لحظه  بروز رسانی 
Elaheh
Elaheh

مثل تو حتی نمی آید به خواب عکس ها دختر

مثل تو حتی نمی آید به خواب عکس ها دختر

مثل تو حتی نمی آید به خواب عکس ها
دختر چادر نشین با حجاب عکس ها
عکس ها از خاطراتم با تو می پرسند و من
اشک می ریزم همیشه در جواب عکس ها
خنده هایم پیش مردم حفظ ظاهر می کنند
تو حسابم را جدا کن از حساب عکس ها
اسم بیماریم دلتنگی ست با درد زیاد
عاقبت بیچاره ام کردند قاب عکس ها
درغیابت هر چه با عکست خیالی بافتم
پنبه خواهد شد تمامش در غیاب عکس ها
تجربه کردم حواسم جمع باشد
بعد از این بیشتر دقت کنم در انتخاب عکس ها

مشاهده همه ی 1 نظر
Elaheh
Elaheh

چه آسان دادم این دل را به تاوان نگاه تو

چه آسان دادم این دل را به تاوان نگاه تو

چه آسان دادم این دل را به تاوان نگاه تو
شکنجه میشوم هردم برای اشتباه تو
اگر لذت نبردم از وجودت، تلخیٍ اخمیست
که میبست نقش گهگاهی به جای خنده گاه تو
شبیه یک عروسک بازیٍ دستان دخترها
گهی بازی شدم مابین دامان گناه تو
همیشه خاطرم را پر کنی با خاطرات خود
درون قاب عکس دل نشسته عکس ماه تو
دعای خیر مادر بود، شاید کرده نفرینم
به هرجا میروم اما رٍسم بر روی چاه تو
خودم درد زلیخا دارم از دست تو روز و شب
گره افتاده در کارم بپای اشک و آه تو

مشاهده همه ی 1 نظر
Elaheh
Elaheh

سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی دل

سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی دل

سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی
دل بریدن هات حکمت داشت، دلبر داشتی
از دل من تا لب او راه چندانی نبود
من که شعر تازه میگفتم تو از بر داشتی
قلب من چون سکه های از رواج افتاده بود
آنچه در پیراهن من بود باور داشتی
شر عشقت را من از شور پدر پرورده ام
قصد خون خلق را از شیر مادر داشتی
دشتی از آهو در این چشمت به قشلاق آمده
جنگلی از ببر در آن چشم دیگر داشتی
پشت پلکم زنده رودی از نفس افتاده بود
روی لب هایت گلاب ناب قمصر داشتی
خاطراتم را چه خواهی کرد؟ گیرم باد برد
بیت هایی را که از من کنج دفتر داشتی...

مشاهده همه ی 1 نظر
Elaheh
Elaheh

دلم تنگِ دِلَت گشته گرفتارَم نکن عاشقم ، دیوانه اَم

دلم تنگِ دِلَت گشته گرفتارَم نکن عاشقم ، دیوانه اَم

دلم تنگِ دِلَت گشته گرفتارَم نکن
عاشقم ، دیوانه اَم اینگونه آزارَم نکن
من عاشقِ زارَت شُدم آری ولی
با عِشوه هایِ خود تو بیمارَم نکن
نازَنینَم ،جان و دل را میسپارَم دستِ تو
من اسیرَت میشَوَم اما تو بَر دارَم نکن
یک نفس ناگه سَری هم بَر دِلِ زارَم بزن
یا بمان اینجا کنارم یا که شَرمسارَم نکن
لاأقل یک دَم بگو ،گویی خیالاتی شُدَم
گرچه دوری از بَرَم اما تو انکارَم نکن
هوای تو دلم را خوابِ خوابَش کرده باز
زِ خود بیخود شدم دیگر تو بیدارَم نکن

مشاهده همه ی 1 نظر
Elaheh
Elaheh

قسمت میدهم ای عشق مرا پیر مکن این تن خسته

قسمت میدهم ای عشق مرا پیر مکن این تن خسته

قسمت میدهم ای عشق مرا پیر مکن
این تن خسته من را تو زمین گیر مکن

من که یکبار نچیدم زلبت بوسه ی ناب
بوسه برلب نچشیده تو مرا سیر مکن
تو مرا هــــــدیه مده بر شب تاریک غزل
غزلم را به غم هجـــــــر تو درگیر مکن
تابه کی چشم به دردوزم وگریان باشم
اشک چشمان مرا این همه تبخیرمکن
دل درون قفس از دست تــو فریاد زده
طاقت خسته ی من راغل و زنجیرمکن
یا اگر خسته ایی از عشق بگو تا بروم
خون رنگین من آغشته به شمشیرمکن

