لحظه  بروز رسانی 
Gloomy bear
عصبانیعصبانی
Gloomy bear

خدا مثل گربه لوس خونگی کنار پنجره، زل زده به

خدا مثل گربه لوس خونگی کنار پنجره،
زل زده به قطره های بارون
من هرچی صداش میزنم
به روی خودش نمیاره

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Gloomy bear
عصبانیعصبانی
Gloomy bear

تو اونقدر بزرگ نبودی که من انقدر به خدا التماس کنم

تو اونقدر بزرگ نبودی که من انقدر به خدا التماس کنم.
تو متناسب با اشک و زاری من نبودی.
انقدر تو دور شدی و انقدر خدا گوش نکرد که انگار من بهشت و ازش خواسته بودم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Gloomy bear
عصبانیعصبانی
Gloomy bear

اصلا کجایی؟ باز به یکی دل باختی میدونم توی چشماش

اصلا کجایی؟ باز به یکی دل باختی
میدونم توی چشماش دنبال چشمای منی
میدونم توی ذره ذره ش دنبال منی
منم این دردو دارم اما
حال من خیلی وخیمه
زخمم بسته نمیشه

شایدم مردی
اما درهرصورت توی دنیای من خبری ازت نیس
توی قبرستون دلم تو یه گور بی نشون خودتو دفن کردی و من هاج و واج دور خودم میچرخم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Gloomy bear
عصبانیعصبانی
Gloomy bear

چنگ میزنم به هرکی شبیه تو به هر چشم نافذی

چنگ میزنم به هرکی شبیه تو
به هر چشم نافذی
هرچند غریبه
ولی یاداور تو
خیلی خیلی دوری و
من به هرچی شبیه تو باشه هجوم میبرم
فارق(غ)(نمیدونم) از اینکه خیلی دیر شده باشه

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Gloomy bear
عصبانیعصبانی
Gloomy bear

کاش میشد هرچه زودتر بیای کاش هرچه زودتر به دلت

کاش میشد هرچه زودتر بیای
کاش هرچه زودتر به دلت ببازی
کاش منو یادت بیاری
کاش برگردی و بگی فراموشم نکردی
بگی هنوز هیچکی مث تو برام نمیشه
کاش بگی هنوزم بالشم بعضی شبا خیس میشه.
بگی هنوزم شبا گاهی بهت فکر میکنم.
کاش...هنوزم دوسم داشته باشی...

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Gloomy bear
عصبانیعصبانی
Gloomy bear

تنها مرگ است که دروغ نمی گوید! حضور مرگ همه موهومات

تنها مرگ است که دروغ نمی گوید! حضور مرگ همه موهومات را نیست و نابود می کند

ما بچه مرگ هستیم و مرگ است که ما را از فریب های زندگی نجات می دهد.

و در ته زندگی. اوست که ما را صدا می زند و به سوی خودش می خواند.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Gloomy bear
عصبانیعصبانی
Gloomy bear

کسانی هستند که از بیست سالگی شروع به جان کندن می

کسانی هستند که از بیست سالگی شروع به جان کندن می کنند

درصورتی که بسیاری از مردم فقط در هنگام مرگشان خیلی آرام و آهسته مثل پیه سوزی که روغنش تمام بشود خاموش می شوند.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Gloomy bear
عصبانیعصبانی
Gloomy bear

تنها چیزی که از من دلجویی می کرد امید نیستی پس

تنها چیزی که از من دلجویی می کرد امید نیستی پس از مرگ بود

فکر زندگی دوباره مرا می ترسانید و خسته می کرد

من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی می کردم انس نگرفته بودم. دنیای دیگر به چه درد من می خورد ؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Gloomy bear
عصبانیعصبانی
Gloomy bear

دلم میخواست چیزی انقدر سرگرمم کنه که خودمو فراموش کنم و

دلم میخواست چیزی انقدر سرگرمم کنه که خودمو فراموش کنم و از خودم دور شم.
چیزهای زیادی هست. اما چیزی که دوسش داشته باشم نیست.
چیزی که ازش لذت ببرم.
من از همه چیز میترسم.
از پا گذاشتن تو دنیای بیرون میترسم.
میخوام تو منطقه امن خودم بمونم.
اما همین ، آشوب دلم رو بیشتر میکنه.
چطور جرات دارم که با خودم، خوده وحشتناکم ، تنها بمونم
اما جرات ندارم پا بیرون بذارم؟

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید
Gloomy bear
عصبانیعصبانی
Gloomy bear

خسته ام از خودم از خواسته بیجایی که دارم

خسته ام از خودم
از خواسته بیجایی که دارم
از انتظاری که دارم خسته ام
کاش میشد از خودم فرار میکردم
کاش میشد از دست خودم خلاص میشدم.

برای ارسال اولین نظر کلیک کنید