﺭﯼ ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻣ ﺧﺸﻢ.

ﺁنچه ﺭﺍ ﮐﻪ ﮐﻼﻡ ﺗﻮ ﺟﺎﺭﯼ میسازد
ﻫﻤﻪ ﺁن چیزﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺴﺘﯽ

ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﻓﻘﻂ ﺧﻮبی‌هایت ﺟﺎﺭﯼ ﺷﻮﺩ

🌹🌹

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)
آروم و عادیآروم و عادی
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)

😂مردان موفق👇 شرکت بزرگی، کارمندان خود را به همراه

😂مردان موفق👇
شرکت بزرگی،
کارمندان خود را به همراه همسرانشان به تور بازدید از دریاچه‌ای می‌برد که پر از تمساح است.
رئیس شرکت برای تفریح و سرگرمی می‌گوید:
هر کس بتواند داخل آب پریده و خود را به ساحل دریاچه برساند یک میلیون دلار جایزه می‌گیرد و اما اگر خوراک تمساح ها شود،
یک و نیم میلیون دلار به ورثه می‌رسد.
در حالی که به ذهن هیچ یک از کارمندان این ریسک خطرناک نمی‌رسد،
ناگهان همه می‌بینند که یک نفر پریده و نفس زنان و با شتاب و سرعت و در حالی که تمساح‌ها در تعقیبش بودند سالم به آخر دریاچه می‌رسد.

آن کارمند بدبخت فلک زده سابق،
حالا میلیونر شده و در بین خانواده و بستگان، سرشناس می‌شود.
در پایان کار،
مردم از او سوال می‌کنند؛ نترسیدی خوراک تمساح‌ها شوی؟
او می‌گوید قصد پریدن در آب را نداشته بلکه همسرش از پشت اورا هل داده!!!!!!!
از آن واقعه به بعد بود که این مطلب سر زبانها افتاده که:
*پشت هر مرد موفقی، یک زن هست.* پائیزتون به شادی و نشاط
😁😂😁😂😁😂😁😂😁😂😂😁

بـ ـزن بـ ـاران
مشاهده همه ی 10 نظر
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)
آروم و عادیآروم و عادی
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)
پست شماره 322328889 از (ⓑⓘⓙⓐⓝ)

.

نبض احساس
مشاهده همه ی 4 نظر
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)
آروم و عادیآروم و عادی
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)

شاید تا به حال این تک مصرع زیبا از سعدی را

شاید تا به حال این تک مصرع زیبا از سعدی را

شاید تا به حال این تک مصرع زیبا از سعدی را حتی برای یک بار شنیده اید "رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند" اما اصل حکایت بسیار شیرین تر از این تک مصرع است، هر سخن سعدی جان خود حکایتی بس بزرگ از راه و روش عاشقی‌ست

"یاد دارم در ایام پیشین که من و دوستی چون دو بادام مغز در پوستی صحبت داشتیم (بسیار به هم نزدیک بودن) ناگاه بینمان جدایی افتاد"

پس از مدتی که دوست باز آمد، گلایه آغاز کرد
که در این مدت چرا قاصدی نفرستادی؟

گفتم دریغ آمدم که دیده قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم از دیدارت

رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند
باز گویم نه که کس سیر نخواهد بودن

(حضرت سعدی)
(گلستان باب پنجم)

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)
آروم و عادیآروم و عادی
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)

ارزششو داشته باشید وقتی یکی هر چند وقت حالتو

ارزششو داشته باشید
وقتی یکی هر چند وقت حالتو می پرسه
وقتی یکی بی دلیل زنگ می زنه
وقتی پیشِت می شینه سر صحبت رو باز می کنه
وقتی سلامش خشک و خالی نیست و پرِ قربون صدقه است
وقتی یکی هوا تو داره وقتی میگه چائیت سرد نشه
وقتی میگه نبینم غم تو
فدا سرت... اینا یعنی برام ارزش داری مهمی ... برای دیگران ارزش قائل شیم
در حقیقت برای خودمون ارزش قائل شدیم
ارزششو داشته باشیم...

يادت باشد
برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)
آروم و عادیآروم و عادی
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)

🌺به دومین روزاز فصل پاییز 🌱خوش آمدین 🌺ان شاءالله

🌺به دومین روزاز فصل پاییز 🌱خوش آمدین 🌺ان شاءالله

🌺به دومین روزاز فصل پاییز
🌱خوش آمدین
🌺ان شاءالله
🌱امروزبراتون
🌺خوش یمن باشه
🌱پرازخبرهای خوب
🌺پرازاتفاق های شیرین
🌱پرازخیروبرکت و
🌺پراز نگاه خـدا باشه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)
آروم و عادیآروم و عادی
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)

ساده که باشی...😞






ته دیگ ماکارانیت را میخورند
میگویند
چرب است تو نخور😂😂😂


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

بـ ـزن بـ ـاران
مشاهده همه ی 13 نظر
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)
آروم و عادیآروم و عادی
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)

: از بچگی شعرها و ضرب‌المثل‌ ها رو جابه‌جا می‌گفتم یا

: از بچگی شعرها و ضرب‌المثل‌ ها رو جابه‌جا می‌گفتم یا در جای نامناسبی استفاده می‌کردم. یه بار معلم کلاس دوم راهنمایی، حمید عباسی رو آورد پای تخته و اون هم مسئله‌ای که من نمی‌تونستم حلش کنم رو به کمک خودِ معلم حل کرد. بعد معلم برگشت سمت من و گفت: کار هر بز نیست خرمن کوفتن، گاو نر می‌خواهد و مرد کهن.

گفتم: آقا به ما گفتید بز؟!

گفت: عزیزم در مثل جای مناقشه نیست.

گفتم: اره آقا، حمید عباسی واقعا مرد کهنه.

با عصبانیت گفت: منظورت اینه من گاو نَرم؟

گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.

گفت: حیف که اون تَرکه‌های قدیم رو ازمون گرفتن، وگرنه حالیت می‌کردم.

گفتم: خدا خر را شناخت شاخش نداد.

با عصبانیت گفت: به من گفتی خر؟

گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.

گفت:به من توهین کردی؟ من سی ساله تو این مدرسه‌ام. هیچ کس اندازه من اینجا نبوده.

گفتم: آب زیاد یه جا بمونه می‌گَنده.

با عصبانیت گفت: من دیگه نمی‌تونم تحمل کنم. محمد جوادی، پاشو برو بگو آقای ناظم بیاد.

گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.

گفت: بذار آقای ناظم بیاد، می‌گم اخراجت کنه.

گفتم: به حرف گربه سیاه بارون نمیاد.

معلم داشت از عصبانیت خفه می‌شد که ناظم اومد و ماجرا را براش گفتیم.

آقای ناظم به من گفت: فراهانی صد بار نگفتم آسه برو آسه بیا گربه شاخت نزنه؟

یهو معلم گفت: آقای ناظم به من گفتی گربه؟

ناظم گفت: در مثل جای مناقشه نیست برادر. من خودم بیست سال معلم بودم، بهترین شاگردها رو پرورش دادم.

معلم گفت: خب دیگه. انگور خوب نصیب شغال می‌شه.

ناظم گفت: به من گفتی شغال؟

معلم گفت: در مثل جای مناقشه نیست.

ماجرای دادگاه

خلاصه دعوایی شد بیا و ببین. کار بیخ پیدا کرد و قضیه به دادگاه کشید. من رو هم به عنوان شاهد احضار کردن.

داخل دادگاه، کسی که پشت میز نشسته بود، شروع کرد به نصیحت آقا معلم و آقای ناظم.

گفت: آقایون، شما فرهنگی هستید، تحصیل‌کرده هستید. خودتون می‌دونید در مثل جای مناقشه نیست.

اصلاً حرف باد هواست. آدم نباید با یه حرف ساده این‌قدر ناراحت بشه که.

یهو آقای ناظم گفت: ایول. منم از اول همین رو می‌گفتم.

اون آقایی که پشت میز نشسته بود گفت: من مسئول نیستم. ایشون مسئول پرونده شما هستن.

بعد به آقایی که کنار دستش نشسته بود اشاره کرد.

آقای ناظم هم گفت: حالا چه فرقی می‌کنه؟ سگ زرد برادر شغاله.

یهو آقای مسئول و مرد بغل‌دستیش با عصبانیت گفتن: به من گفتی شغال؟

بعد آقای مسئول به مرد بغل‌دستیش گفت: آقای محترم، به شما گفتن سگ زرد.

اون آقا هم گفت: نخیر آقای مسئول . سگ زرد رو با شما بودن. شما چشم نداری ببینی منم تا چند ماه دیگه مسئول می‌شم.

آقای مسئول پوزخندی زد و گفت: شتر در خواب بیند پنبه‌دانه.

اون آقا گفت: به من گفتی شتر؟ گزارش کنم به مقامات؟

مسئول گفت: برادر من در مثل جای مناقشه نیست.

یهو عصبانی شدم و گفتم: آقایون از سن‌تون خجالت بکشید.

دو تا حقوق‌دان و دو تا فرهنگی افتادید به جون هم. شما باید الگوی جوون‌های این مملکت باشید.

اون وقت از مردم چه انتظاری دارید؟ شما نمی‌دونید هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد؟

آقای مسئول گفت: احسنت. احسنت به این پسربچه‌ی باهوش.

گفتم: چه فایده؟ هرچی می‌گم انگار یاسین تو گوش خر می‌خونم.

خلاصه

الآن تو بازداشتگاه دارم به اژدر سه دست حالی می‌کنم که وقتی وارد بازداشتگاه شدم و گفتم ما هم رفتیم قاطی باقالی‌ها، مَثَل گفتم.

در مثل هم جای مناقشه نیست.

اما حالیش نمیشه که. یقه‌م رو گرفته و می‌گه: به من گفتی باقالی

مشاهده همه ی 15 نظر
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)
آروم و عادیآروم و عادی
(ⓑⓘⓙⓐⓝ)

مردان برای جاودانگی می جنگند ماه را فتح می کنند،

مردان برای جاودانگی می جنگند
ماه را فتح می کنند،
می‌نویسند،
کشور گُشایی می کنند،
می کُشند و کُشته می شوند …

اما زنان برای جاودانگی
کافی ست معشوقِ شاعری شوند
تا نام و یادشان را در شعر
جاودانه کند ...

• یدالله گودرزی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید