بهترین نیستیم ولی مفتخریم که بهترینها ما رو انتخاب کردنسلام خوش اومدی به ღ ایستگاه دوستی ღ دیدن پستهای زیبای شما در گروه باعث افتخاره
لایک و بازنشر پستا فراموش نشه ღ برای دیده شدن پستها بازنشر کنید 웃❤유
ممنون میشم دوستاتو به گروهمون دعوت کنی

▼▼▼▼▼▼▼▼▼▼▼▼▼▼▼▼▼▼▼کسی پایه مدیریت در گروه هست بگه
بروز رسانی 
داریـــــوش ......
آروم و عادیآروم و عادی
داریـــــوش ......

بعضیا بزرگ بدنیا میان بعضیا هم خودشون بزرگی رو بدست

بعضیا بزرگ بدنیا میان بعضیا هم خودشون بزرگی رو بدست

بعضیا بزرگ بدنیا میان
بعضیا هم خودشون بزرگی رو بدست میارن
اما بین همه ی اینا ادمایی هستن که حتی بدون اینکه بخوان بزرگ باشن
بزرگی رو با خودشون دارن ........

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
داریـــــوش ......
آروم و عادیآروم و عادی
داریـــــوش ......

‏جوبهای ژاپن بقدری تمیزه که توش ماهی‌ها براحتی زندگی

‏جوبهای ژاپن بقدری تمیزه که توش ماهی‌ها براحتی زندگی

‏جوبهای ژاپن بقدری تمیزه
که توش ماهی‌ها براحتی زندگی میکنن ....

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
الهه شیرازی
کتک خوردهکتک خورده
الهه شیرازی

روزي يكي از خانه هاي دهكده شیوانا آتش گرفته بود

روزي يكي از خانه هاي دهكده شیوانا آتش گرفته بود

روزي يكي از خانه هاي دهكده شیوانا آتش گرفته بود
زن جواني همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند
شيوانا و بقيه اهالي براي كمك و خاموش كردن آتش به سوي خانه شتافتند
وقتي به كلبه در حال سوختن رسيدند و جمعيت براي خاموش كردن آتش به جستجوي آب و خاك برخاستند
شيوانا متوجه جواني شد كه بي تفاوت مقابل كلبه نشسته است و با لبخند به شعله هاي آتش نگاه مي كند
شيوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسيد: چرا بيكار نشسته اي و به كمك ساكنين كلبه نرفته اي ؟
جوان لبخندي زد و گفت : من اولين خواستگار اين زني هستم كه در آتش گير افتاده است
او و خانواده اش مرا به خاطر اينكه فقير بودم نپذيرفتند و عشق پاك و صادقم را قبول نكردند
در تمام اين سالها آرزو مي كردم كه كائنات تقاص آتش دلم را از اين خانواده و از اين زن بگيردو اكنون آن زمان فرا رسيده است
شيوانا پوزخندي زد و گفت : عشق تو عشق پاك و صادق نبوده است عشق پاك هميشه پاك مي ماند!
حتي اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بي مهري در حق او روا سازد
عشق واقعي يعني همين تلاشي كه شاگردان مدرسه من براي خاموش كردن آتش منزل يك غريبه به خرج مي دهند
آنها ساكنين منزل را نمي شناسند اما با وجود اين در اثبات و پايمردي عشق نسبت به تو فرسنگ ها جلوترند
برخيز و يا به آنها كمك كن و يا دست از اين ادعاي عشق دروغين ات بردار و از اين منطقه دور شو!
اشك از چشمان جوان سرازير شداز جا برخاست
لباس هاي خود را خيس كرد و شجاعانه خود را به داخل كلبه سوزان انداخت
بدنبال او بقيه شاگردان شيوانا نيز جرات يافتند و خود را خيس كردند و به داخل آتش پريدند و ساكنين كلبه را نجات دادند
در جريان نجات بخشي از بازوي دست راست جوان سوخت و آسيب ديد اما هيچكس از بين نرفت
روز بعد جوان به درب مدرسه شيوانا آمد و از شيوانا خواست تا او را به شاگردي بپذيرد و به او بصيرت و معرفت درس دهد
شيوانا نگاهي به دست آسيب ديده جوان انداخت و تبسمي كرد و خطاب به بقيه شاگردان گفت : نام اين شاگرد جديد معناي دوم عشق است
حرمت او را حفظ كنيد كه از اين به بعد بركت اين مدرسه اوست

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
گیسو
خواب آلودخواب آلود
گیسو
پست شماره 318160827 از گیسو

..

مشاهده همه ی 2 نظر
گیسو
خواب آلودخواب آلود
گیسو
پست شماره 318160796 از گیسو

..

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
الهه شیرازی
کتک خوردهکتک خورده
الهه شیرازی

استاد شیوانا با دو نفر از شاگردانش همراه کاروانی به شهری

استاد شیوانا با دو نفر از شاگردانش همراه کاروانی به شهری

استاد شیوانا با دو نفر از شاگردانش همراه کاروانی به شهری دور می رفتند
با توجه به مسافت طولانی راه و دوری مقصد طبیعی بود که بسیاری از مردان کاروان بدون همسرانشان و تنها سفر می کردند
و وقتی به استراحتگاهی می رسیدند بعضی از مردان پی خوشگذرانی می رفتند
همسفران نزدیک شیوانا و شاگردانش دو مرد تاجر بودند که هر دو اهل دهکده شیوانا بودند
یکی از مردان همیشه برای عیش و خوشگذرانی از بقیه جدا می شد
اما آن دیگری همراه شیوانا و شاگردانش و بسیاری دیگر از کاروانیان از گروه جدا نمی شد
یک روز در حین پیاده روی یکی از شاگردان شیوانا از او سوالی در مورد معنای واقعی عشق پرسید
همسفر خوشگذران این سوال را شنید و خود را علاقه مند نشان داد و گفت :
عشق یعنی برخورد من با زندگی تجربه های شیرین زندگی را برخودم حرام نمی کنم
همسرم که در دهکده از کارهای من خبر ندارد
تازه اگر هم توسط شما یا بقیه خبردار شد با خرید هدیه ای او را راضی به چشم پوشی می کنم
به هر صورت وقتی که به دهکده برگردم او چاره ای جز بخشیدن من ندارد
بنابراین من از هیچ تجربه لذت بخشی خودم را محروم نکردم و هم با خرید هدایای فراوان عشق همسرم را حفظ کردم
این می شود معنای واقعی عشق
شیوانا رو به شاگرد کرد و گفت : این دوست ما از یک لحاظ حق دارد
عشق یعنی انجام کارهایی که محبوب را خوشحال می کند
اما این همه عشق نیست
بلکه چیزی مهم تر از آن هست که این رفیق دوم ما که در طول سفر به همسر خود وفادار است
و حتی در غیبت او خیانت هم نمی کند دارد به آن عمل می کند
بیائید از او بپرسیم چرا همچون همکارش پی عیاشی و عشرت نمی رود؟
مرد دوم که سربه زیر و پابند اخلاقیات بود تبسمی کرد و گفت :
به نظر من عشق فقط این نیست که کارهایی که محبوب را خوشایند است انجام دهیم
بلکه معنای آن این است که از کارهایی که موجب ناراحتی و آزردگی خاطر محبوب می شود دوری جوئیم
من چون می دانم که انجام حرکتی زشت از سوی من حتی اگر همسرم هم خبردار نشود
می تواند روزی روزگاری موجب آزردگی خاطر او شود
و چه بسا این روزی روزگار در آن دنیا و پس از مرگ باشد
بازهم دلم نمی آید خاطر او را مکدر سازم
و به همین خاطر به عنوان نگهبان امانت او به شدت اصول اخلاقی را در مورد خودم اجرا می کنم و نسبت به آن سخت گیر هستم
شیوانا سرش را به علامت تائید تکان داد و گفت :
دقیقا این معنای عشق است
مهم نیست که برای ربودن دل محبوب چقدر از خودت مایه می گذاری و چقدر زحمت می کشی
و چه کارهای متنوعی را انجام می دهی تا خود را برای او دلپذیر سازی
و سمت نگاهش را به سوی خود بگردانی
بلکه عشق یعنی مواظب رفتار و حرکات خود باشی و عملی مرتکب نشوی که محبوب ناراحت شود
این معنای واقعی دوست داشتن است

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
الهه شیرازی
کتک خوردهکتک خورده
الهه شیرازی

