بروز رسانی 
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم...
به من آهسته می گویی
" عزیزم دوسـتت دارم "

سرم بر شانه ات ،
باور ندارم پیش من باشـی
تورا در خواب میبینم بگو
یا این که بیدارم ؟

نوازش می کنی با مهربـانی
گونه هایم را
چه رقصی دارد انگشتت
به روی بغض تبدارم....

کنار لحظه های تو
دو فنجان قهوه می ریزم...
اگرچه تلخ ،
شیرین است با لبخندِ هر بارم

کتابی میگذاری روی میزم
مهربان من...
و مـی گویی به آرامی
که این هم آخرین کارم...

غروب پنجشنبه ای دیگر
برایم شعر میخوانی
تمام هفته را من از هوای عشق سرشارم...

تنم خورشید میخواهد
کنار ساحل امنت...
من ازشبهای برف آلوده ی این شهر بیزارم...

دلم ابریست از دست تمام بی تو بودن ها...
اگر باران بیاید باز می آیی به دیدارم ؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

اگر خواستی انسانی را بشناسی، به گفته هایش

اگر خواستی انسانی را بشناسی، به گفته هایش

اگر خواستی انسانی را بشناسی،

به گفته هایش نه
به نگفته هایش گوش بسپار!
چراکه حقیقتِ انسان
در چیزی است که از گفتن آن ناتوان است..

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

می خندم.!" گورِ بابایِ غم و غصه و اندوهِ جهان،می

می خندم.!" گورِ بابایِ غم و غصه و اندوهِ جهان،می

می خندم...!"
گورِ بابایِ غم و غصه و اندوهِ جهان،می خندم!
بی خیالِ من و این مَردُم و هِی زخمِ زبان،می خندم!

مُرده در پیچ و خمِ عهدِ جوانی منم و گوری نیست؛
ای که نفرین به من و ثانیه و روز و زمان،می خندم!

با سکوتَم خوشم و شِکوه و راز و غزلی هم گَر هست...
بهتر آن است بماند به دلم باز نهان،می خندم!

داد از این باور و ایمان و یقینی که مَرا کافر کرد...
که شرف داشت به ایمان من البته گمان،می خندم!

طالعِ شعرِ من از روزِ ازل مثلِ خودم آتش بود...
این مَرا بس که شدم شاعرِ بی نام و نشان...می خندم!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

‌ دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم

‌ دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم

‌ دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارم
به من آهسته می گویی " عزیزم دوسـتت دارم "

سرم بر شانه ات ، باور ندارم پیش من باشـی
تورا در خواب میبینم بگو یا این که بیدارم ؟

نوازش می کنی با مهربـانی گونه هایم را
چه رقصی دارد انگشتت به روی بغض تبدارم

کنار لحظه های تو دو فنجان قهوه می ریزم
اگرچه تلخ ، شیرین است با لبخندِ هر بارم

کتابی میگذاری روی میزم مهربان من
و مـی گویی به آرامی که این هم آخرین کارم

غروب شنبه ای دیگر برایم شعر میخوانی
تمام هفته را من از هوای عشق سرشارم

تنم خورشید میخواهد کنار ساحل امنت
من ازشبهای برف آلوده ی این شهر بیزارم

دلم ابریست از دست تمام بی تو بودن ها
اگر باران بیاید باز می آیی به دیدارم.....

مشاهده همه ی 9 نظر
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

هرگز غافل نشوید از خودخواهی چرا که شما را

هرگز غافل نشوید از خودخواهی چرا که شما را

هرگز غافل نشوید
از خودخواهی
چرا که شما را دور میکند
از ساده زندگی کردن
پس برای اینده ی خودتلاش نکنید ونه اینکه
هر لحظه بگویید قصمت ما این بوده ا
قصمت وقدیر را هرکس خودش تققییر میدهد
پس بسازید زندگیتان را نه خراب کنید
تنهای فکر کردن به شما کمک نمی کند
اما از تجربه ی دیگران استفادهکردن بهتر خواهد است ا
دوست داشتن با احساسی عمل کردن خیلی فرق دارد

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

سازم بشکست آخر از آهنگ صدایت ای دوست کجایی که

سازم بشکست آخر از آهنگ صدایت ای دوست کجایی که

سازم بشکست آخر از آهنگ صدایت
ای دوست کجایی که دلم کرده هوایت

دیگر تو چرا وا نکنی پنجره ها را
کز راه هوا بوی گل آید ز سرایت

از کوچه ی ما هم چو نسیمی گذری کن
می میرم اگر کم بشود مهر و وفایت

چنگم شود آشفته سه تارم بنوازد
وقتی بسرایم غزلی تازه ، برایت

بی تابم و یک لحظه ی آرام ندارم
بازآ که بیاویزم از آن زلف ، رهایت

حیران شدم ای گل که چرا قدر ندانی
با این همه حسنی که چنین داده خدایت

روزی که عسل ، گوشه ی چشمی بنمایی
برخیزم و یک باره کنم جان به فدایت

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

"آدم ها آدم اند. گاهی با یک لبخند جان می

"آدم ها آدم اند. گاهی با یک لبخند جان می

"آدم ها آدم اند...
گاهی با یک لبخند جان می گیرند
و گاهی با یک اتفاق تمام میشوند..."
باور کن آدم هارا
آرزوهایشان را
درد هایشان را
بغض هایشان را
که اگه باورشان کردی
توهم میشوی مثل یک گلدان یاس
که عطر خوش وجودت را هر
روز و هر لحظه
در طاقچه دلهایشان با لبخند استشمام می کنند
که میشوی مرحم زخم هایشان
آنقدر عزیز میشوی که انگار
خدا به دلت ،
به وجودت عزت بخشیده است
آدم ها را باور کن
با لبخندت
با نگاهت
با وجودت
گهگاهی نوازششان کن
آدم ها درد دارند
خاطراتی با طعم گس و تلخ
که گاهی با وجود ما
با بی تفاوتی های ما
رنج یاداوریشان و تکرار بغض های خفه شده در گلویشان زنده میشود
که تا مدت ها میشود تیغ در گلو
کمی با آدم های داستان زندگیت مهربان تر باش
که خودت هم از جنس
همان آدم هایی
شاید روزی تلائلو وجودت
را در قاب آئینه ای دیدی
که به تو لبخند میزند ...
آدم ها آدمند
با یک لبخند جان میگیرند
و گاهی با یک اتفاق تمام میشوند

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

تا میتوانستم دوستش داشتم.! تمام تمرکزم را گذاشته بودم روی

تا میتوانستم دوستش داشتم.! تمام تمرکزم را گذاشته بودم روی

تا میتوانستم دوستش داشتم..!
تمام تمرکزم را گذاشته بودم روی همین کار
"دوست داشتنش"...
تا میتوانست دوستم داشت!
هوایم را داشت!
نگران بود کسی از مو نازکتربه من بگوید
عجیب بود...!
عجیب دوستم داشت!
اما نمیدانم یکدفعه چه اتفاقی افتاد
انگار نقصِ فنی پیدا کرده بود. انگار یک نفر دست کاریَش کرده بود.
درست مثل این هواپیماهایی که خیلی عجیب و مشکوک سقوط میکنند و اخرسر مشخص میشود دست کاری شده بوده اند.!
دست کاری کردند عشقش را...
دوست داشتنش را...
سقوط کرد
من هم سقوط کردم!
اما من جز "دوست داشتنش" کاری بلد نبودم
من سقوط کردم تَه دره.
اما او چتر باز خوبی بود نجات پیدا کرد!
درست در بغل یک نفر
یک نفر که من نبودم...!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

بهار می‌شود گل‌فروش‌های دوره‌گرد بنفشه جار می‌زنند

بهار می‌شود گل‌فروش‌های دوره‌گرد بنفشه جار می‌زنند

بهار می‌شود
گل‌فروش‌های دوره‌گرد
بنفشه جار می‌زنند.

بذر تو را کدام پرستو
هدیه خواهد آورد...؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
maryam مدیر گروه دختر غمها
آروم و عادیآروم و عادی
maryam مدیر گروه دختر غمها

راه یا بیراهه چه فرقی می کند؟ جاده ،کلمه

راه یا بیراهه چه فرقی می کند؟ جاده ،کلمه

راه یا بیراهه
چه فرقی می کند؟
جاده ،کلمه ی خاکستری بلندی ست
که زیر چرخ های زمان
جیغ می کشد
برای من دیگر هیچ راهی نبود
همه ی راه ها به قلب تو ختم می شد
و کسی که همیشه به ناکجا می رسید
من بودم!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید