لحظه  بروز رسانی 
رویا
عصبانیعصبانی
رویا
پست شماره 320869830 از رویا

.

مشاهده همه ی 5 نظر
رویا
عصبانیعصبانی
رویا

من:یادته یک یار بهت گفتم من دیگه حالو حوصله عاشقی ندارم

من:یادته یک یار بهت گفتم من دیگه حالو حوصله عاشقی ندارم انگار دیگه پیر شدم، اما تو بهترین دوست منی
او:من هم بهت گفتم اسم حس های گذشته ات را عشق نگذار، عشق وجود نداره، سراسرمحبته، اگه کسی رو پیدا کردی که تونست صبح ها که از خواب بیدارشدیدتورو باهمون موهای ژولیدت بلند کند تا باهم برقصید، وقتی که غمگین هستید باهم از ته دل بخندید
تا درد هارا کم کنید. آنقدر راه بروید آواز بخوانیدتا پاهاتون درد بگیره اگر باهم از جای بلند پریدید و جیغ زدید اگر باهم خطر کردید
اگر دیگر فرقی نمی‌کرد کی پول کافه را حساب کنه
اگه یهو باهم یه تصمیم مشترک گرفتید واگر هرجا گند هم زدید باهم جمش کردید اگر قوانین بین شما معرفت بودو دوستی یعنی اون رفیقته
من:پس برای همین من خسته ام تلاش بیهوده برای گشتن و نیافتن وازدست دادن
او:بله اگه کسی رفت خوشحال شو چون اون رفیقت نبوده بزار اشتباهی ها بروند واقعی ها بمانند

مشاهده همه ی 3 نظر
رویا
عصبانیعصبانی
رویا

گربه این نقطه رسیدی به تو سربسته و درپرده بگویم

گربه این نقطه رسیدی
به تو سربسته و درپرده بگویم
تا کسی نشنوند این راز گهر بار جهان را
آنچه گفتند سرودند تو آنی
خودتو جان وجهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Mina
آروم و عادیآروم و عادی
Mina
1

1

نظرات برای این پست غیر فعال است
رویا
عصبانیعصبانی
رویا

یک وقتهایی آدم عجیب دلش دیوانگی می‌خواهد ازانهایی که باید

یک وقتهایی آدم عجیب دلش دیوانگی می‌خواهد
ازانهایی که باید نصف شبی بزنی بیرون
وتمام شهررابا چراغهای قرمزش پشت سر بگذاری
باید رفت وبایک آهنگ قدیمی تا طلوع برنگشت
ازهمان دیوانگی هایی که بوی یک کافه قدیمی می‌دهد که تاصبح درحد جنون شعر بخوانی
وهزاربارپشت هر خطی عاشق شوی
ومدام چایت سردشودوبگویی بعدی لطفا
اصلا گاهی وقتها ديوانگی یعنی بگذاری تا سر حد انجماد یخ بزنی
اصلا تا خون زیر پوستت یخ نکرده
یا تا اولین سرفه حداقل دست از پیاده روی برنداری
گاهی وقت ها برای خوب شدن باید مریض شد
اوج دیوانگی یعنی یک نگاه خیره
بایک آهنگ مخصوص
که اصلا نمی‌دانم چند ساعت است که دارم مدام تکرار میکنم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
رویا
عصبانیعصبانی
رویا

وقتی انسان آموخت که چگونه با رنجهایش تنها بماند وچگونه

وقتی انسان آموخت که چگونه با رنجهایش تنها بماند
وچگونه براشتیاقش به گریز چیره شود
آن وقت چیز زیادی نمانده که یاد نگرفته باشد

مشاهده همه ی 1 نظر
رویا
عصبانیعصبانی
رویا

جائی برای غرق شدن کم دارم خالی از امواج بی

جائی برای غرق شدن کم دارم
خالی از امواج بی احساس ادمی
زلال تر از دود شهر
عمیق ترازچاله های خیابان
دورترازسواحل ریا وتزویر
ونه دراغوشی یا نگاهی هرز
جایی فقط برای غرق شدن
شاید دریای بدون آب
رها از موج یا گرداب
جایی برای غرق شدن کم دارم

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
رویا
عصبانیعصبانی
رویا

از آدم‌های ساکت خوشم میاد معلوم نیست تو

از آدم‌های ساکت خوشم میاد
معلوم نیست
تو آرزوهاشون میرقصن
یا زیر بار غم خم میشن

مشاهده همه ی 5 نظر