لحظه  بروز رسانی 
Elahe.M
آروم و عادیآروم و عادی
Elahe.M

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

نشود فاش کسی
آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر
نامه‌رسان من توست

گوش کن با لب خاموش
سخن می‌گویم
پاسخم گو به نگاهی که
زبان من و توست

👤هوشنگ ابتهاج

🌾🌾🌾

مشاهده همه ی 3 نظر
Elahe.M
آروم و عادیآروم و عادی
Elahe.M

‌ آغاز و ختمِ ماجرا، لمسِ تماشاى تو بود!

‌ آغاز و ختمِ ماجرا، لمسِ تماشاى تو بود!


آغاز و ختمِ ماجرا،
لمسِ تماشاى تو بود!




🌾🌾🌾

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
mohamad
آروم و عادیآروم و عادی
mohamad

حالِ دلتان که کوک باشد آن روز، روزِ عشق است. دنبال

حالِ دلتان که کوک باشد آن روز، روزِ عشق است. دنبال

حالِ دلتان که کوک باشد آن روز، روزِ عشق است. دنبال اسمی برای روزهایتان نگردید. دنبال بهانه نباشید تا به کسی که دوستش دارید بفهمانید، دوستش دارید.
باور کنید دوست داشتن با بهانه فقط و تنها فقط رفع تکلیف است. باور کنید دوست داشتنی که دنبال روز و زمان مشخصی باشد، اسمش ابرازِ عشق نیست، انجام وظیفه است.
من فکر می کنم که روزِ عشق، هر روزِ زندگی ست. هر روزِ با هم بودن است. تمام روزهایی که بی‌خیال، بی‌هدف و بی عشق می‌گذرد را دریابید. تمام روزها... همه روزهایی که محبوبتان به شما عشق را هدیه می دهد و شما از کنارش ساده عبور می کنید. دنبال اسمی برای روزهایتان نباشید. دنبال عشقی باشید که در روزهایتان آرام آرام رنگ می بازد...

اُردیبهشت
نظرات برای این پست غیر فعال است
Elahe.M
آروم و عادیآروم و عادی
Elahe.M

"دوستت دارم" های سیزده سالگی را روی بخارِ شیشه‌ی کلاس

"دوستت دارم" های سیزده سالگی را روی بخارِ شیشه‌ی کلاس

"دوستت دارم" های سیزده سالگی را
روی بخارِ شیشه‌ی کلاس کشیدیم
با یک قلب و حرفِ اولِ یک اسم
دوستت دارم های بزرگ تر را
در نامه های عاشقانه نوشتیم پنهانشان کردیم...
هنوز هم یکی از آن نامه ها آنجاست...
من از ترسِ مادرم جوری پنهانش کردم که حتی خودم هم نتوانستم پیدایش کنم!
دوستت دارم و زنان در حوالی سی‌سالگی
شاید دیگر قلبی روی بخار شیشه نکشند،
اما‌ هنوز هم پُر از دوستت دارم اند؛
چند تا از دوستت دارم هایم را برایت
مربای آلبالو درست کرده ام؛
چند تا را گَرد گرفته ام از اشیا؛
با یکی از آنها پیراهنت را اتو کرده ام؛
با یکی دارم این شعر را برایت می نویسم...!





🌾🌾🌾

مشاهده همه ی 2 نظر
سعید ماهیچی
خوشحالخوشحال
سعید ماهیچی

وقتی که الهه داره آهنگ گوش میده و یک انسان شریف

وقتی که الهه داره آهنگ گوش میده و یک انسان شریف

وقتی که الهه داره آهنگ گوش میده و یک انسان شریف با انرژی منفی همیشگی ش میاد سمت ش
و قرار را به فرار ترجیح میده😐
@Elahe_MY

مشاهده همه ی 4 نظر
Elahe.M
آروم و عادیآروم و عادی
Elahe.M

برگردو پس بده تنهایی مرا. 🌾🌾🌾

برگردو پس بده تنهایی مرا. 🌾🌾🌾

برگردو پس بده تنهایی مرا...

🌾🌾🌾

مشاهده همه ی 15 نظر
Elahe.M
آروم و عادیآروم و عادی
Elahe.M

عشق آن باشد که حیرانت کند .❤🌹🐻💄 مولانا

عشق آن باشد که حیرانت کند .❤🌹🐻💄 مولانا

عشق
آن باشد که حیرانت کند ...❤🌹🐻💄
مولانا

❤روز عشق مبارک❤

"عشقتون پایدار "



🌾🌾🌾

مشاهده همه ی 24 نظر
Elahe.M
آروم و عادیآروم و عادی
Elahe.M

تو پدر خوبی میشی .‌ اینو همیشه زری

تو پدر خوبی میشی ...‌

اینو همیشه زری بهم می گفت، زری دختر همسایمون بود... تو همه ی خاله بازی ها من شوهر زری بودم ، رضا و سارا هم بچه هامون ...همیشه کلی خوراکی از خونه کش می رفتم و میاوردم واسه خاله بازی، ناسلامتی مرد خونه بودم ، زشت بود دست خالی بیام ... یادمه یه‌بار پفک و یخمک و آجیل تو خونه نداشتیم منم قابلمه ی نهارمون رو بردم واسه زن و بچه م!! وقتی رفتم تو حیاط ،‌زری داشت به بچه ها می گفت سر و صدا نکنید الان باباتون میاد... وقتی زری می گفت باباتون، جوگیر می شدم...‌واسه همین برگشتم تو خونه و از تو یخچال دوغ برداشتم ، آبگوشت بدون دوغ مزه نداشت ... نهار رو خورده بودیم که مامانم سر رسید ...‌دید جا تره و بچه هم هست ولی آبگوشت نیست که نیست ... یه دمپایی خوردم، دو تا لگد به باسن ، گوشمم یه نیمچه پیچی خورد ...بابام که اومد خونه وقتی شاهکارم رو با پیاز داغ اضافی از مامانم شنید خندید و بهم گفت تو پدر خوبی میشی ، منم ذوق مرگ شدم...
اون وقتا مثل الان نبود که بچه ها از آدم بزرگ‌ها بیشتر بدونن ، اون وقتا لک لک ها بچه ها رو از آسمون میاوردن... ولی یواشکی میاوردن که کسی اونا رو نبینه و بگه اینو‌ بهم بده اینو نده ، سوا کردنی نبود ... ولی من همیشه خوشحال بودم که لک لک بچه رسون منو اینجا گذاشته...
یه روز فهمیدم بابام خونه خریده و داریم از اینجا می ریم... وقتی به زری گفتم کلی گریه کرد...درد گریه ش بیشتر از همه ی کتک هایی بود که خورده بودم ...منم جوگیر‌، زدم زیر گریه... مرد که گریه نمی کنه دروغ آدم بزرگاست، تو خاله بازی ما مرد هم گریه می کرد... روز آخر هر‌چی پول از بقیه ی خرید ماست و نون و پیاز جمع کرده بودم رو برداشتم و رفتم واسه زری و رضا و سارا یادگاری گرفتم ... واسه زری یه عروسک گرفتم، گفت اسمش رو چی‌بذارم گفتم دریا ،‌ وقتی یادگاری رضا و سارا رو دادم به زری تا به دستشون برسونه واسه آخرین بار بهم گفت تو پدر خوبی میشی ... گذشت و دیگه هیچوقت زری رو ندیدم تا امشب ...‌تو جشن تولد یه رفیقی... خودش بود ،‌ همون چهره فقط قد کشیده بود... رفیقم رو کشیدم کنار و‌گفتم این کیه؟ گفت زری خانوم رو میگی؟ وقتی مهمون داریم میاد کارامون رو انجام میده...آخه شوهرش از داربست افتاده و نمی تونه کار کنه، گفتم بچه هم داره ،‌ گفت تو‌ که فضول نبودی، آره یه دختر داره، دریا... زدم از خونه بیرون با دو جمله که مدام تو‌ ذهنم تکرار میشه...
دریا خانوم لک لک بچه رسون دست خوب کسی سپردتت ...
زری زری زری ...نمی دونم من پدر‌خوبی‌میشم‌ یا نه ولی‌ می دونم تو مادر خوبی شدی ...





🌾🌾🌾

مشاهده همه ی 4 نظر
Elahe.M
آروم و عادیآروم و عادی
Elahe.M

تابه‌کی‌باشی‌ومن‌ پی‌به‌حضورت‌نبرم؟ آرزویِ‌منی

تابه‌کی‌باشی‌ومن‌ پی‌به‌حضورت‌نبرم؟ آرزویِ‌منی

تابه‌کی‌باشی‌ومن‌

پی‌به‌حضورت‌نبرم؟

آرزویِ‌منی

ای‌کاش‌به‌گورت‌نبرم...



🌾🌾🌾

مشاهده همه ی 4 نظر
Elahe.M
آروم و عادیآروم و عادی
Elahe.M

وقتی بچه ها نیان مدرسه ما هم توی حیاط مدرسه پیک

وقتی بچه ها نیان مدرسه ما هم توی حیاط مدرسه پیک

وقتی بچه ها نیان مدرسه ما هم توی حیاط مدرسه پیک نیک(املتی) راه میندازیم...😋😜
(سرد بود, نور کور کننده آفتاب تو چشممون بود, سرفه های شدید من هم بود ولی خیلی چسبید...)😄

🌾🌾🌾

مشاهده همه ی 21 نظر