مشاهده همه ی 1 نظر
Elaheh
Elaheh

از همین فاصله ی دور صدایت کردم ای که غافل

از همین فاصله ی دور صدایت کردم ای که غافل

از همین فاصله ی دور صدایت کردم
ای که غافل ز منی_باز هوایت کردم
طوق دلتنگی و زنّار پریشانی ی تو
به خدا_از تو جفاکار شکایت کردم
خون دل ها که ز دست تو ستمگر خوردم
چه بسا شِکوه که از جور و جفایت کردم
بار ایّام فراقت کمرم را خم کرد
بی تو بر جور الم هات ‌کفایت کردم
تو اگر ناز کنی یا که تشر_فرقی نیست
دل بی حوصله را تحت لوایت کردم
تو‌ کجایی که نفس های تو را کم دارم
دل پرپر شده را صحن و سرایت کردم
هر سحر دیده ی تر بود و من و داغ فراق
به مناجات و دعا مدح و ثنایت کردم
زائر مرقد چشمان خمارت شده ام
تو شدی کعبه و در سینه خدایت کردم
واژه در واژه تو را در غزلم جا دادم
قصری از شعر و غزل هام بنایت کردم
ای فدای تو و آن اخم و غرورت_ای جان
هرچه جان داشتم امشب به فدایت کردم

مشاهده همه ی 1 نظر
Elaheh
Elaheh

هـر زمانی کـه نگاهـم بـه رخ یار افتاد قلبم از

هـر زمانی کـه نگاهـم بـه رخ یار افتاد قلبم از

هـر زمانی کـه نگاهـم بـه رخ یار افتاد
قلبم از دیـدن او بی تپش از کار افتاد
تن گرما زده ی کوچه پُر از پنجره بود
که شبی وعده ی ما زیر سپیدار افتاد
مـنِ مغـرورِ بـد اندیشه ندانم کـه چرا
آن همـه وسوسه در موقع دیدار افتاد
بی گمان از همه ی منظـره ها دل بکَند
هر که روزی نظرش بر رخ دلدار افتاد
هـم زمـان با نفس منبسط فصل بهار
گـــذر بـاد صبـا بـر گل بی خــار افتاد
روز و شب دائماً از آینه گفتم که دلم
در پی دیــدن آن آینـــه رخسار افتاد
ناصحم گفت که"سرمیشکنددیوارش"
معبرم کوی عسل بود که دشوار افتاد

مشاهده همه ی 1 نظر
Elaheh
Elaheh

تو نیستی، غزلم این میان چه فایده دارد؟ نشستنش به

تو نیستی، غزلم این میان چه فایده دارد؟ نشستنش به

تو نیستی، غزلم این میان چه فایده دارد؟
نشستنش به دل دیگران چه فایده دارد؟
چگونه از تو بگویم به دیگری که بفهمد؟
برای اهل کلیسا، اذان چه فایده دارد؟
نوشته‌ای که به کامم شود جهان و نگفتی
از این به بعد برایم جهان چه فایده دارد؟
جز این که آینه‌ی دق شود برای پرنده
بدون بال و پرش، آسمان چه فایده دارد؟
به فرض اینکه بیایی دمی دوباره سراغم
نسیم و قایق بی‌بادبان... چه فایده دارد؟
درختی‌ام که به حیرت دهان گشوده بگوید
تبر برای تو ای باغبان! چه فایده دارد...؟

مشاهده همه ی 1 نظر
Elaheh
Elaheh

مینویسم یک غزل ، وزن و ردیفش چشم تو قافیه

مینویسم یک غزل ، وزن و ردیفش چشم تو قافیه

مینویسم یک غزل ، وزن و ردیفش چشم تو
قافیه ، موضوع و احساس لطیفش چشم تو
مینویسم از تصادف کردنت با قلب خود
مینویسم باعث نبض ضعیفش چشم تو
مینویسم اعتراف از دل که خونم ریخته
حس شور انگیز اقدام کثیفش چشم تو
مینویسم یک تفاهم نامه بین عقل و دل
نکته سنگین و حساس و ظریفش چشم تو
مینویسم یک کتاب آسمانی بعد از این
وصف چشمان تو و نام شریفش چشم تو.

مشاهده همه ی 1 نظر
Elaheh
Elaheh

من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانی چه کرده‌ام که مرا

من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانی چه کرده‌ام که مرا

من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانی
چه کرده‌ام که مرا از خودت نمی‌دانی؟
مرا نگاه! که چشم از تو بر نمی‌دارم
تو را نگاه! که از دیدنم گریزانی
من از غم تو غزل می‌سرایم و آن را
تو عاشقانه به گوشِ رقیب می‌خوانی
هزار باغِ گل از دامن تو می‌روید
به هر کجا بروی باز در گلستانی
قیاسِ یک به یکِ شهر با تو آسان نیست
که بهتر از همگان است؟ بهتر از آنی

مشاهده همه ی 1 نظر