روزی شیوانا تابلویی بزرگ و سفید روی دیوار کلاس گذاشت

روزی شیوانا تابلویی بزرگ و سفید روی دیوار کلاس گذاشت

روزی شیوانا تابلویی بزرگ و سفید روی دیوار کلاس گذاشت
و از شاگردان خواست بهترین جمله کوتاهی را که با آن زندگی انسان می تواند همیشه در مسیر درست قرار گیرد ، روی آن بنویسند
شاگردان هفته ها فکر کردند و هر کدام جمله زیبایی را گفتند
اما شیوانا هیچ کدام را نپسندید
روزی مردی ژنده پوش با چهره ای زخمی و خسته وارد دهکده شد
به خاطر سر و وضع به هم ریخته اش هیچکس در دهکده به او غذا و جا نداد
مرد زخمی پرسان پرسان خودش را به مدرسه شیوانا رساند و سراغ معلم مدرسه را گرفت
شاگردان او را نزد شیوانا بردند
یکی از شاگردان گفت :
استاد به گمانم این مرد فراری است
حتماً خطایی انجام داده و به همین خاطر می گریزد
و اکنون که نزد ما آمده شاید سربازان امپراتور دنبالش باشند
و اگر او را اینجا پیدا کنند حتماً برای ما صورت خوشی نخواهد داشت
شاگرد دیگر گفت :
سر و صورت زخمی او نشان می دهد که اهل جنگ و درگیری است
لابد یکی از راهزنان است که با فریب به دهکده آمده است تا چیزی برای سرقت پیدا کند
شاگرد بعدی گفت :
به گمانم او بیماری خطرناکی دارد که هیچکس جرات نکرده به او کمک کند
شاید دیر یا زود بیماری او به بقیه افراد مدرسه سرایت کند و ما نیز مریض شویم !
اما شیوانا وقتی مرد غریب را درآن وضع دید بی اعتنا به حرف های شاگردانش
بلافاصله از آنها خواست تا به تازه وارد آب و غذا و محلی برای اسکان دهند و لباسی مناسب بر تنش بپوشانند و بگذارند خوب استراحت کند
آن مرد چند هفته به راحتی در مدرسه ساکن بود
یک روز مرد تازه وارد که حسابی استراحت کرده بود وارد کلاس شیوانا شد و گوشه ای نشست و به حرف های او گوش داد
شیوانا در پایان کلاس از مرد خواست تا اگر دلش میخواهد برای بقیه چیزی تعریف کند
مرد گفت تاجری بسیار ثروتمند در شهری بسیار دور است که برای ملاقات با دوست خود چندین هفته سفر کرده
و در نزدیکی دهکده شیوانا از اسب به داخل رودخانه افتاده و به زحمت خودش را به ساحل کشانده
و زخمی و خسته موفقش شده تا خودش را به مدرسه شیوانا برساند
او گفت که خانواده اش را از وضعیت خود مطلع ساخته و به زودی سواران و خدمه اش به دهکده می رسند تا او را به خانه اش بازگرداند
مرد غریب گفت اکنون از لطف و مهربانی اعضای مدرسه بسیار سپاسگزار است
و به پاس نجات او از آن وضع قصد دارد تا مبلغ زیادی به مدرسه کمک کند تا وضع مدرسه و دهکده بهتر شود
همه شاگردان یک صدا فریاد شادی کشیدند و از این که فرد سخاوتمندی قبول کرده در کارهای انسان دوستانه مدرسه مشارکت مالی کند بسیار خوشحال شدند
وقتی کلاس درس تمام شد ، مرد تازه وارد به تابلوی سفید روی دیوار اشاره کرد
و گفت به نظر من می توانید با نوشتن یک جمله روی این تابلو آن را بسیار زیبا و معنادار کنید
طوری که هر انسانی با اندیشیدن در مورد این جمله بلافاصله در مسیر درست قرار گیرد
شاگردان هاج و واج به سخنان مرد تازه وارد گوش کردند و از او خواستند اگر جمله ای به نظرش می رسد بگوید
تازه وارد گفت :
من پیشنهاد میکنم روی تابلو بنویسید :
گاهی اوقات نگاهت را نگاه کن
چرا که ما آدم ها معمولا فقط به اتفاقات اطراف خودمان نگاه می کنیم
و با قالب های ذهنی خودمان نگاه مان را روی چیزهائی متمرکز می کنیم که ممکن است درست و مناسب نباشد
اما اگر انسان یاد بگیرید که گاهی نیم نگاهی به نگاه خودش بیاندازد و بی پروا چشمانش را به هر چیزی خیره نکند
آنگاه از روی کنترل مسیر نگاه می توان از خیلی قضاوت های عجولانه و نادرست در مورد اشخاص دوری جست و صاحب نگاهی پاک و پسندیده شد
شیوانا بلافاصله این جمله تازه وارد را پسندید
و گفت که روی تابلو بنویسید : گاهی نگاهت را نگاه کن

مشاهده همه ی 3 نظر
الهه شیرازی
کتک خوردهکتک خورده
الهه شیرازی
پست شماره 318160682 از الهه شیرازی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
الهه شیرازی
کتک خوردهکتک خورده
الهه شیرازی
پست شماره 318160678 از الهه شیرازی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
الهه شیرازی
کتک خوردهکتک خورده
الهه شیرازی
پست شماره 318160675 از الهه شیرازی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید