بروز رسانی 
*نـادر*لبخندعشق
آروم و عادیآروم و عادی
*نـادر*لبخندعشق

آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای … که دیگر

آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای … که دیگر

آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای …
که دیگر حتی نمیتوانم مضمون تازه ای پیدا کنم
حالا حق میدهی
در شعرهایم
به همین سادگی بگویم
” دوستت دارم ” ؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
*نـادر*لبخندعشق
آروم و عادیآروم و عادی
*نـادر*لبخندعشق

حال من دماسنـــج حال توست وقتی‌ خوبی گرمتریڹ

حال من دماسنـــج حال توست وقتی‌ خوبی گرمتریڹ

حال من
دماسنـــج حال توست
وقتی‌ خوبی
گرمتریڹ آغوش‌ها را در آستین دارم
بد ڪه باشد حالت
خودم ڪه سهل است
تمام دنیا یخ می‌زند از
سردی لبخنــدم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
*نـادر*لبخندعشق
آروم و عادیآروم و عادی
*نـادر*لبخندعشق

جان منی جان منی جان منی جان من آن

جان منی جان منی جان منی جان من آن

جان منی
جان منی جان منی جان من
آن منی آن منی آن من
ای سر زلف تو پابند من
چاه زنخدان تو زندان من
دست فشان مست کجا میروی
پیش من آ ای گل خندان من

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
*نـادر*لبخندعشق
آروم و عادیآروم و عادی
*نـادر*لبخندعشق

عاشق نباشی حس باران را نمی فهمی فرق قفس با

عاشق نباشی حس باران را نمی فهمی
فرق قفس با یک خیابان را نمی فهمی
عاشق نباشی می روی در جاده ها،اما
معنای فصل برگ ریزان را نمی فهمی
عاشق نباشی،زندگی بی رنگ و بی معناست
درد درون چشم انسان را نمی فهمی
در شعرها دنیایی از اسرار پنهان است
عاشق نباشی،درد پنهان را نمی فهمی
عاشق نباشی فصل پاییز و بهار،حتی
زیبایی فصل زمستان را نمی فهمی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
*نـادر*لبخندعشق
آروم و عادیآروم و عادی
*نـادر*لبخندعشق

آغوش تو ‎جان می دهد برای جان دادن ‎بغل

آغوش تو ‎جان می دهد برای جان دادن ‎بغل

آغوش تو
‎جان می دهد برای جان دادن
‎بغل وا کن
‎آماده امـ برایت بمیرمـ

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
*نـادر*لبخندعشق
آروم و عادیآروم و عادی
*نـادر*لبخندعشق

میخواهم پلڪم را بہ خواب بزنم تا براے

میخواهم پلڪم را بہ خواب بزنم تا براے

میخواهم
پلڪم را بہ خواب بزنم تا
براے بوسیدن تنهایی‌ات
شانہ بہ شانہ‌ے شب
عریان تر از هزاران پاییز
مهمان لب‌هایت شوم ..!!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
*نـادر*لبخندعشق
آروم و عادیآروم و عادی
*نـادر*لبخندعشق

از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند: شما چطور شصت سال باهم

از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند: شما چطور شصت سال باهم

از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند:
شما چطور شصت سال باهم زندگی کردید؛
گفتند :
ما متعلق به نسلی هستیم که،
وقتی چیزی خراب می شد؛
تعمیرش می کردیم نه تعویضش!

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
maryam
عاشقعاشق
maryam

نمیدونم چرا ولی بعضی وقتها با خودم میگم خدایا کسایی

نمیدونم چرا ولی بعضی وقتها با خودم میگم خدایا کسایی

نمیدونم چرا ولی بعضی وقتها با خودم میگم خدایا کسایی
هستن که آرزو دارن من بمیرم آرزوی اونارو برآورده کن

نظرات برای این پست غیر فعال است
maryam
عاشقعاشق
maryam

وقتی هوای پاییز را داخل ریه هایم حس میکنم احساس سبکی

وقتی هوای پاییز را داخل ریه هایم حس میکنم احساس سبکی

وقتی هوای پاییز را داخل ریه هایم حس میکنم احساس سبکی به من دست میدهد

نظرات برای این پست غیر فعال است
*نـادر*لبخندعشق
آروم و عادیآروم و عادی
*نـادر*لبخندعشق

فاصله بین عشق و دوست داشتن زیاد است. دوست داشتن

فاصله بین عشق و دوست داشتن زیاد است. دوست داشتن

فاصله بین عشق و دوست داشتن زیاد است...
دوست داشتن حتی اگر روزی به جدایی ختم شود
مثل پول جا مانده در جیب یک لباس قدیمیست
روزی که میبینی اش
حتی اندک که باشد لبخند به لبت
می آورد...
عشق اما اگر به جدایی ختم شود
چنگ می اندازد دیدار دوباره اش به جان...
مثل کودکی که عروسک مورد علاقه اش را گم کرده باشد
آنوقت دست هرکس شبیه آن را ببیند جانش آشفته میشود...
نمیدانم دوست داشتن خوب است
یا عشق...
اما من دوستت دارم
مثل حس خوبی که وقتی از سرما میلرزی کسی روی شانه ات لباس گرمی می اندازد
به همان اندازه شیرین میخواهمت...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید