لحظه  بروز رسانی 
Dina
Dina

زندگی مانند یک بسته است که هر چیزی در آن هست

زندگی مانند یک بسته است که هر چیزی در آن هست

زندگی مانند یک بسته است که هر چیزی در آن هست و نمی‌توانی از آن بیرون شوی، در این بسته: پیروزی، شکست، موفقیت، مرگ و... هست و همه آن‌ها بی‌شک در بُرهه‌ای به سراغت می‌آیند و شما هیچ وقت نمی‌توانی از آن فرار کنی... فقط باید در زمانی که با شکست روبرو می‌شوید، بهترین تصمیم را بگیرید.

مشاهده همه ی 2 نظر
Dina
Dina

زنی با_مژه_هایی_سفید. در صحرای تنهایی به

زنی با_مژه_هایی_سفید. در صحرای تنهایی به

زنی
با_مژه_هایی_سفید..
در صحرای تنهایی
به مغرب زندگی کوچ می کند
چمدانش را
کلاغ ها به دور دست ها بردند
و حالا او ناگزیر
به جرم دلدادگی
به اجبار قصه های قدیمی
خودش را ، ی جا مانده در جیبش
دفن می کند .....

مشاهده همه ی 1 نظر
Dina
Dina

تو را نشد! می روم که خویش را

تو را نشد! می روم که خویش را

تو را نشد!
می روم که خویش را
فراموش کنم ...

مشاهده همه ی 1 نظر
Dina
Dina

همه ی ما نادان به دنیا آمدیم، ولی نادان باقی ماندن،

همه ی ما نادان به دنیا آمدیم، ولی نادان باقی ماندن،

همه ی ما نادان به دنیا آمدیم، ولی نادان باقی ماندن، تلاش زیادی لازم دارد.

مشاهده همه ی 2 نظر
Dina
Dina

الهی، تو آن کس هستی که بر بندگان درمیان

الهی، تو آن کس هستی که بر بندگان درمیان

الهی،
تو آن کس هستی که بر بندگان درمیان لایه های آسمانها و زمین به نور خود تجلی میکند...

به غیر تو امید نمی بندیم
و از چیزی جز گناهان خویش نمی ترسیم...
در نشئه نخست بی آنکه بدانیم و اعمال در کار باشد
به همه ما مهر ورزیده ای
پس با ما در نشئه دیگر نیز چنین باش ....

مشاهده همه ی 1 نظر
Dina
Dina

بعد رفتنت هیچکی جرات نداره حتی پاهاشو توی سلولم بزاره

بعد رفتنت هیچکی جرات نداره حتی پاهاشو توی سلولم بزاره

بعد رفتنت هیچکی جرات نداره
حتی پاهاشو توی سلولم بزاره
همه میدونن اینجا یکی
زندگی میکنه
که هیچوقت اعصاب نداره

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Dina
Dina

دهانم آنقدر پر است از. دوستت دارم های نگفته!

دهانم آنقدر پر است از. دوستت دارم های نگفته!

دهانم آنقدر پر است از...
دوستت دارم های نگفته!
که از گوشه ی لبهایم،
میچکد روی پیراهنم که همیشه عطر تو را میدهم!
آنقد لبریزم از آغوش های نگرفته
که خودم را رها میکنم در خلوت بید های مجنون
شاید پاییز را بی اثر کنم!
من آنقدر از تو لبریزم که میترسم
طغیان کند چشمه ی احساسم...
پناه بگیر کنج دلم؛
طغیان کردنم عذابی ست از جنس شعری که غرقت میکند در بوسه و آغوش...
پناه بگیر عشق من که من...
به شعری که تو را ببوسد هم حسادت میکنم!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Dina
Dina

من خراب با تو بودن،تو خراب بی منی من به

من خراب با تو بودن،تو خراب بی منی من به

من خراب با تو بودن،تو خراب بی منی
من به پایت مانده ام،تو دائما در رفتنی

مهربانم،نازنینم،شانه هایت خیس بود
جای اشک یک نفر مانند یک تندیس بود

حال من با تو خراب و حال من بی تو خراب
شانه هایم مال تو آسوده و راحت بخواب

مشاهده همه ی 2 نظر
Dina
Dina

اینجا اتاقِ من است ؛ پنجره هایش رو به

اینجا اتاقِ من است ؛ پنجره هایش رو به

اینجا اتاقِ من است ؛
پنجره هایش
رو به نیامدنِ تو باز می شود
وَ پرده هایش را باد
از غبارِ خاطراتت می تکانَد...

تو رفته ای
وَحالِ تمام خاطره ها ابری است !
در شبِ چشمهایم
ستاره ستاره درد
چشمک می زند ؛

دیر رسیده اند مَردُم !
اشکِ زیادی از من رفته است...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Dina
Dina

زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر همدم

زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر همدم

زندگی دفتری از خاطره هاست

یک نفر همدم خوشبختی هاست

یک نفر همسفر سختی هاست

چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد

انچه باقیست فقط خوبی هاست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید