لحظه  بروز رسانی 
꧁A꧂꧁r꧂꧁a꧂꧁m꧂꧁e꧂꧁s꧂꧁h꧂
꧁A꧂꧁r꧂꧁a꧂꧁m꧂꧁e꧂꧁s꧂꧁h꧂

خان که نه! خانه شدم تا تو ستونم باشی

خان که نه! خانه شدم تا تو ستونم باشی

خان که نه! خانه شدم تا تو ستونم باشی

بید بودم که خودت رمزِ جنونم باشی



خواستم رو به عقب برگردد زندگی­ام

تا خودت کودک احساسِ درونم باشی



چارده مُهره­ی شطرنج همه مات شدند!

چون دلم خواست «تو» سردارِ قشونم باشی



در به در کرد دلم را دو دره بازیِ تو!

«در» شدم تا که تو در نقشِ«کلون»م باشی



حیف شد؛پنبه­ی احساسِ مرا نیز زدی!

تا خودت باعث نحسیِ شگونم باشی



تشنه­ام، تشنه شبیه تو که عادت کردی

همه­ی عمر فقط تشنه به خونم باشی!

...

نظرات برای این پست غیر فعال است
꧁A꧂꧁r꧂꧁a꧂꧁m꧂꧁e꧂꧁s꧂꧁h꧂
꧁A꧂꧁r꧂꧁a꧂꧁m꧂꧁e꧂꧁s꧂꧁h꧂

آری، آن روز چو می رفت کسی داشتم آمدنش را

آری، آن روز چو می رفت کسی داشتم آمدنش را

آری، آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور


من نمی دانستم
معنیِ «هرگز» را


تو چرا بازنگشتی دیگر؟


آه ای واژه ی شوم


خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال


چشم دارم در راه
...

نظرات برای این پست غیر فعال است
꧁A꧂꧁r꧂꧁a꧂꧁m꧂꧁e꧂꧁s꧂꧁h꧂
꧁A꧂꧁r꧂꧁a꧂꧁m꧂꧁e꧂꧁s꧂꧁h꧂

به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟ سربه

به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟ سربه

به تو گفتم که در این دور شدن ناچاری؟
سربه تایید تکان دادی و گفتی آری !





"عین مرگ است اگر بی تو بخواهد برود

او که از جان خودت دوست ترش می داری"





ای که نزدیک تری از من دلتنگ به من

بین ما نیست به جز فاصله ای اجباری

نظرات برای این پست غیر فعال است
꧁A꧂꧁r꧂꧁a꧂꧁m꧂꧁e꧂꧁s꧂꧁h꧂
꧁A꧂꧁r꧂꧁a꧂꧁m꧂꧁e꧂꧁s꧂꧁h꧂

چنان ساقی به ساغر باده را مستانـه می ریزد

چنان ساقی به ساغر باده را مستانـه می ریزد

چنان ساقی به ساغر باده را مستانـه می ریزد

که گوئی خون دل از شیشه در پیمانه می ریزد




مـــن و تـــو آشنای فصل های مشترک بودیــــم

کنـــون طرح جــــدائی بین ما بیگانــــه می ریزد


...

نظرات برای این پست غیر فعال است
꧁A꧂꧁r꧂꧁a꧂꧁m꧂꧁e꧂꧁s꧂꧁h꧂
꧁A꧂꧁r꧂꧁a꧂꧁m꧂꧁e꧂꧁s꧂꧁h꧂

در چشم تو دیدم غم پنهان شده ات را

در چشم تو دیدم غم پنهان شده ات را

در چشم تو دیدم غم پنهان شده ات را

پنهان نکن احساس نمایان شده ات را





یا دست بر این قلب پریشان شده بگذار

یا جمع کن آن موی پریشان شده ات را

نظرات برای این پست غیر فعال است
꧁A꧂꧁r꧂꧁a꧂꧁m꧂꧁e꧂꧁s꧂꧁h꧂
꧁A꧂꧁r꧂꧁a꧂꧁m꧂꧁e꧂꧁s꧂꧁h꧂

مشتاقی و صبوری از حد گذشت

مشتاقی و صبوری 
 از حد گذشت

مشتاقی و صبوری


از حد گذشت یارا

...

گر تو شکیب داری




طاقت نماند ما را


...

نظرات برای این پست غیر فعال است
꧁A꧂꧁r꧂꧁a꧂꧁m꧂꧁e꧂꧁s꧂꧁h꧂
꧁A꧂꧁r꧂꧁a꧂꧁m꧂꧁e꧂꧁s꧂꧁h꧂

من سرمازده را گرم در آغوش بگیر

من سرمازده را 
 گرم در آغوش بگیر

من سرمازده را

گرم در آغوش بگیر






به هوای بغلت بود که



سرما خوردم

نظرات برای این پست غیر فعال است